| دسته بندی | علوم پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 970 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 59 |
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده ................................................................................... 9
مقدمه ................................................................................... 10
فصل اول : معرفی پژوهش ............................................ 11
بیان مسئله......................................................................... 12
اهمیت مسئله....................................................................... 12
تعریف مفاهیم .................................................................. 14
فصل دوم : مبانی نظری پژوهش................................... 15
حساسیت کنتراست ............................................................. 16
کنتراست................................................................................ 21
تست حساسیت کنتراست .................................................... 22
تست csv1000.......................................................................... 33
فصل سوم : بررسی متون – اهداف – فرضیه ......... 36
مروری بر تحقیقات گذشته .......................................... 37
اهداف - فرضیه................................................................ 39
فصل چهارم : روش تحقیق ............................................ 41
انتخاب جامعه آماری .................................................... 42
روش انجام آزمون ........................................................... 42
فصل پنجم : نتایج و نمودارها .............................. 49
نتایج ................................................................................... 50
نمودارها ............................................................................ 52
فصل ششم : بحث و نتیجه گیری................................... 53
بحث و نتیجه گیری ........................................................ 54
منابع ................................................................................ 56
چکیده
در این تحقیق مقایسه حساسیت کنتراست بین عینک و لنز تماسی نرم در افرادی که از عینک و لنز استفاده می کردند مورد ارزیابی قرار گرفت ، افراد مورد آزمون از بین مراجعین به کلینیک فوق تخصصی چشم پزشکی بصیر در رده سنی 30-20 سال بودند که حدت بینایی 20/20 یا بهتر را با عینک و لنز تماسی نرم داشتند .
این افراد با استفاده از دستگاه حساسیت کنتر است E1000csv در 2 مرحله با عینک و لنزتماسی نرم تست شدند . از افراد ، ردیف های D(18cpd),C(12cpd),B(6cpd),A(3cpd) به ترتیب پرسیده شد و نتایج حاصله روی فرم مخصوص CSV1000 به طور جداگانه رسم شد و بررسی ها نشان داد که درتمام ردیف ها تفاوت معنی داری بین حساسیت کنتراست عینک و لنز تماسی نرم مشاهده نشد .(P> 0/05)
همچنین حساسیت کنتر است هر دو حالت در رنج نرمال جمعیت قرار داشتند .
مقدمه
سیستم بینایی یکی از ارگان های مهم بدن می باشد و چشم بیشترین اطلاعات را از محیط در اختیار انسان قرار می دهد که همواره توسط بیماری های مختلف تهدید می شود . اگر این بیماری ها در مراحل اولیه تشخیص داده شوند شاهد عملکرد مخرب آنها بر روی سیستم بینایی نیستیم ، از آن جایی که مسئولیت تشخیص سلامت و بهبود عملکرد سیستم بینایی بر عهده اپتومتریست می باشد ، لذا یک اپتومتریست باید این توانایی را داشته باشد که با استفاده از تکنیک های دقیق و حساس به ارزیابی سیستم بینایی بپردازد و به پیشگیری و ارجاع بیمار جهت درمان اقدام کند و حتی در جهت تشخیص افتراقی بعضی بیماری ها گام بردارد و فرایندهای درمانی و بهبود بینایی را در افراد بررسی کند . آنچه امروزه به یقین اثبات شده است این است که علم ( به صورت مکتوب ) با همه محدودیتهای خاص آن تا به امروز کاروان فکر و اندیشه بشری را به سر منزل مقصود هدایت کرده است و از نظر تاثیر گذاری در آموزش راهی بس مطمئن و اثربخش می باشد . امید است این تحقیق اثری مفید در جامعه بشری داشته و مورد قبول درگاه حضرت باریتعالی و مورد استفاده پژوهندگان این علم قرار گیرد .
توکلی ، ذبیحی ، هاشمی
فصل اول
معرفی پژوهش
بیان مسئله
در زمینه تعیین حساسیت کنتراست افراد مایوپ که از لنز تماسی نرم و عینک برای اصلاح عیوب انکساری خود استفاده می کنند تاکنون مقاله علمی در ایران منتشر نشده ، اما تحقیقات متعددی پیرامون این موضوع در کشورهای دیگر انجام گرفته که به عنوان نمونه چند مورد که در دسترس ما قرار داشتند در قسمت منابع ذکر گردیده است .
اهمیت مسئله
ارزیابی عملکرد سیستم بینایی در یک فرد ، نه تنها شامل اندازه گیری
حدت بینایی است بلکه بررسی کارایی مهارتها و تواناییهای بینایی فرد نیز امری ضروری است . البته شایان ذکر است که حدت بینایی رابطه مستقیمی با توانایی های بینایی دارد یعنی با افزایش تیز بینی مهارتهای بینایی فرد نیز بهبود می یابد . به هرحال مشاهده می شود که بسیاری از افراد علی رغم اینکه حدت دید معادل 20/20 یا بهتر دارند نیز از دید کم شکایت می کنند . حقیقت این است که بیش از یک قرن پیش چارت اسنلن برای معین کردن میزان بینایی بوجود آمد، که میزان دید را تحت شرایط کانتراست بالا ( حروف سیاه در زمینه سفید) اندازه گیری می کند و برای استفاده های امروزی ( اندازه گیری کامل از عملکرد و سلامت بینایی ) طراحی نشده است .
تست حساسیت کنتراست یک تکنولوژی جدید است که میزان دید را تا مقادیر بالای کنتراست اندازه می گیرد و این امکان را بوجود می آورد که هرگونه اشکال در سیستم بینایی شامل رتین ، راههای عصبی تا کورتکس را بهتر و زودتر شناسایی کنیم .
همان طور که تحقیقات نشان داده اند ، استفاده از لنزهای تماسی برای طولانی مدت و حتی استفاده از یک لنز بافیت نامناسب در مدت زمان کم می تواند باعث ایجاد ادم در قرنیه شود که این امر منجر به کاهش حساسیت کنتراست می شود .
در این تحقیق حساسیت کنتراست افراد ، با عینک و لنز تماسی نرم مقایسه شده و عملکرد این دو تصحیح را بر سیستم بینایی در حالتی که هنوز سیستم بینایی تحت تاثیر عوامل مداخله گر قرار نگرفته بررسی کردیم . امیدواریم نتایج این تحقیق مبنایی جهت تشخیص عملکرد سیستم بینایی ، تشخیص اثرات لنز و عینک بر سیستم بینایی و گامی در جهت کمک به اپتومتریستها و دانشجویان محترم باشد .
تعریف مفاهیم
1- حساسیت کنتراست : توانایی تشخیص تفاوت های کم در روشنایی بین یک شی و زمینه اش .
2- کنتراست : تفاوت میزان تاریکی نسبت به روشنایی یک تارگت
3- فرکانس فضایی : تعداد نوارهای روشن و تیره در واحد مکان یا طول
4- فتورسپتور : سلول های گیرنده نور
5- ON : روشن . اصطلاحی است که برای تحریک کانال به کار می رود .
6- OFF : خاموش . اصطلاحی است برای کانال هایی که مهار می شوند .
7- مخروط های L : مخروط هایی که طول موج های بلند نور آنها را تحریک می کند.
8- مخروط های M : مخروط هایی که توسط طول موج های میانی تحریک می شوند .
9- مخروط های S : مخروط هایی که طول موج های کوتاه نور آنها را تحریک می کند .
10- آنتاگونیسم: تضاد . برای سلولهای افقی و آماکرین که عمل فرستادن ایمپالس مخالف برای سلول های مجاور را انجام می دهد به کار می رود .
فصل دوم
حساسیت کنتراست
تئوری سه رنگی Helmholtz بیان می کند که در شبکیه چشم ما سه دسته سلول حساس به نور (مخروطی) وجود دارد. سلولهای حساس به نور قرمز ،سلولهای حساس به نور سبز ،سلولهای حساس به نور آبی ، که با عنوان سلولهای L, M, S مشخص می شوند، سلولهای S به طول موجهای کوتاه پاسخ می دهند و به رنگ آبی حساس هستند،سلولهای M به طول موجهای متوسط مثل سبز و L به طول موجهای بلند یا نور قرمز حساس هستند و طبق این تئوری هر رنگ از تلفیق این سه رنگ بدست می آید.
ولی هرینگ و دوستانش به این نتیجه رسیدندکه تئوری سه رنگی توصیف کننده تمام رفتار رنگی سیستم بینایی ما نیست، لذا هرینگ این طور پیشنهاد کرد که تشخیص رنگها در سیستم بینایی ما در یک تضاد دو گانه برای رنگها به وجود می آید. به عبارت دیگر رنگهایی مثل زرد، سبز، قرمز، RF
( Receptive Field) رنگی متضادی را ایجاد می کنند که این RFهای متضاد باعث تشخیص و تمایز رنگها می شوند همان طور که RFهای روشنایی باعث تمایز و تفاوت توزیع روشنایی نسبت به مکان می شوند. (G/R, R/G, B/Y)
داخلی ترین لایه عصبی شبکیه شامل فتورسپتورهای نور (مخروطی و استوانهای) می باشد. یکی از سه نوع پیگمان رنگی در هر یک از مخروطهای مختلف وجود دارد و به این ترتیب این مخروطها را به طور انتخابی نسبت به رنگهای مختلف آبی، سبز، قرمز حساس می سازد.
نمایش درجه تحریک مخروطهای مختلف حساس به رنگ بوسیله 3 نور تک رنگ متفاوت: آبی، سبز، زرد
بیشتر سلولهای بینایی حتی فتورسپتورها یکسری سیگنالهای مخالف یا آنتاگونیستیک (Antagonistic) از سلولهای مجاور دریافت می کنند. یعنی به عبارت دیگر فتورسپتورها تنها به تغییرات طیفی (یا رنگ محرک) پاسخ نمی دهندبلکه خصوصیات یا ویژگی های فضایی محرک هم بر روی فتورسپتورها تأثیر می گذارد. این حالت آنتاگونیسم طیفی – فضایی سبب ایجاد کنتراست لبه ها و حاشیه های اشیاء خواهد شد. سلولهای آماکرین و افقی (در سطح شبکیه) مسئول یک چنین آنتاگونیسمی می باشند.
سلولهای افقی به طور عرضی بین اجسام سیناپسی استوانه ها و مخروطها و نیز با دندریتهای سلولهای دو قطبی ارتباط برقرار می کنند. خروجی سلولهای افقی همیشه مهاری است بنابراین ارتباط جانبی همان پدیده مهار جانبی را ایجاد می کند، به این معنی که به انتقال طرح های بینایی با کنتراست بینایی مناسب به داخل سیستم عصبی کمک می کند.
در شکل (2 – 2 ) مسیر بینایی در مرکزی ترین ناحیه که نور به آن برخورد می کند تحریک می شود، در حالیکه ناحیه کناری مهار می شود به عبارت دیگر: به جای اینکه سیگنال تحریکی به علت گسترش شاخه های دندریتی و آکسونی در لایه های شبکیهای به طور وسیع در شبکیه پخش شود انتقال از طریق سلولهای افقی با ایجاد مهار جانبی در ناحیه اطراف این کار را متوقف می کند. این مکانیسم، کنتراست را در محل لبه ها (تاریکی / روشنایی) افزایش می دهد.
تحریک و مهار یک ناحیه از شبکیه توسط یک پرتو کوچک نور که اصل مهار جانبی را نشان می دهد.
برای درک بهتر این مسأله، فرض می کنیم در شکل (3-2)، گیرنده وسطی بر اثر پرتوی نور تحریک شود و در همان حال، یکی از دو گیرنده طرفی در تاریکی بماند.
لکه روشن نور، مسیر مستقیم را از طریق سلول دو قطبی تحریک می کنند. در آن صورت با توجه به این که گیرندههای طرفی در تاریکی قرار دارند، یکی از سلولهای افقی مهار می شود، بدین ترتیب، اثر مهاری آن (گیرنده طرفی) بر سلول دو قطبی برداشته می شود و امکان تحریک بیشتر سلول دو قطبی فراهم می گردد. لذا هر کجا که تقابل بینابین وجودداشته باشد پیام هایی که از مسیرهای مستقیم و جانبی می گذرند، یکدیگر را تقویت می کنند.
نمونهای از طرز قرار گرفتن استوانه ها، سلولهای افقی (H)، یک سلول دو قطبی (B)، و یک سلول گانگلیونی (G) در شبکیه که تحریک شدن را در سیناپسهای بین استوانه ها و سلولهای افقی، اما مهار شدن بین سلولهای افقی و سلولهای دو قطبی را نشان می دهد.
دومین لایه، بعد از فتورسپتورها، سلولهای دوقطبی می باشند که دو نوع هستند: دپولاریزه شونده و هایپرپلاریزه شونده که مکانیسم دومی برای مهار جانبی علاوه بر مکانیسم سلولهای افقی ایجاد می کند و در نهایت سلولهای گانگلیونی می باشند، این سلولها دارای یک آنتاگونیسم فضایی Center Surround می باشند. ما اصولاً دو نوع سلول گانگلیونی داریم، سلولهای Center- On سلولهایی هستند که بیشترین پاسخ شان وقتی است که یک لکه نوری با اندازه مشخص متناسب با بخش مرکزی RF، تنها باعث تحریک بخش مرکزیشان شود.
و سلولهای Off – Center سلولهایی هستند که بیشترین پاسخ شان وقتی است که نوری که روی بخش مرکزی می افتد خاموش شود. به عبارت دیگر سلوهای On – Center به نورهایی که روی بخش مرکزی بیفتند، اثرات تحریکی نشان می دهند و سلولهای Off – Center سلولهایی هستند که وقتی نور روی بخش مرکزیشان می افتد اثرات مهاری از خود نشان می دهند. این سازمان دهیCenter – Surround منجر به پدیده Lateral inhibition می شود که در تشخیص لبه ها و حاشیه های اشیاء نقش بسیار مهمی دارد.
این خاصیت آنتاگونیسم موجود در بین فتورسپتورها و سایر سلولهای بینایی، قاعدتاً نقش مهمی در تأثیرات فرکانس فضایی، خواهد داشت.
آکسون سلولهای گانگلیونی پس از خروج از چشم توسط عصب بینایی به کیاسما می رسند و در آنجا بعضی از آنها تقاطع یافته و سپس به LGB (جسم زانویی خارجی) می روند. سلولهای LGB هم دارای RF های center-surround می باشند که خیلی شبیه سلولهای گانگلیونی می باشند ولی از نظر اندازه کمی بزرگتر هستند و دارای اثرات مهاری قویتری در بخش محیطی می باشند.
LGB از 6 لایه تشکیل شده است:
دو لایه پایینی را Magnocellular layer نام دارد و 4 لایه فوقانی Parvo Cellular layer نام دارد. در کورتکس مخطط نیز 3 دسته سلول داریم که از نظر RF انواع مختلفی دارند.
کنتراست
کنتراست به عنوان درجهی تاریکی به روشنی یک تارگت تعریف می شود. تعاریف مختلفی برای کنتراست در موقعیت های متفاوت به کار می رود، در بسیاری از موارد تعاریف کنتراست به صورت یک نسبت نشان داده می شد تفاوت روشنایی / متوسط روشنایی، این نسبت نشان می دهد که تفاوت کوچک در روشنایی اگر میانگین روشنایی زیاد باشد کم اهمیت است. در زیر 2 نمونه از رایج ترین تعاریف کنتراست آورده شده:
1)کنتراست weber: ،L به عنوان روشنایی شی و زمینه می باشند.
2)کنتراست Michelson: که وبیشترین و کمترین میزان روشنایی را نشان می دهند. این کنتراست برای الگوهایی که هر دو شکل تاریکی و روشنایی به یک اندازه باشند استفاده می شود.
حروف چارت حدت استاندارد اسنلن بر اساس کنتراست 90 تا 100 درصد اندازه گیری می شود که حروف سیاه در زمینه سفید وجود دارد.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 400 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 274 |
1- مقدمه :
فرهنگ مردم سالاری در طول تاریخ اجتماعی ایران، فرهنگ مسلط و بلا منازع بوده و این فرهنگ هم بستر ساز و هم سازنده ساختارهای سیاسی – اقتصادی، قانونی و ارزشی و مانند آن در ایران بوده است. ساختارهای ایجاد شده مکانیسم هایی را تدوین و طراحی نموده که در فرایند القاء تثبیت و بازتولید خود، فرادستی مردان و فرودستی زنان را توجیه و طبیعی جلوه می دهند. فرهنگی که برحسب تقسیم کار جنسیتی، نقش سنتی زنان را صرفاً نقش خانگی و محدود با حوزه خصوصی (بچه داری،خانه داری، شوهرداری) و حوزه عمومی را صرفاً مختص به مردان توجیه و تفسیر می کند. اما تحولات سه دهه اخیر به ویژه افزایش چشمگیر سطح آگاهی ها و میزان تحصیلات زنان نشان می دهد که زنان ایرانی خواهان مشارکت سیاسی- اقتصادی و اجتماعی برابر با مردان هستند و با این رویکرد، فرهنگ مردسالاری را با چالش های جدی مواجه کردند (حسن زاده ،رمضان 1379).
از طرفی زن ضربان حیات خانواده است و قلب جامعه در سینه خانواده می تپد. از همین رو صعود و سقوط هر جامعه ای را باید به چگونگی معیشت زنان و جایگاه اجتماعی آنان نسبت داد. وضعیت زنان، وضعیتی است تناقض آمیز. بنیان تناقضی را باید در ساختار حاکم بر جامعه و ریشه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باز جست، اما پیش از پرداختن به چنان امر مهمی می توان این پرسش را پیش کشید که آیا منزلت زنان همواره در طول تاریخ و در بین جامعه های گوناگون منزلتی درجه دو بوده است؟
از پس چنین پرسش جهان شمولی ارزش ها در فرهنگ های مختلف سر بر می آورد. این ارزش ها تا چه پایه نسبی می باشد؟ در چنین نسبتی کدام یک از فرهنگ ها را می توان برتر دانست و مانند آن. آیا موقعیت زنان در کشورهای غربی و ارزش های حاکم بر آن با ارزش های سایر فرهنگ ها نیز هم خوانی دارد؟ گستره و ژرفای چنین تفاوت هایی تا کجا امتداد می یابد؟
دانش و صنعت، اساسی ترین بنیان های توسعه هستند و توسعه اساسی ترین مقوله مورد بحث جهان امروز است و جهان امروز جهانی است که درنتیجه رشد روزافزون دانش های بشری در حال دگرگونی است. به تحقیق، هر جا بر انباشت اگاهی انسان ها در چنین جهانی افزوده شود، روابط و مناسبت های میان فردی و میان گروهی نیز دستخوش تغییر می گردد. بروز تغییرات که نتیجه طبیعی توسعه نیز هست فرایند قهری و به غایت همه جانبه است (شهیدی ،لاله 1378).
یکی از مهم ترین معیارها برای سنجش درجه توسعه یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارند. هرچه حضور زنان در اجتماع فعال تر و مؤثرتر باشد کشور پیشرفته تر و توسعه یافته تر خواهد شد، لکن میزان نقش و مشارکت زنان در هر جامعه به ویژه در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تا حد زیادی وابسته با برخورد و نگرش آن جامعه نسبت به زن می باشد(آزاد فر. مریم، 1383).
با توجه به ضرورت حضور و مشارکت حقیقی زنان در عرصه های مختلف فعالیت ها برای تحقق جامعه مدنی، رشد و بالندگی جامعه بانوان کشور و نیز تسریع فرایند توسعه و محقق شدن عدالت اجتماعی، اساسی و فرهنگی نباید کم اهمیت شمرده شود و این امر میسر نخواهد شد مگر در سایه افزایش توانایی و قدرت مدیریتی آنان در سطوح مختلف.
در این پژوهش سعی بر این است که موانع و مشکلاتی که زنان در رابطه با ارتقاء پست های مدیریتی در پیش روی دارند بررسی و راهکارها و پیشنهادهایی ارائه شود. امید که برنامه ریزان و سیاست گذاران فعالیت های همه جانبه و گستره هایی را در سراسر کشور در جهت فراهم آوردن بستر های مناسب جهت حضور و مشارکت حقیقی زنان و تقویت نقش مدیریتی و تربیتی آنان در خانواده و سطوح بالای جامعه فراهم آوردند.
2- بیان مسئله
زنان در آستانه قرن 21 متوجه شده اند که به منظور نشان دادن دانش و توان کاری خود، لزومی ندارد بیش از حد کار کنند و از اینکه مانند مردان نیستند، خود را مقصر بدانند. زنان امروز درک کرده اند که هم می توانند حرفه خود را داشته باشند و هم ویژگی های خود را حفظ کنند و نه تنها خود را با دنیای مردان وفق ندهند، بلکه شیوه های خاص خود را به جامعه بشناسانند. زنان ایران تلاش را آغاز کرده اند تا خود را تعریف کنند و ساختارهایی برای زندگی کاری که مناسب آن ها باشد؛ بیابند. زنان موقعیت مساوی را جستجو می کنند، نه موقعیت مشابه با مردان را.
شرط لازم برای دست یابی به توسعه واقعی و پایدار، بهره گیری از کلیه امکانات انسانی است. میزان توسعه هر کشوری رابطه مستقیمی با میزان بهره گیری از نیروهای بالفعل و بالقوه انسانی هر کشور دارد. در این راستا لزوم مشارکت زنان به عنوان نیمی از شهروندان جامعه از دیدگاه توسعه، بدین خاطر است که نیل به توسعه واقعی و پایدار را تسهیل می نماید. زیرا که امروزه توسعه، بدون بهره گیری از همه امکانات انسانی و دموکراسی، بدون به رسمیت شناختن حق برابر زنان با مردان، امکانپذیر نیست.
در طی دو دهه اخیر در کشورهای درحال توسعه، زنان بیش از گذشته وارد بازار کار شده اند. ورود به بازار کار، چه به دلخواه چه از روی نیاز، باعث گردیده تا زنان در عرصه اقتصادی-اجتماعی کشوری و بین المللی مسؤلیت بیشتری را به عهده گیرند. ولی افزایش مشارکت های زنان در کمیت های ارتقای آنها در کیفیت و دستیابی به پایگاه مدیریتی بوده است. نابرابری و تبعیض در فرصت های شغلی هم چنان باقی است. زنان فقط30% به پست های اداری بالا رسیدند که از هر ده هزار نفر تنها سه نفر آنان به پست های مدیریتی کلان دسترسی پیدا کردند. نابرابری و تبعیض در مورد زنان، در رابطه با اعزام به خارج و بورس تحصیلی نیز دیده می شود. بیش از 90%به عنوان نماینده دانشگاه به هیچ مرکزی معرفی نشدند و 70%در طول خدمت خود هرگز در پست های اجرایی اشتغال نداشتند (آزادفر. مریم،1383).
مدارک و شواهد نشان می دهد که زنان پیشرفت را متفاوت از مردان ادراک می کنند و کمتر پیشرفت می کنند. پژوهشگران، روان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان در شگفتند که چرا زنان با تخصص های بالا کمتر وارد می شوند و در صورت ورود، کمتر موفق می شوند؟ آیا به خاطر توانایی کم، نیاز به پیشرفت پایین دارند یا گرفتار تبعیضند (حسن زاده. رمضان، 1379).
در چهارمین کنفرانس جهانی سال 1994در سند پکن آمده که تبعیض و کسب برابری در آموزش و پرورش در استخدام و پرداخت مزد و ترفیع و شرایط انعطاف پذیر کار و دسترسی کم به منابع تولید و مشارکت نابرابر در مسئولیت خانواده و فرصت های اشتغال و فرصت های اقتصادی و تخصصی، تحرک شغلی را برای زنان کماکان محدود ساخته است. نسبت نازل زنان در میان تصمیم گیرندگان اقتصادی و سیاسی در تمام سطوح محلی، ملی و بین المللی، بازتاب موانع ساختاری و نگرشی است که باید از طریق اقدامات مثبت به مقابله با آن ها پرداخت(شهیدی. لاله، 1379).
براساس تحقیق سازمان ملل در سال 1995، اگر این روند ادامه یابد؛ زنان 490 سال دیگر، یعنی تا سال 2485 میلادی باید صبر کنند تا در موقعیت تصمیم گیری با مردان برابر شوند(شادی طلب.ژاله، 1377). در این راستا، معاون رییس جمهور وقت نیز با ارایه مستندات علمی ملی تحلیلی از وضعیت زنان اظهار می دارد که تنها از هر ده هزار نفر سه نفر مدیر ارشد زن داریم(مجله اخبار زنان،1377).
در سال های اخیر، زنان زیادی در بخش های دولتی و غیردولتی استخدام شده اند؛ ولی به دلایل مختلف، کمتر به موقعیت های عالی پیشرفت کرده اند. در سازمان هایی نیز که زنان در رتبه های بالا به عنوان افراد متخصص فعالیت می کنند؛ هنوز این مسئله درک نشده است که محیط کاری طراحی شده به وسیله مردان، لزوماً یک مکان مناسب و حمایت شده ای برای زنان نیست. تنها سازمان های خاصی در دنیا وجود دارند که از یک سو سازگاری های مورد نیاز بین فرهنگ و محیط کارشان ایجاد کرده اند تا بدین صورت زنان قادر باشند مسیر حرفه هایشان را با موفقیت طی کنند و از سوی دیگر زمینه لازم را برای توسعه و پیشرفت زنان آماده کرده اند(عباسی. طیبه، 1383).
صرف نظر از عواملی چون فرهنگ بازدارنده اجتماعی و کمبود میدان و فرصت شکوفایی تجربه و مهارت شغلی مدیریتی، احتمالاً عواملی دیگر در بروز پدیده پذیرش زنان نقش دارند و گره های گشوده درخصوص مسائل زنان از مسائل کلان و ملی و استراتژیک و فرهنگی است.
3- سوالات پژوهش:
1- موانع پیشرفت زنان در سطوح مدیریتی کدام است؟
2- آیا موانع اجتماعی در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی تآثیرگذار است؟
3- آیا موانع سازمانی در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی تآثیرگذار است؟
4- آیا موانع رفتاری در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی تآثیرگذار است؟
5- آیا دیدگاه زن و مرد در عدم دسترسی به پستهای مدیریتی تآثیرگذار است؟
6- آیا موانع تاریخی در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی تآثیرگذار است؟
7- آیا موانع سازمانی در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی تآثیرگذار است؟
8- آیا موانع خانوادگی در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی تآثیرگذار است؟
9- کدام یک از موانع بیشترین تأثیر را در عدم پیشرفت زنان در پست های مدیریتی دارد؟
4- اهمیت و ضرورت تحقیق:
در جامعة کنونی هر چند ادعای برابری دو جنس در حقوق اجتماعی و انسانی به نحو فراگیری در حال پذیرش است، بین پذیرش عقلانی آن و اجرای آن در عمل فاصلة بسیاری موجود است. هنوز نگرشها و ارزشهای جامعة ما کاملاً پدرسالارانه است و متأسفانه این ارزش ها تقریبا تمامی حوزه های حیات اجتماعی و فردی اعضاء جامعه را تحت تأثیر خود قرار داده است.
در این جامعه بی هیچ تردیدی زنان در مرتبة فروتری نسبت به مردان قرار دارند و تمام ادعاهای تساوی دو جنس را در عمل با سرشکستگی باطل می سازد. در کتاب های درسی که اساس تعلیم و تربیت و اجتماعی شدن فرزندان جامعه را تعیین می نمایند؛ نقش زنان عمدتاً مادر و ندرتاً معلّم تعریف شده است، دختران و زنان در محدودة خانه و حیاط منزل و مدرسه حرکت می کنند درحالی که پسران فعالانه در خارج از خانه مشغول فعالیت،کار، بازی و ورزشند. در سال های بالاتر همین نقشهای کوتاه زنان نیز محو می گردد. این امر از همان ابتدا در اذهان اعضاء آیندة جامعه تفاوت چشمگیر موقعیت و پایگاه اجتماعی و محدودیت حرکت و امکانات زنان را ایجاد می نماید و مورد تأکید قرار می دهد.
نتایج حاصل از بررسی منابع و تحلیل ثانوی آن ها نشان می دهد که نرخ جمعیت در فاصله ی سرشماری 1355 تا 1375 تغییرات قابل ملاحظه ای داشته است و براساس سرشماری سال 1375 جمعیت کشور برابر 60055488 نفر بوده است که 30515159 نفر آن را مردان و 29540329 نفر آن را زنان تشکیل می داده اند و تعداد مشاغل با نرخ رشد جمعیت به خصوص جمعیت زنان هماهنگی ندارد. اشتغال زنان در سال های پس از انقلاب اسلامی افت شدیدی را تجربه نموده است. در فاصله سال های 1355، 1365، 1375 حجم جمعیت فعال مردان بیشتر از حجم جمعیت فعال زنان بوده است. سهم اشتغال زنان از جمعیت شاغل کشور از 8/13 در سال 1355 به 8 درصد در 1365 و 5/12 درصد در سال 1375 رسیده است. این امر حاکی از آن است که فرصت های شغلی برای مردان بیشتر از زنان بوده است(توکلی والا.ژاله، 1385).
علت کاهش سهم اشتغال زنان عمدتاً به دلیل تغییر دیدگاه جامعه نسبت به حضور زنان در عرصه های اجتماعی و اقتصادی به دلیل تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بوده است. این درحالی است که از سوی دیگر زنان بنا بر مقتضیات ظاهری توسعه به تحصیلات و متعاقب آن اشتغال می اندیشند و البته مبادرت می ورزند و این امر موجبات بروز تناقضاتی در جامعه ای می شود که از سویی زنانش در پایگاهی فروتر از مردان قرار دارند و از سوی دیگر تحصیلکرده و فرهیخته وکارآمدند و مایلند و البته محقّند که در فعالیت ها و به ویژه تصمیم گیری های اجتماع مشارکت نمایند.
تناقض یاد شده در چندین جنبه از حیات اجتماعی زنان مؤثر واقع می شود. یکی از ابعاد چنین تناقضی در نوع مشاغلی نمایان می گردد که عموم زنان قادرند احراز نمایند. این مشاغل طیف ناچیزی از اقسام مشاغل اجتماعی و اقتصادی را شامل می گردد از جمله منشی گری، تدریس، خدمات بهداشتی، نظافتچی، دوزندگی و آرایشگری و خدمات ویژة زنان، فروشندگی، صندوقداری و برخی مشاغل جزیی دیگر. این گونه مشاغل با پایگاه اجتماعی نه چندان مطلوب و درآمد ناچیز عمدة اشتغال زنان را دربر می گیرند.
اشتغالات دیگر که نیازمند تخصص و تحصیلات است البته در صورتی به زنان تفویض می گردد که در شرایط برابر مردانی طالب و خواهان آن پست ها نباشند. در سال 1375میزان فعالیت عمومی برای مردان5/74 درصد و برای زنان 6/9 درصد بوده است. این ارقام مبین چند واقعیت است از جمله آن که کارفرمایان تمایل کمتری به استخدام زنان به نسبت مردان دارند. بنابراین نه تنها میزان اشتغال بلکه نوع اشتغال نیز از شاخصه های نابرابری اشتغال زنان و مردان محسوب می گردد.
از دیگر شاخصه های نابرابری اشتغال خانم ها درآمد کمتر آنها نسبت به آقایان برای میزان کار برابر است. اصولاً زنان در بخش هایی از اشتغال قرار می گیرند که دستمزد کمتری پرداخت می گردد، اما حتی آن زمان که در موقعیت شغلی یکسان با میزان کارایی برابر با مردان قرار دارند نیز دستمزد کمتری دریافت می نمایند.
از طرف دیگر در جامعة ما هجوم زنان به مشاغل مردانه لااقل تاکنون قادر نبوده است که معضل زنان در فعالیت اجتماعی را کاهش دهد بلکه حتی به نوعی هویت آنان و خصایص ممتازة زنان را در معرض تقلید قرار داده است؛ به این معنا که ساختارهای حاکم بر جامعة ما ساختارهای پدرسالاری و مبتنی بر ارزش محوری قدرت است. در چنین جامعه ای رقابت و تنازع برای کسب قدرت و اعمال آن و نیز تمایل به نابرابری و ترتب مقامات و حاکمیت از بالا به پایین بخش مهمی از قواعد فعالیت اجتماعی را شامل می گردد و زنان نیز لاجرم برای حضور در عرصه های مشارکت اجتماعی باید خود را با این اصول و ارزش ها انطباق داده خصایص و ویژگی های شفقت آمیز و ترحم ذاتی و تمایل به مشارکت و همکاری را در منزل وانهند و با لباس مبدل در ذیل مردان به اجتماع وارد گردند، در غیر این صورت برای ایشان جایی و سهمی در فعالیت های اجتماعی وجود نخواهد داشت.
از این روی تنها کمیت حضور زنان و حتی پایگاههای اشغال شده توسط زنان نیست که دارای اهمیت است بلکه لازم است تا جامعه تغییراتی در اصول و ارزش های خویش ایجاد نماید به نحوی که هردو جنس بتوانند با حفظ هویت و ارزش های انسانی در جامعه فعالانه مشارکت نمایند. وضعیت کنونی بیشتر یادآور میهمانی روباه و لک لک است!
مسألة دیگری که زنان با آن درگیرند در، بهایی است که باید برای اشتغال بپردازند که از جمله میزان بالای ساعت کاری در هفته است به نسبت همتایان مردشان. جامعة ما البته در پاره ای مسائل به درک موقعیت و ایجاد فرصت های شغلی برای خانم ها مبالات نموده است-محتمل است به خاطرضرورت های توسعه به آن ناگزیر شده باشد- اما البته هنوز نمی تواند از انجام امور منزل توسط زنان صرف نظر نماید، به این ترتیب خانم های شاغل با پدیدة «فشار مضاعف» مواجهند؛ به این معنا که از یک سو بیش از زنان خانه دار ناگزیر از کار کردن می باشند(5/84ساعت در ازای78ساعت کار خانم های خانه دار(اعزازی،ص159) ) و از سوی دیگر دلواپسی دائمی برای انجام امور منزل و رسیدگی به فرزندان نیز ایشان را آزار می دهد و گاه حتی از انجام میزان بیشتری از فعّالیت که لازمة ارتقاء شغلی است باز می دارد(اندیشه،1387).
لازم به ذکر است که در این رابطه در قرآن کریم نیز به تصریح، به حق اشتغال زنان پرداخته شده، استقلال آنان در احراز منافع مالى و اکتساب فضایل انسانى مورد تأکید واقع شده است؛ «لِلرّجالِ نَصیبٌ مِمّا اکتسبوا وللنساء نصیبٌ مما اکتسبین» (نساء، آیه32).
در ضمن اشارات قرآنى نیز به نمونههایى از اشتغالات زنان برخورد مىکنیم که با توجه به نوع بیانات قرآنى در استنباط مطلب، کافى و وافى مىنمایند. هدف قرآن از ذکر قصص و الگوها، معرفى شخصیتهاست و نه اشخاص و از این رو، به معرفى الگوهاى مناسب براى پیروى، و یا شخصیتهاى منفى براى پرهیز از نوع رفتارشان می پردازد.
براى نمونه، آیات قرآنى به اشتغال دختران حضرت شعیب پیامبر علیهالسلام در نگهدارى از گوسفندان اشاره مىنماید که در آن زمان ـ بنا به بیان قرآنى ـ از مشاغل مردان محسوب مىشد و از این رو، آنان سعى مىنمودند که از اختلاط با همکاران مرد خویش پرهیز کنند و گوسفندان خود را پس از آنها آب دهند تا در ضمن رعایت تقواى الهى، به وظیفه خود عمل نموده باشند. نمونه قرآنى دیگر ملکه سبا، بلقیس، مىباشد که رهبرى و زعامت ملتى را بر عهده داشت و با هشیارى و عدالت، به خوبى از عهده اداره امور دنیوى و اخروى آنها برمىآمد و در پى فراهم ساختن موجبات سعادت آنها بود، در عین آنکه با ایمان آوردن به حضرت سلیمان علیهالسلام ، پیامبر الهى، خود به سعادت نایل گردید(ندری ابیانه. فرشته، 1384).
5- ضرورت تحقیق:
یکی از مباحث اساسی در زمینه ی توسعه، میزان بهره گیری درست و منطقی از توانایی ها و استعدادهای نیروی انسانی هر جامعه است. بر این پایه شغل یا اشتغال یکی از موضوعات مورد توجه علوم اجتماعی است که مباحث زیادی را به خود اختصاص داده است. نقش اشتغال در پویایی زندگی انسان انکارناپذیر است و می توان آن را کانون ارتباطات انسانی و اجتماعی تلقی نمود. در جهت این پویایی بی تردید زنان، به عنوان نیمی از جمعیت، تاثیر مستقیمی در توسعه ی جامعه دارند زیرا هدف هر جامعه ای، به حداکثر رساندن رفاه اجتماعی است و رفاه اجتماعی تابعی از درآمد سرانه، توزیع عادلانه ی درآمد، بهبود سطح امکانات آموزشی، بهداشتی، رفاهی و میزان مشارکت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی مردان و زنان و . . . می باشد. در جامعه ای که مشارکت زنان در زمینه ی اشتغال و فعالیت های اقتصادی بیشتر باشد، رفاه اجتماعی نیز بیشتر خواهد بود، زیرا مشارکت زنان در بازار کار، موجب کاهش نرخ باروری، افزایش سطح تولید، افزایش درآمد سرانه و درنتیجه سبب افزایش رفاه اجتماعی کل جامعه می شود. برعکس دسترسی محدود و نابرابر به فرصتهای کسب درآمد و اشتغال که به صورت بیکاری و کم کاری پدیدار می شود خود از عمده ترین علل فقر است و برای از بین بردن فقر، بیکاری و نابرابری باید هر دو جنس را مدنظر قرار داد، بنابراین باید شناخت جایگاه و نقش زنان در توسعه و ابعاد گوناگون آن در کانون توجه برنامه ریزان توسعه قرار گیرد. هنگامی که بحث از توسعه به میان می آید منظور تغییرات هماهنگ در اقتصاد و ساختارهای جامعه، جهت استقرار یک نظام عادلانه و بهبود کیفیت زندگی انسان ها است. براین اساس، لفظ انسان، مختص مرد نیست، بلکه این تعریف تمامی انسانها، یعنی مرد و زن، پیر و جوان را شامل می شود. همچنین باید توجه داشت که اشتغال در معنی خاص خود عبارت است از تطابق نیروی انسانی با فرصتهای شغلی و درجه ی تطبیق این نیرو با حرفه ها و فعالیت های موجود در یک جامعه و تحرک شغلی و جغرافیایی کافی، باید بتواند همواره نیروی کار را با تغییرات عرضه و تقاضا مطابقت دهد، تعادل اشتغال را برقرار کند و از کم کاری و بیکاری جلوگیری کند. لذا هر فردی از افراد جامعه حق دارد از دولت بخواهد امکان اشتغال وی را به کاری مولد و مفید در جهت تولید کالا و خدمات مورد نیاز عامه مردم ایجاد نماید و دولت هم موظف است در برابر اختیاراتی که از عامه ی مردم دریافت کرده است، ترتیب مشارکت و اشتغال آحاد جامعه را با توجه به عرضه و تقاضای نیروی انسانی از یک سو و با در نظر گرفتن استعداد و توانایی های فردی از سوی دیگر فراهم کند، به نحوی که فرد ضمن بروز خلاقیت و نوآوری، مفید بودن خویش را نیز در جامعه احساس کند (مظفری، 1374: 144). از این رو، عدم دسترسی زنان به شغل مناسب و یا عدم ارتقای شغلی، علاوه بر اینکه بر موقعیت و درآمد زنان و بسیاری از متغیرهای اجتماعی نظیر فقر و بیماری تاثیر منفی می گذارد، به بی عدالتی اجتماعی نیز دامن می زند، زیرا عدم دسترسی زنان به فرصتهای شغلی مناسب نشان دهنده ی تبعیض در جامعه می باشد و تبعیض از موانع تحقق توسعه به شمار می آید و عامل بسیار مهمی در سد نمودن راه رشد و تعالی انسان است (نقی زاده، 1381: 169). بنابراین می توان گفت از جمله شاخص های توسعه یافتگی یک کشور، میزان مشارکت و نقشی است که زنان در آن کشور دارا هستند و عدم بهره وری از نیروی بالقوه زنان در زمینه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، دستیابی به توسعه را ناممکن می سازد(توکلیوالا.ژاله،1385).
توسعه و نوسازی جامعه بدون مشارکت زنان که نیمی از جمعیت کشور و شهروندان را تشکیل می دهند؛ امکانپذیر نیست و عدم مشارکت زنان در توسعه نیافتگی مؤثر است. برای افزایش مشارکت و حضور آگاهانه زنان در فعالیت های مدیریتی کلان و فعالیت های سیاسی و اقتصادی، مرتفع نمودن موانع فرهنگی، اجتماعی- اقتصادی، خانوادگی، شخصیتی و مانند آن امری ضروری به نظر می رسد.
با توجه به شرایط و ویژگی های فرهنگی، اجتماعی، عقیدتی و سیاسی کشور و با عنایت اخیر جامعه و ضرورت همسان سازی جامعه با تحولات جهانی براساس نظام جمهوری اسلامی ایران، اصلاح نگرش سنتی و غلط جامعه بر امور زنان، انجام برنامه ریزی های دقیق و فراهم نمودن زمینه های لازم برای حضور موثر زنان در فعالیت های فرهنگی، اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و با توجه به تفاوت فیزیکی و نقش بسزایی که در تحکیم نهاد خانواده ایفا می کند؛ پژوهش در امور زنان امری ضروری به نظر می رسد (احراری ، 1380).
جامعه سنتی مردسالار، زنان را سرکوب و کنترل کرده و این امر باعث از دست رفتن اعتماد به نفس و احترام زنان نسبت به خودشان شده است. الگوهای فرهنگی منفی بسیار قوی باعث شده اند که زنان به صرف زن بودن، انرژی حیاتی، شهودی و عقلانی زنانه خود را که لازمه رسیدن به یک هدف مقدس است از دست بدهند ( گنجی. مهدی، 1378). در این مورد آشنا بودن محافل اجتماعی با سیاست های انقلاب اسلامی در مورد زن، کار مهم و ارزنده ای است. لذا باید بکوشیم تا با پژوهش، تلاش و همکاری، ضعف ها و نارسایی ها و احیاناً محرومیت هایی که هنوز در جامعه ما برای زنان وجود دارد را بشناسیم و راه های منطقی، دینی و عقلانی و اجتماعی برای رفع آن ها فراهم کنیم(مجله پیوند ، 1377).
نتایج این پژوهش می تواند ضمن شناسایی محدودیت ها و موانع موجود بر سر راه پذیرش زنان در سطوح مدیریتی، اطلاعات مناسبی را در اختیار سیاست گذاران، برنامه ریزان و مدیران ارشد شهرداری تهران قرار دهد تا مسئولان با فراهم سازی شرایط مناسب و استفاده بهینه از توانمندی های زنان، زمینه را برای مشارکت فعال و پیشرفت زنان در سطوح مدیریتی فراهم آورند و با هدف اصلاحات فرهنگی و تغییر نگرش عمومی و رفتار اجتماعی و دیدگاه ها، زمینه ساز اجرایی اصلاحات باشند؛ زیرا شرکت فعالانه زنان در تصمیم گیری های عمده، تنها برای زنان مفید نیست، بلکه جامعه از آن بهره می برد و زنان به عنوان پرورش دهندگان نسل آتی، اگر هر چه توانمندتر و آگاه تر در عرصه توسعه اقتصادی و فرهنگی ظاهر شوند؛ نسل آتی بیشتر از آن بهره مند شده و توسعه جوامع تنها با بودن زنان در کنار مردان در عرصه تفکر و خدمت معنی می یابد و بدون بذل توجه نسبت به کارآیی زنان، توسعه و بازسازی دست نیافتنی است.
6- اهداف تحقیق:
1- مقدمه:
در دنیای امروز که رقابت در تمام زمینه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی یکی از مهمترین روشهای حفظ و بقای دولت ها و ملت ها محسوب می شود، شناخت ظرفیت ها و توان بالقوه هر جامعه اولین و مهمترین قدم در جهت تدوین یک برنامه روشن و کامل برای دستیابی به اهداف توسعه یافتگی خواهد بود. در این جاست که نقش منابع و امکانات و برداشت صحیح و به موقع از آن در تضمین حیات جامعه معلوم می شود. امروزه ثابت شده است، منابع انسانی نقش اصلی در رشد و پیشرفت جوامع دارد، حتی مهم تر از منابع فیزیکی و سرمایه های طبیعی. زیرا این نیروی انسانی ماهر و متخصص است که می تواند به صورت بهینه و با بهره وری بیش از پیش، از هر گونه فرصت، اعم از منابع فیزیکی یا سرمایه های طبیعی و یا هر پتانسیل دیگر در جهت رشد و پیشرفت استفاده کند. دانش و ظرفیت علمی نیروی کار در هر جامعه، مهمترین و مؤثرترین عامل در بهره برداری بهینه از منابع مادی و معنوی و اساساً توسعه فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی آن جامعه است و از هدر رفتن سایر سرمایه ها از جمله زمان، جلوگیری می کند. بدیهی است که نیمی از همین نیروی انسانی زنان هستند که نادیده انگاشتن وجود آنها و یا حتی بکار نگرفتن توانایی های آنها در موقعیت های بجا و مناسب در روند رسیدن به رشد و توسعه خللی حتی جبران ناپذیر ایجاد خواهد کرد، چنان که تجربه کشورهای توسعه یافته این را عملاً نشان می دهد، توسعه یافتگی یک جامعه مرهون تحول در وضعیت زنان و افزایش مشارکت آنان در فعالیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن جامعه است. با این دیدگاه حضور فعال و مؤثر زنان که در فرایند توسعه متوازن و همه جانبه نقش بسیار مهمی دارد بیش از پیش مشخص می شود.
| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 123 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 111 |
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1- بیان مسئله
با توجه به اینکه فطرت انسان فطرتی است حق خواه و حق پسند، پس از مشخص شدن حق برای فرد، فطرت و عقل سلیم، حکم به پیروی از آن می کند اما این مساله ما را با این سوال مواجه می کند که چرا در طول تاریخ همواره افراد در مواجه با حق به دو دسته تقسیم می شوند عده ای در برابر آن سرتسلیم فرود آورده و می پذیرند وعده ای آن را نمی پذیرند و گاهی موضع گیری نیز می نمایند.
با توجه به این مساله برآن شدم تا به تبیین زمینه ها و عوامل موثر در پذیرش یا انکار حق بپردازیم.
1-2- سوالات تحقیق
پیرامون عوامل موثر در پذیرش یاانکار حق سوالات زیادی وجود دارد که این تحقیق برآن است که به پاسخ این سوالات تا حد توان بپردازد. از پرسشهای ویژه این تحقیق عبارتند از :
1- حق از نظر لغوی واصطلاح به چه معناست؟
2- حق در آیات و روایات به چه معناست ؟
3- عوامل موثر در پذیرش حق چیست؟
4- عوامل موثر در انکار حق چیست؟
1-3- هدف تحقیق
هدف از این تحقیق که از نوع تحقیقات کتابخانه ای می باشد عبارتند از :
شناسایی و مشخص نمودن معنای حق و مصادیق آن در قرآن و روایات و اینکه چرا بعضی حق را می پذیرند و بعضی نمی پذیرند و اینکه قرآن در این مورد چه می گوید و ائمه اطهار (ع) چه عملکردی دراین زمینه داشته اند و روش شدن عوامل و زمینه های تاثیرگذار در پذیرش حق یا انکار آن در قرآن و احادیث.
1-4- فرضیات تحقیق
1- مصادیق حق در قرآن و روایات آمده است.
2- عوامل موثر در پذیرش یا انکار حق بسیارند.
3- عواملی در درون وجود انسان و عواملی خارج از وجود انسان در پذیرش یا انکار حق در فرد موثرند.
1-5- روش تحقیق
روش تحقیق دراین رساله به این ترتیب بوده است که پس از توجیهات لازم توسط استاد راهنما، طرح پایان نامه تهیه و چند پایان باموضوعاتی نزدیک مطالعه و بررسی شد، در مرحله بعد تحقیق به روش کتابخانه ای به صورت فیش برداری از منابع لغوی، تفسیری، روایی، اخلاقی انجام گرفت و سپس به جداسازی و طبقه بندی فیشها پرداخته و فصول رساله را براساس اهدافی کرد این تحقیق داشتم تنظیم نمودم.
1-6- ارکان تحقیق
ارکان تحقیق در این رساله که مشتمل بر پنج فصل است که عبارتند از :
فصل اول : مقدمات و کلیات موضوع
فصل دوم : بررسی واؤه حق
فصل سوم: زمینه ها و عوامل درونی در پذیرش یا انکار حق
فصل چهارم: زمینه ها و عوامل بیرونی در پذیرش یاانکار حق
فصل پنجم : هدایت کنندگان به سوی حق و اهمیت آنها در پذیرش یا انکار حق
فصل ششم: نتیجه گیری و پیشنهاد
1-7- مشکلات تحقیق
معمولاً بر سرراه تحقیق و پژوهشی که محققان انجام می دهند یک سری مشکلات و موانع مشاهده می شود که به عنوان محدودیتهای تحقیق از آن یاد می شود، در این پژوهش قرآنی روایی نیز نکاتی قابل توجه است از جمله مواردی که در این تحقیق با آن برخورد کردم محدودیت منابع است از آنجاکه این بحث تاکنون به طور جداگانه پرداخته نشده بود و اگر در کتابی مواردی مطرح شده است به همه جوانب و ابعاد موضوع پرداخته نشده است و مورد دیگر ساعت کاری کتابخانه های دانشگاه وسالن مرجع آنها بود که معمولاً تا ساعت اداری بود و بعدالظهرها تعطیل بود که این امر برای دانشجویان شاغل مشکلاتی را دربرداشت.
1-8- تعریف واژه
برای اینکه بتوان موضوع پژوهش که بررسی زمینه ها وعوامل موثر در پذیرش یا انکار حق است را کاملاً تبیین نمود نیاز به شناخت روشن تری از واژه حق داریم لذا فصلی را جهت تبیین این واژه در نظر گرفته و به بررسی مصادیق آن در قرآن و روایات می پردازیم.
فصل دوم
بررسی واژه حق
بررسی واژه حق و مشتقات و مترادفات آن در لغت
واژه حق و مشتقات آن :
راغب گوید : اصل حق به معنی مطابقت و موافقت است و در مجمع ذیل آیه 7 از سوره انفال گوید : حق آنست که شی در موقع خود واقع شود »[1]
در المعجم آمده : «حق در لغت به معنی صحیح شده ثابت شد و صدق آن به ثبوت رسیده آمده است چنانچه فعل تحقق از همین ماده به معنی واقع شد و به وقع پیوست به کار می رود.»[2]
در لسان العرب هم چنین آمده «حق نقیض باطل است وجمع آن حقوق وحقایق است و همچنین حق به معنی صدق حدیث و به معنی تعیین بعد از شک نیز می باشد »[3]
رائدالطلالب حق را به معانی زیر دانسته است:
1- درستی وثواب
2- عدل
3- یقین
4- ثابتی که در آن شکلی نیست
5- شایسته
6- صدق در سخن
7- کثیرالعلم »[4]
در قاموس المحیط آمده است :
حق از اسماء الله تعالی یا صفات او وقرآن می باشد و به معنی ضدباطل و امر واجب و عدل و اسلام ، مال و ملک و موجود ثابت و صدق و مرگ و دوراندیشی می باشد ومفرد حقوق است و حقیقت ضدمجاز است.» [5]
در کتاب مجمع البحرین نیز در باب حق و مشتقات آن آمده است:
« در تیلون الکتاب الله حق تلاوته » یعنی آن را تغییر نمی دهند و تحریف نمی کنند ، «فحقق علیهم القول» به معنی واجب است آمده است (کلمه حق ) ، «یحقق الله الحق» به معنی ثابت و آشکار می کند خداوند حق را .»
«حقیق علی» یعنی بر من واجب است ، «الحق المعلوم» غیر زکات است و آن چیزی است که مرد بر خودش واجب بداند و به قدر وسع و توانائیش . «الحاقه» یعنی ساعت و روز قیامت و به آن نامیده شده از آن جهت که در آن روز امور ثابت می مانند حساب و ثواب و عقاب به قوع می پیوندند و به حقیقت می رسند وهمینطور گفته می شود :«حققت القیامه» یعنی خلائق را احاطه می کند ، حقایق یعنی آنچه حق وثابت است.
حقیقه الشی یعنی باطن آن وکلام محقق یعنی محکم و استوار و (الحق) اصلش یعنی مطابقت ومواظبت که بر وجوه مختلف می آید و به معانی واجب و لازم و سزاوار استعمل می گردد، حق الله یعنی واجب و لازم.
حق العباد یعنی سزاوار و حقیقت آنچه که مقابل مجاز می باشد»[6]
در مفردات راغب نیز آمده است ؛
اصل حق به معنی مطابقت و مواظبت است و حق بر چهار وجه گفته می شود:
1- در مورد ایجاد کننده بحسب آنچه که حکمت آن را اقتضاء می کند و به این جهت درباره خدا گفته می شود : هوالحق
2- در مورد ایجاد شونده بحسب اقتضادی حکمت و به این جهت گفته می شود فعل خداوند همگی حق اند مانند : الموت حق و البعث حق و یا سخن خدا که فرمود : «ماخلق الله ذلک الا بالحق»[7]
3- در مورد اعتقاد به چیزی مطابق آنچه که آن چیز فی نفسه داراست مانند این که بگوییم : اعتقاد فلانی در بعث و ثواب و عقاب و حق است و مانند این آیه «فهدی الله الذین امنو الا اختلفوا فیه من الحق»[8]
4- در مورد فعل و قول برحسب آنچه واجب است و به مقداری که واجب است و در وقتی که واجب است، مانند آیه «کذلک حققت کلمه ربک»
المیزان گوید : چون خداوند بذاته وصفاته غیرقابل زوال است لذا حق از اسماء حسنی اوست، در مجمع نقل می کند که علت این تسمیه این است که امر خدا همه حق است وباطل در آن نیست ، بهتر است گفته شود که ، ذات و افعال و صفات خدا حق است یعنی همه آنها مطابق واقع و درجای و موقع خویش است و معنی حق چنانکه که گفته شد «مطابقت» است .
«حقق علی ان الا اقول علی الله الاالحق» ،«حقیق» را جدیر و سزاوار معنی کرده اند یعنی سزاوار است که به خدا جز حق نگوییم»[9]
همچنین در مفردات القرآن فی المجمع البیان درباره حق آمده است که :
حق قراردادن چیز در موضعش است و آن فعلی است که جایز نیست انکار آن، ریشه و مصدر آن (حق یحقق حقا) است و آن قرار دادن شی در موضعی است که مقتضای حکمت است و حق نقیض باطل است و حق آن چیزی است که عقل بدان دعوت می کند و آن چیزی است که هر کس به آن عمل نماید نجات می یابد و هر کس خلاف آن عمل نماید هلاک می شود و حق مطلوب هر عاقلی است »[10]
مصادیق حق در قرآن کریم
1- خداوند حق است :
«فتعلی الله الملک الحق لااله الاهورب العرش الکریم »[11]
پس (بدانید که ) خدای پادشاهی برحق است ... .
«ان الله هو الحق المبین»[12]
همانا خداست حق روشن و آشکار
2- دین حق است :
«هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق»[13]
آیا ندانستی که رسولش را به هدایت و ابلاغ دین حق فرستاد.
3- قرآن وسایر کتب آسمانی حق اند :
«واذا قیل لهم امنوا بما انزل الله قالوا انومن بما انزل علینا و یکفرون بما و رائهم و هوالحق مصدقا لامعهم ...»[14]
چون به یهود گویند که به قرآن که خدا فرستاده ایمان آورید، پاسخ دهند که تنها بر تورات که بر ما نازل شده ایمان آوریم و به غیر قرآن کافر شوند، در حالی که قرآن کتاب حق است و کتاب آنها راتصدیق می کند.
4- خلقت آسمانها و زمین حق است.
« الم تری ان الله خلق السموات و الارض بالحق»[15]
آیا ندانستی خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده
5- قیامت حق است .
« و کذلک اعثرنا علیهم لیعلموا ان الله حق و ان الساعه لاربیه فیها ... »[16]
و تا بدانید که وعده خداوند (در مورد قیامت) حق است و در پایان جهان شکی نیست.
«ذلک الیوم حق »[17]
آن روز حق است.
ویژگیهای حق از نظر قرآن کریم
با توجه به آیه 17 سوره رعد که می فرماید :
«انزل من السماء فسالت اودیه بقدرها فاحتمل السبل زبدا رابیا و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیه او متاع زبد مثله کذلک یضرب الله حق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفا واما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب الله الامثال.»
خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی برآمد چنانچه فلزاتی را نیز برای تجمل وزینت «مانند طلا ونقره» یا برای اثاث و ظروف «مانند آهن ومس» در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد خدا به مثل این «آب وفلزات و کف برروی آنها» برای حق و باطل مثل می زند که «باطل» چون کف بزودی نابود می شود و اما آن آب و فلز که به مردم خیر می رساند در زمین مدتی باقی می ماند خدا مثل آنها را برای فهم بدین روشنی بیان می کند.
ویژگی 1 : باطل به تبع حق پیدا می شود و با نیروی حق حرکت می کند.
همانطور که کفی که روی آب است و حرکت می کند این طفیل آب است و در ضمن به نیروی خود حرکت نمی کند بلکه نیروی آب آنرا حرکت می دهد حق و باطل هم چنین اند ، اگر معاویه در عالم پیدا می شود و آن همه کارهای باطل می کند آن نیروی معاویه نبود نیروی ایمان و معنویت است ولی معاویه بر روی این نیرو سوار شده است و حرکت می کند.
ویژگی 2 : زوال باطل وبقای حق :
زایل شدنی بودن و نیست و نابود شدن باطل و دوام و استمرار بقای حق است «اماالزبد فیذهب جفا و اما ماینفع فیمکث فی الارض» بی فایده ها از بین می روند تا چه رسد به مضرها.
ویژگی 3 : نمو داشتن باطل:
«فاحتمل السیل زبدارابیا» کف روی آب را می گیرد و می پوشاند به طوری که آدم جاهل به آن نگاه نماید خیال می کند فقط کف است، باطل هم این گونه اند یعنی روی حق را می پوشانند به طوری که اگر کسی اعماق جامعه را نظر نیندازد می گوید هرچه هست باطل است.
ویژگی 4 : حق و هدایت الهی همراه و ملازم یکدیگرند.
هدایت به معنای ارائه طریق و رساندن به مطلوب است. خداوند متعال، هم طریق حق را نشان می دهد و هم کسانی را که وضعیت خاصی داشته باشند، به مطلوب حق می رساند، یعنی خداوند حق و آفرینش جهان و انسان و هدف و مقصد نظام هستی نیز حق است و طریق رسیدن به هدف مطلوب نیز طریقی حق است که خدای متعال بشر را به این حقایق هدایت می کند.
«والله یقول الحق و هو یهدی السبیل»[18]
خداوند حق را می گوید و او را به راه راست هدایت می کند.
ویژگی 5 : حق و عدالت همیشه همراه همند.
عدل به معنای قراردادن حق درجای خود یا قرار دادن هر چیزی در جای مخصوص خود است از این رو عدل بدون حق امکان ندارد ولازمه رسیدن به حق در تمام زمینه ها عدالت است آیاتی از قرآن کریم بر این حقیقت دلالت دارد از جمله :
«وقضی بینهم بالحق و هم لاینظرون»[19]
و میان آنها به حق داوری می شود و به آنها ستم نخواهد شد.
«تلک ایت الله نتلوها علیک بالحق و ماالله یرید ظلما للعالمین »[20]
این آیات خداست به حق برتو می خوانیم وخداوند ستمی برای هیچ یک از جهانیان نمی خواهد .
ویژگی 6 : حق با هوای نفس سازگاری ندارد.
در برخی آیات قرآن مجید هوای نفس عاملی در مقابل حق و حق طلبی معرفی شده است مانند:
1- «انزلنا علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهینا علیه فاحکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم عما جائک من الحق ... و ان احکم بینهم بما انزل الله و لاتتبع اهوائهم»[21]
و این کتاب (قرآن) را به حق برتو نازل کردیم ، در حالی که کتابهای پیشین را تصدیق می کند وحافظ و نگهبان آنهاست پس طبق احکامی که خدا نازل کرده میان آنها حکم کن و ازهوا و هوس آنها پیروی نکن و از احکام الهی روی مگردان و در میان آنها «اهل کتاب» طبق آنچه خدا نازل کرده داوری کن و از هوسهای آنان پیروی نکن.
افرادی که قصد پیروی از حق را دارند باید موانع آن را از سر راه بردارند که یکی از موانع بزرگ آن، هوای نفس وگرایشهای نفسانی و حیوانی است که در موارد فراوانی خروج از حق و عدالت را می طلبد.
ویژگی 7 : حق همیشه متعلق به امر یقینی است نه شک خلق و گمان:
قرآن در آیات فراوانی انسان را از پیروی ظن و گمان و شک برحذر داشته و آنها را برای دریافت حق و رسیدن و عمل به آن کافی ندانسته است و یقینی بودن حق را مطرح کرده چنانچه می فرماید :
«ما یتبع اکثرهم الاظنا ان الظن لایغنی من الحق شیئا»[22]
و بیشتر آنها جز از گمان، پیروی نمی کنند ، در حالیکه گمان هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی نماید.
حاصل آنکه خداوند تعالی قرآن مجید، قیامت ، قدرت حق و ... را که همه از مصادیق حق هستند، یقینی و غیرقابل تردید می شمارد و شک و ظن و پیروی از آنها را مردود می داند.
ویژگی 8 : نباید به حق و باطل به یکدیگر آمیخته شود.
قرآن کریم، در آمیختن حق وباطل را نهی کرده؛ چون مجموع حق و باطل، باطل است، اگرچه حق را داراست.
«یا ایها الذین امنوا لم تلبسوا الحق بالباطل و تکتمون الحق ... » [23]
ای اهل کتاب چرا حق را با باطل می آمیزید و متشبه می سازید ( تا دیگران نفهمند وگمراه شوند) وحقیقت را پوشیده می دارید. باطل محض، محبوب و مطلوب کسی نیست، بلکه همیشه حق یا حق همراه باطل را می طلبد، بنابراین آنچه عملا در مقابل حق است باطل نیست بلکه باطلی است که درون خود سهمی از حق را داراست و به سبب همان حق باطل نیز ظهور بروز و جلوه وجذابیتی دارد، ازاینرو کسانی که خواسته اند در برابر انبیاء بایستند همیشه حق را با باطل در می آمیختند و به پیروان خود عرضه کرده اند و به همین دلیل هم طرفدار پیدا کرده و هم مدتی دوام آورده اند، یعنی در پناه حق پنهان شده و کار باطل خود را توجیه کرده اند.
حق در روایات
در بسیاری از روایات وارده وجود بزرگوار اهل بیت در طی و طول کلمه «حق» متجلی است « وبا شناخت از مکتب اهل بیت نسبت به تفسیر و تاویل قرآن می توان گفت: در غالب آیات قرآن که کلمه «حق» آمده است – با قرائن – حقانیت ائمه هدی (ع) و یا انبیاء دو رسل که شاگردان ائمه هدی هستند به چشم می خورد»[24] گ
در وصایای امیرالمومنین (ع) به کمیل آمده است :
«یا کمیل، نحن و الله الحق الذی قال الله عزوجل : «و لواتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض ومن فیهن ... »[25]
ای کمیل، به خدا سوگند ما آن حقی هستیم که خداوند عزوجل در قرآن فرموده است : «و اگر حق از هوا هوس آنها تبعیت می نمود، آسمانها و زمین و هرچه در اوست به فساد کشیده می شد»
در زیارت جامعه آمده است:
«الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم»[26]
یعنی حق با شماست و حق در رفتارو کردار شماست و حق از شماست وهر حقی در دست مردم است منتهی به شمارست. بنابراین هر خبر و سخن و حدیث، امر و نهی و حبّ وبغض که از درخانه ائمه اطهار خارج شود حق است.
و در زیارت ال یاسین چنین آمده است :
«فالحق مارضیتموه و الباطل مااسخطموه»[27]
حق آن است که شما (اهل بیت) آن را پسندیده و باطل آن است که شما (اهل بیت) از آن خشمگین باشید.
سید هاشم بحرانی در غایه المرام خود پانزده روایت از طریق عامه و یازده روایت از طریق خاصه نقل می کند مبنی بر اینکه علی با حق است و حق با علی است و برآنکه حضرت فرمود:
«الحق مع علی و علی مع الحق»[28]
در روایتی حضرت رسول اکرم (ص) خطاب به امیرالمومنین (ع) می فرمایند :
«انت الفاروق بین الحق و الباطل»[29]
ای علی تو جداکننده حق از باطل هستی.
رابطه میان انسان و حق
آیا میان انسان و حق سازگاری طبیعی وجود دارد؟ آیات فطرت وخمیرمایه انسان فطرتی است حق پسند ؟ این مسئله از نظر مکتبها و ادیان گوناگون یک مساله تاریخی ریشه دار است که خیلی درباره آن بحث شده است. « یک نظر این است که انسان موجودی است شرور و بدخواه وظالم که جز قتل و غارت و دزدی و حیله و دروغ از او سر نمی زند، درون انسان، انسان رابه بدی می کشاند و که بسیاری از فیلسوفان ماتریالیست دنیای قدیم و شمار کمتری از ماتریالیستهای دنیای جدید چنین نظریه ای داشته اند.
نظریه دیگر می گوید طبیعت و سرشت بشر بر خیر است انسان موجودی صلجو و خیرخواه است که عکس نظریه قبلی است و می گویند انحراف بشر علت خارجی دارد جامعه انسان را منحرف و فاسد می کند و انحراف را معلول علل خارجی و عرضی می داند »[30]
اما قرآن می گوید : هنگامی که خداوند اعلام کرد : «انی جاعل فی الارض خلیفه»[31] جانشینی از من در حال آفرینش است فرشتگان گفتند : «اتجعل فیها من یفسد فیما و سیفک الدما»[32] خدایا یعنی چه ؟ یک موجود شریر و خونریز می خواهی بیافرینی نخن نسبح بحمدک و نقد س لک» [33] موجودی خلق کن مثل ما که سرشتمان سراسر خوبی است اما خدا جواب داد :«انی اعلم مالاتعلمون»[34] شما نمی فهمید.
خداوند وجود خودخواهی و خونریزی و فساد را در سرشت انسان نفی نکرد ولی با جمله «انی اعلم ما لاتعلمون» فهماند که در سرشت انسان همه اش حیوانیت و خودخواهی نیست وجودی مرکب از نور و ظلمت و وجود این ترکیبش باعث شده در صورت زیرپاگذاشتن حیوانیت و به اسارت گرفتن آن از هر موجودی بالاتر برده شود.
شهید بهشتی می فرماید : «فطرت وخمیرمایه و سرشت انسان نه تنها باحق سرجنگ ندارد بلکه با حق پیوندی اصیل دارد، چون قرآن به محض اینکه پای آفرینش انسان می آید و می خواهد انسان شدن او را بیان کند می فرماید :
«نفحت فیه من روحی» یعنی در آن از روح خود دمیدم.
معلوم می شود انسان با خدا که حق مطلق است این قدر رابطه نزدیک دارد اما کششهای فطری دیگر نیز وجود داردکه او را از حق منحرف می کند بنابراین اسلام نسبت به انسان نه بدبین است و نه بیش از حدخوش بین بلکه دید واقع بینانه دارد»[35]
| دسته بندی | بازاریابی و امور مالی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 151 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 101 |
چکیده:
در سالهای اخیر با پیشرفتهای حاصله در زمینه فنآوری اطلاعات و ارتباطات و نیز تحولات انجام گرفته در بازار، رقابت بر سر کسب مشتری تشدید شده و شاهد ظهور مفهوم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)[1] به عنوان یک رویکرد مهم در کسب و کار بوده ایم. CRM به معنی مدیریت ارتباط با مشتری و نه بازاریابی ارتباط با مشتری است. مدیریت مفهومی گستردهتر از بازاریابی داشته و شامل عوامل متعدد سازمانی، فرهنگی و... میباشد. بنابراین اجرای موفق CRM در سازمانها مستلزم آن است که عوامل مختلف مرتبط با آن دارای ویژگیهای خاصی بوده و از انسجام و هماهنگی لازم برخوردار باشند. وجود شکاف و ناهماهنگی در بین این عوامل مانع از اجرای موفق CRM خواهد شد. در این پژوهش به بررسی موانع crm در صنعت مبلمان ایران پرداخته شده است.پس از بررسی های انجام گرفته بر روی عوامل فکری،اجتماعی،فن آوری،عامل فکری شامل،استراتژی ها،ساختار و برنامه ریزی به عنوان مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران شناخته شد.بررسی موانع در توسعه crm اقدام اولیه مهمی است که می تواند بنیان مستحکمی برای اقدامات بعدی در این راستا فرآهم سازد.
1-1) مقدمه
در این فصل به بررسی کلیات تحقیق پرداخته شده است. ابتدا مسئله اصلی تحقیق بیان شده و سپس به طور مختصر به اهمیت و ضرورت تحقیق پرداخته میشود. در ادامه به اهداف انجام تحقیق اشاره میشود و نتایج تعدادی از تحقیقات انجام گرفته پیرامون موضوع تحقیق به اختصار بیان میشوند. سپس به جنبه جدید و نوآور بودن پژوهش، چارچوب نظری آن و فرضیههای تحقیق پرداخته شده و در ادامه روش انجام تحقیق، قلمرو تحقیق و آزمونهای استفاده شده برای تجزیه و تحلیل اطلاعات بیان میشود. در پایان نیز واژهها و اصطلاحات تخصصی، به صورت عملیاتی تعریف میشود.
1-2) بیان مساله
ظهور فنآوری اطلاعات و رشد ناگهانی اینترنت ، مفاهیم مربوط به تجارت را تغییر داده است . اگر شرکتها در گذشته با تکیه بر تولید و بازاریابی انبوه و کاهش هزینههای عملیاتی، سود خود را در بازار افزایش میدادند ، امروزه وضعیت به گونهای دیگر میباشد. با گذر از اقتصاد سنتی و شدت یافتن رقابت در ابعادی نوین، مشتری به صورت رکن اصلی و محور تمام فعالیتهای سازمانها درآمده است، به نحوی که از دیدگاه رقابتی، بقاء و تداوم حیات سازمانها در گرو شناسایی و جذب مشتریان جدید و حفظ مشتریان موجود بیان میشود. از طرفی پیشرفت ارتباطات، تکامل عصر اطلاعات و ظهور ابزارهای جدید ارتباطی، سازمانها را با انبوهی از مشتریان متفاوت، و آنها را با گزینههای انتخابی متعددی مواجه ساخته است که نتیجه آن اختیار بیشتر مشتریان و بیثباتی بازار است. در این میان اندیشمندان مدیریت و بازاریابی، نسخه حفظ مشتری و شیوههای صحیح ارتباط با آنها را تحت عنوان مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) تجویز میکنند که از جمله مزایای آن میتوان به افزایش رشد درآمد، کاهش هزینههای فروش و کارایی بیشتر در انجام کار اشاره کرد.
CRM به عنوان یک رویکرد نوظهور، عامل مهمی در کسب مزیت رقابتی در سازمانها بوده و تاثیر مثبتی بر عملکرد آنها دارد. با این حال هنوز بحثهای زیادی پیرامون این موضوع که موانع مهم و موثر در اجرا و توسعه CRM کدامها میباشد، وجود دارد. در حقیقت، بسیاری از محققان عنوان کردهاند که تا کنون در ادبیات مربوط به CRM، مفهوم دقیقی از آن ارائه نگردیده است[Parvatiyar & Sheth/2001 ]. علاوه بر این برخی دیگر از محققان نیز این ادعا را دارند که CRM به یک واژه نامفهومی تبدیل شده است که برای بیان و انعکاس موضوعات و دیدگا ههای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد [Nevin/1995]. برای مثال، در سطح عملیاتی ممکن است CRM به عنوان بازاریابی پایگاه دادهای[Peppers & Rogers/1995 ] و یا بازاریابی الکترونیکی تلقی گردد [Deighton & Blattbery/ 1991 ]. در حالی که در یک سطح استراتژیک، ممکن است CRM به معنی حفظ و یا شراکت مشتری در کسب و کار باشد[Peppers & Rogers/1993]. بنابراین، دستیابی به مفهوم مشخصی از CRM و توضیح چهارچوب آن نیازمند افزایش دانش و اطلاعات در مورد آن و توجه به آن به عنوان یک روند کلی میباشد. با چنین شرایطی، CRM به عنوان یک پارادایم نوظهور در بازاریابی، تا رسیدن به یک تعریف مشخص و عملیاتی توسعه خواهد یافت. تلاشهای زیادی در خصوص ارائه چارچوب مفهومی از CRM انجام شده است. هالند و لایت [1999]در مدلی عوامل موثر در اجرای CRM را به دو دسته استراتژیک و عملیاتی تقسیم کرده و برای هر یک از این عوامل چندین متغیر را تعریف نموده اند. در تحقیق دیگری که توسط محمد زئیر [2003] و بر پایه متدولوژی الگوبرداری انجام شده، عوامل مختلفی مانند حمایت مدیران ارشد، فرهنگ سازمانی و آموزش به عنوان عوامل مهم و کلیدی در پیاده سازی موفق CRM ارائه شده اند.
در این پژوهش از میان عوامل متعددی که در مدلهای مختلف ذکر شده است، به بررسی سه عامل به عنوان موانع اصلی توسعه crmپرداخته میشود:
1- عوامل فکری
2- عوامل اجتماعی
3- عوامل تکنولوژیکی
اجرای موفق CRM مستلزم وجوداستراتژی سازمانیای است که در آن مشتری به عنوان مالک و شریک سازمان قلمداد شده و تامین نیازهای مشتری در اولویت امور شرکت قرار داشته باشد. تاکید بر فرهنگ مشتری گرایی، بر توانایی سازمان در اجرای موفق CRM تاثیر گذار خواهد بود. تسلط فرهنگ یادگیری سازمانی و تسهیم دانش نیز موجب ایجاد و مبادله روان اطلاعات و دانش مربوط به مشتری در سطح سازمان و در نتیجه عملکرد بهتر در زمینه پیاده سازی CRM خواهد شد.
اجرای موفق CRM در هر سازمانی مستلزم رعایت پیش شرطهایی در زمینه عوامل سازمانی میباشد. ساختار هر سازمانی میتواند مشوق و یا مانعی در راه اجرای هر طرح جدیدی باشد. مطالعات انجام شده در این زمینه نشاندهنده آن است که وجود تمرکز در تصمیمگیری، سلسله مراتب زیاد در روابط کاری مانع پیادهسازی تفکر مشتری محوری در سازمانها میباشد. ویژگیهای موجود در ساختارهای سازمانی ارگانیک، این ساختارها را به عنوان الگوی مناسب برای سازمانهای مشتری محور تبدیل کرده است. حمایت مدیران ارشد و مشارکت و درگیر نمودن کارکنان سازمانها نیز تاثیر مهمی در اجرای موفق CRM دارد.
پیشرفتهای انجام شده در زمینه فنآوری اطلاعات، بویژه پیدایش زیر ساختهای سخت افزاری و نرم افزاری نقش مهمی در اجرای CRM دارد. آگاهی و شناخت مدیران و کارکنان سازمانها از نحوه به کارگیری این فن آوریها موجب تسهیل در اجرای CRM خواهد شد. مدیریت دانش شیوه جدیدی برای تفکر در مورد سازمان و تسهیم منابع آن میباشد. استفاده از پایگاههای دادهای، تعریف مکانیزمهای مشخص برای ورود، ثبت و ذخیره اطلاعات در سازمان موجب شناخت بهتر مشتریان و برآورده کردن بهموقع نیازهای آنها و در نتیجه تسهیل در رسیدن به اهداف CRM خواهد گردید. بر این اساس سوال اصلی تحقیق عبارت است از:
مهمترین موانع توسعه crmدرصنعت مبلمان ایران کدام است؟
1-3) اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
تغییر جهت تحولات بازار به سمت مشتری و محوریت آن در تمامی بخشهای کسب و کار و نیز رقابت شدید شرکتها در کسب مشتریان وفادار توجه به CRM را به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل نموده است. تغییرات صورت گرفته در تکنولوژیهای اطلاعاتی عامل دیگر حرکت به سمت CRM است. رقابت بر سر کسب مشتری تشدید شده است. از نقطه نظر اقتصادی سازمانها میدانند که حفظ مشتری ارزانتر از یافتن مشتری جدید تمام میشود. آمارها نیز موید این وضعیت است [Gray & Byun/2001]:
تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان میدهد که بازار مربوط به CRM در سال 2003 رقمی بالغ بر 8/16 میلیارد دلار بوده و پیش بینی میشود که این بخش در سالهای آینده رشدی در حدود 25% را شاهد باشد. CRM در اکثر سازمانها به صورت نوعی طرح نوآوری مطرح شده و از اولویت خاصی برخوردار است. سازمانهای نوین خود را در مراحل تکامل تدریجی رسیدن به سازمان های مشتری محور مییابند وبا اجرای موفق طرحهای CRM از فرصتهای جدیدی جهت کسب درآمد برخودار شده اند.( الهی، 1384).
یکی از واقعیتهای جالب در مورد CRM این است که علیرغم اینکه 60درصد تلاشهای صورت گرفته برای اجرای CRM با شکست مواجه شدهاند، شرکتها و سازمانها هنوز در پی استفاده از قابلیتهای CRM هستند. یکی از مهمترین دلایل شکست این تلاشها عدم یکپارچگی مناسب بین عوامل موثربر اجرای CRM با یکدیگر و نیز عدم هماهنگی آن با بخشهای دیگر سازمان میباشد. در بررسی بعمل آمده توسط موسسه جهان اطلاعات مشخص گردید که 40% مشکلات موجود در زمینه اجرای CRM ناشی از عدم یکپارچگی مناسب بین اجزای مختلف درگیر در اجرای آن میباشد. بنابراین مطالعهای که ابعاد مختلف درگیر در اجرای CRM را در کنار یکدیگر بررسی کرده و چهارچوب مشخصی را در این زمینه ارائه کند بسیار سودمند و مفید خواهد بود.
براین اساس در این پژوهش از میان عوامل متعددموجود به بررسی سه عامل فکری اجتماعی تکنولوژیکی به عنوان موانع اصلی توسعه crm درصنعت مبلمان ایران پرداخته میشود.
1-4) هدف تحقیق
قبل از پرداختن به هدف مطالعه حاضر لازم است که به اهداف کلی CRM نیز توجه داشته باشیم. صاحبنظران مختلف در حوزه CRM اهداف مختلفی را برای آن تعیین کردهاند که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود.
بارنت [Burnett ]در سال 2001 اهداف زیر را برای CRM تعیین کرده است:
1- افزایش درآمد حاصل از فروش.
2- کاهش هزینههای فروش و توزیع.
3- افزایش سود.
4- افزایش میزان رضایت مشتریان.
5- کاهش هزینههای اداری بازاریابی.
هدف مطالعه حاضر نیز با مد نظر قرار دادن اهداف کلی CRM،شناسایی موانع توسعه crm در صنعت مبلمان ایران از حیث عوامل فکری، اجتماعی و تکنولوژیکی ، بمنظور ارائه پیشنهاد وتغییرات لازم در این مورد میباشد. پیشبینی میشود با انجام مطالعه حاضر بتوان به این هدف دست پیدا کرد.
1-5) جنبه جدید بودن و نوآوری طرح
پیدایش مفاهیم مدیریت ارتباط با مشتری[2] (CRM) در ایران سابقه چندانی ندارد. بنابراین شناسایی موانع ( اعم اززیر ساختار سخت افزار، نرم افزار مورد نیاز، پیشنیازهای سازمانی و...) موثر در توسعه crmدر صنعت مبلمان ایران از جنبههای نوآوری این تحقیق است.
1-6) چارچوب نظری تحقیق
در مطالعه حاضر سعی گردیده است بر اساس چارچوب(ocker&mudumbi;2002)به بررسی موانع توسعه crm در صنعت مبلمان ایران از حیث عوامل فکری، اجتماعی و تکنولوژیکی، پرداخته میشود.
بعد فکری شامل سه عامل استراتژی،برنامه ریزی و ساختار می باشد.بعد اجتماعی شامل فرهنگ،تعاملات با ذی نفعان و دانش قلمرو کاری می باشد.در بعد فن آوری سه عامل،برنامه کاربردی،توانمندی سازمان و مدیریت دانش را داریم.
1-7) فرضیههای تحقیق
بررسی موانع توسعه crm در صنعت مبلمان ایران،موضوع مورد بررسی در این پژوهش است.که به این منظور فرضیه های تحقیق به صورت زیر بیان می گردد:
فرضیه1 :نداشتن رویکرد استراتژیک به crm در مدیران مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران بشمار می رود.
فرضیه 2:نبود ساختار مناسب در صنعت مبلمان،مانع مهمی درتوسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه 3:نداشتن برنامه ریزی یکپارچه در صنعت مبلمان مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه 4:نبود بستر فرهنگی مناسب مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه 5:ضعف در تعاملات با ذی نفعان مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه 6: ضعف دانش در قلمرو کاری مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه7:ضعف برنامه های کاربردی crm مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه 8: تخصص ناکافی دست اندرکاران پروژه های crm در زمینه فن آوری اطلاعات مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
فرضیه 9:نبود نظام مدیریت دانش مناسب مانع مهمی در توسعه crm در صنعت مبلمان ایران به شمار می رود.
1-8) روش تحقیق
روش بکار رفته در مطالعه حاضر از حیث هدف تحقیق از نوع کاربردی بوده و به لحاظ نحوه گردآوری دادهها، روش تحقیق توصیفی، پیمایشی میباشد و در آن به بررسی موانع CRM در صنعت مبلمان ایران پرداخته میشود.
1-9) روش گردآوری اطلاعات
1-9-1) در این پژوهش برای جمع آوری دادههای اولیه تحقیق از روش میدانی استفاده شده است. بداین صورت که با استفاده از ابزار پرسشنامه از مدیران صنعت مبلمان آشنا به مفاهیم crm و کارشناسان CRM فعال در صنعت مبلمان،نظر خواهی بعمل آمده است.
1-9-2) همچنین برای گردآوری دادههای ثانویه از دو روش زیر استفاده میشود:
1-10) قلمرو مکانی تحقیق
جامعه آماری تحقیق حاضر شامل مدیران صنعت مبلمان ایران آشنا با مفاهیمcrm و کارشناسان crm فعال در صنعت مبلمان در شهر تهران میباشد.
1-11) قلمرو زمانی تحقیق
قلمرو زمانی تحقیق بمدت هشت ماه از مورخه 1/12/ 85 تا تاریخ 1/8/86 میباشد.
1-12) تعاریف عملیاتی واژههای تحقیق
1-12-1) مدیریت روابط مشتری: واژهای برای مجموعه متدولوژیها، فرایندها، نرم افزارها و سیستمهایی است که به موسسات و شرکتها در مدیریت موثر و سازمان یافته ارتباط با مشتریانشان کمک میکند[Bernett/ 2001 ].
1-12-2) استراتژی:
1-12-3) عوامل ساختاری : مجموعهای از عوامل که شیوه و روش ترتیب افراد و مشاغل در یک سازمان را به طوری که امکان انجام امور سازمانی فراهم گردد بیان میکند [ Sarifoddin/2004 ].
1-12-4) برنامه ریزی :عبارت است از فرآیند تعریف اهداف و گامهایی که ما را به آن اهداف رهنمون می سازند. [ Sarifoddin/2004 ]..
1-12-5) عوامل فرهنگی: مجموعه ارزشها، اعتقادات، باورها، مفروضات، ادراکات، هنجارها و الگوهای رفتاری، و مصنوعات که بر نوع رفتار افراد در سازمان تاثیر میگذارند[ Sarifoddin/2004 ].
1-12-6) ذی نفعان: عبارت است از تمامی افراد و اشخاص حقیقی و حقوقی،که به نوعی منافع شرکت را تحت الشعاع قرار می دهد. [ Sarifoddin/2004 ].
1-12- 7) دانش در قلمرو کاری:به دانشی اطلاق می شود که مدیران اجراییIT،از واحدهای سازمانی،دانش کارکردی، و از عملیات آن دارند. [Bernett/ 2001 ]..
1-12-8) برنامه های کاربردی crm :عبارت است از بسته های نرم افزاری که مجموعه ای جامع از فن آوری ها را برای مدیریت ارتباط با مشتریان فعلی و بالقوه،شرکای سازمان در بازاریابی،فروش،خدمات به مشتری،بدون توجه به کانال ارتباطات فراهم می آورند. [Bernett/ 2001 ].
1-12-9) مدیریت دانش:فرآیند مدیریت (جمع آوری،بازنمایی،موجود ساختن) اطلاعات و تخصص های موجود در سازمان است. [Bernett/ 2001 ].
مقدمه
یک قرن پیش، قبل از تکامل سوپرمارکت، بازار و اتومبیل،مردم برای خرید مایحتاج خود به فروشگاههای عمومی مجاور محل سکونت خود می رفتند. فروشندگان کوچک مشتریان را با نام
می شناختند و خواسته های آنان را می دانستند. مشتری نیز به نوبه خود به فروشگاههای مربوطه وفادار بوده و به تکرار خرید مبادرت می کرد. این ارتباط ایده آل با مشتری با رشد اوضاع اقتصادی کشورها، مهاجرت از روستا به شهرها و افزایش رقابت، دگرگون شد. مشتریان متحرک تر شدند و سوپرمارکت ها و فروشگاههای زنجیره ای فراوانی به خاطر صرفه اقتصادی ناشی از بازاریابی انبوه به وجود آمدند. در این اوضاع و احوال قیمت ها پائین بود و کیفیت کالا یکدست و یک شکل، اما ارتباط با مشتریان بدون نام و رویارویی شخصی صورت می گرفت. در نتیجه مشتریان دلسردگشته و به طرف عرضه کننده ای متمایل می شدند که کالای مورد نظرشان را با قیمتی پائین تر و با بیشترین مشخصه های خواسته شده ارائه می داد.
در سالهای اخیر با تحولات صورت گرفته در فناوری اطلاعات و ارتباطات، شاهد طلوع مفهوم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) به عنوان یک رویکرد مهم در کسب و کار بوده ایم که هدف آن بازگشت به دوره بازاریابی شخصی است. این مفهوم نسبتاً ساده ایست که بیان می دارد مشتریان مختلف محصولات مختلفی را می طلبند و به جای بازاریابی انبوه افراد و سازمانها، هر مشتری را تک تک بازار یابی کنیم در این رویکرد، شخص به شخص، اطلاعات مربوط به هر مشتری را مثل خریدهای قبلی، نیازها و خواسته های آنها برای چارچوب دادن به کالاها و خدماتی مورد استفاده قرار می گیرند که احتمال پذیرش آنرا افزایش دهد. این رویکرد نتیجه پیشرفتهای صورت گرفته در فناوری اطلاعات است.
2-1) مفاهیم و تعاریف مشتریمداری و CRM
هدف این بخش تعریف مفاهیم پایهای مشتری، مشتریمداری و مدیریت ارتباط مشتری و تشریح سیر تکاملی آن از ابتدای پیدایش این مفهوم تا به امروز است. بیان اهداف و ضرورت اجرای CRM در سازمان و معرفی شرکتهای فعال و محصولات موجود در ارتباط با CRM و روشهای پیادهسازی آن در سازمانها از دیگر مطالب این بخش میباشد.
2- 2) تعریف مشتری
لغت مشتری واژهای است که حدود 100 سال پیش تعریف شده با این وجود هنوز شرکتها سعی میکنند تعریف جدیدی از آن ارائه دهند، لکن بر طبق تعریف بیشتر صاحبنظران، مشتری را به صورت زیر تقسیم شده است[Schofer/ J.B/ Konstan/ J.A.& Riedl ]:
- مصرف کننده: کسی که محصول یا خدمت در سطح خرده خرید مینماید.
- توزیع کننده: کسی که محصول یا خدمت را در سطح عمده به منظور توزیع خرید مینماید.
- سازمان اقتصادی: یک شرکت یا سازمان که محصول یا خدمتی را از دیگری خریداری میکند.
- بخش درونی: یک بخشی از سازمان که محصول یا خدمتی را از بخش دیگر همان سازمان خریداری میکند.
هر کدام از مشتریان فوق در برابر یک سطحی از فروش قرار میگیرند و لذا نیاز به سرویسدهی متناسب با همان سطح را دارند، بنابراین این مشتریان متفاوت، به استراتژیهای بازاریابی متفاوت نیز نیازمند میباشند.
مشتری همان کسی است که نیاز خودش را تعریف میکند، کالاها و خدمات تولیدی ما را مصرف کرده و حاضر است بابت آن هزینه مناسبی بپردازد. ولی زمانی این هزینه را متقبل میشود که در کالاها یا خدمات تحویلی، ارزشی را ببیند که پرداخت آن هزینه را توجیه نماید [ www.sapient.com ].
ارباب رجوع نیز بصورت زیر تعریف شده است:
" همانند مشتری حالت تعاملی و طرفینی ندارد بلکه خدمات یک جانبه را شامل میشود که در آن فروشندهها، اطلاعات بیشتری نسبت به موضوع معامله دارند ولی خریدار نمیتواند به سادگی آن اطلاعات را به دست آورده، در حالی که سخت به آنها نیازمند است "[ www.sapient.com ].
2- 3) نقش و اهمیت مشتری
برای نشان دادن اهمیت مشتری و ضرورت حفظ و نگهداری مشتری به نتایج مطالعات ذیل میتوان اشاره داشت:
الف) هزینه جذب یک مشتری جدید بین 5 تا 11 برابر نگهداری مشتری قدیمی است[Mitso Kosh/2001 ].
ب) 2% بهبود برای مشتری، مستلزم 10% کاهش هزینهها است[ Mitso Kosh/ 2001].
ج) ضرر و زیان ازدست دادن یک مشتری، در حکم فرار 100 مشتری است [Johnson/david/2001] .
د) رضایت مشتری پیش شرط تمام موفقیتهای بعدی شرکت است [Dominic turbine/1991].
و) گوش دادن به شکایت مشتری 90 درصد کار است و حل کردن آن 7 درصد و پیگیری برای اطلاع از راضی شدن مشتری 30 درصد دیگر است [Galbrigh/ 2002].
2-4) نقش پر قدرت مشتری در دنیای امروز
روندهای تجاری عمده مانند آزادسازی اقتصاد، جهانیسازی، همگرایی تکنولوژیک در فنآوری اطلاعات و ارتباطات و تکامل سریع اینترنت نقش سازمانها را در زمینه ارتباط با مشتری متحول کرده است. در این میان مشتریان به دلیل آگاهی فزاینده، دسترسی آسان به اطلاعات فراوان و در نتیجه دارا بودن حق انتخاب بیسابقه موجب تغییر در حرکت محیط بازار گردیده است.
نقش و کارکرد جدید مشتریان تصویر یک سازمان را از توانمندیهای اصلی تغییر داده است، به گونهای که در دنیای امروز " مشتریان" منبع توانمندی اصلی سازمانها به شمار میآیند. در اینجا مفهوم توانمندی به عنوان یک منبع مزیت رقابتی مطرح است [Praholad & Homel/ 1990]. در بازاری که در آن، مشتریان توانمند باشند، با فنآوری قادر خواهند بود در یک گفتگوی پویا با تولیدکنندگان وارد شوند – گفتگویی که مشتریان آن را تحت کنترل دارند – سازمانها مجبور به پذیرش مشتری به عنوان شریک در خلق ارزش هستند، زیرا اکنون مشتریان از حالت تماشاگران منفعل به شکل بازیگرانی فعال درآمدهاند [Parholad & Ramawamy/ 2002].
در چنین شرایطی سازمانهایی باقی میمانند که بتوانند عملیات بازاریابی، فروش و خدمات را بهتر از رقباء انجام داده، با کسب رضایت مشتریان و حفظ وفاداری آنان میزان درآمد و سود خود را بالاتر ببرند. این کار امروزه با بهرهگیری از مفهوم مشتریمداری یا مدیریت ارتباط با مشتری(CRM) امکانپذیر گردیده است.
2-5(پیشینه مدیریت ارتباط با مشتری
مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) بسیاری از سازمانها را مجبور ساخته است تا مجددا به فکر بیفتند که چگونه میتوان به مشتریان خدمات بهتری ارائه داد. برای درک علل این موضوع به مرور سیر تاریخی CRM میپردازیم. با مرور پیشینه CRM دلیل اینکه بسیاری از سازمانهای امروزی به دنبال ارائه خدمات بیشتر و بهتر به مشتریان هستند، مشخص میشود. بطور کلی تاریخچه پیدایش CRM در دنیای امروز را میتوان به سه دوره تقسیم نمود.
2-5-1) از صنایع دستی تا تولید انبوه: انقلاب صنعتی
طی قرنها قبل از سیستم تولید انبوه فورد، مردم عادت داشتند که برای مثال، خیاط لباسهایشان را بدوزد و معاملات را به شکل پایاپای انجام دهند. با ظهور انقلاب صنعتی تغییری در چشم اندازها پدید آمد، در عصر تولید انبوه، دیگر سفارشسازی امکانپذیر نبود. در سال 1915 هانری فورد تعداد 276،355 هزار خودرو مدل T فروخت و جالب اینکه تمامی مشتریان رنگ سیاه را انتخاب کردند [Hounshell;1984]. در واقع نداشتن تنوع برای مشتریان کاملا پذیرفته شده بود. بدین ترتیب در صف مقدم انقلاب صنعتی، سازمانهایی که از انبوه تولید استفاده میکردند، انقلابی در تکنیکهای تولید انبوه پدید آورده اند که منجر به صرفه اقتصادی برای مشتریان گردید. به عنوان نمونه، اگر چه مشتری میتوانست فقط یک رنگ از خودرو را انتخاب نماید ولی همان خودرو به میزان زیادی ارزانتر از محصولات مشابه دستساز بود. در حالی که مشتریان علاقهمند به خرید بودند، سازمانها نیز مشتاق یادگرفتن این نکته بودند که چگونه یک محصول خاص را به گونهای تولید و بازاریابی نمایند تا بیشترین کارایی و صرفه اقتصادی بدست آید [ Hillard & Israeli ‚2002].
2-5-2) از تولید انبوه تا بهبود مستمر: انقلاب کیفیت
هنگامی که شرکتهای آمریکایی در حال حرکت روی منحنی یادگیری برای تولید انبوه اختراعات بودند، شرکتهای ژاپنی پیبردند که بهبود مستمر فرایندها منجر به تولید کمهزینهتر و کیفیت بالاتر میشود. به این ترتیب دوره بهبود مستمر آغاز گردید. سازمانهای پیشرو با پیادهسازی مدیریت کیفیت جامع(TQM) در فرایندهای تولید خود، موفق به کسب مزیت رقابتی از نظر قیمت و کیفیت گردیدند. اما هنگامی که دیگر سازمانها نیز به این انقلاب پیوستند، دیگر این مزیت رقابتی قابل استمرار نبود. به همین دلیل سازمانها به تکاپوی جستجوی روشهای نوین استمرار مزیتهای رقابتی خود افتادند[ Hillard & Israeli ‚2002 ].
2-5-3) از بهبود مستمر تا سفارشسازی انبوه: انقلاب مشتری
دوره بهبود مستمر هنوز به میزان زیادی ادامه دارد، ولی توجه شرکتها از محصولات و فرایندها به سمت موضوعات مربوط به مشتری تغییر یافته است. مشتریان امروزی بیش از هر زمان دیگری در گذشته پرتوقع شده اند. آنها عادت به هزینههای پائین، کیفیت بالا و تنوع کردهاند و اگر رضایتشان کسب نشود، به سادگی به سوی رقبا میروند. امروزه با در نظر گرفتن این واقعیت که بیشتر رقبا نیز آن محصول را با کیفیت بالا و قیمت پایین تولید میکنند، میزان رقابت سرسامآور شده است. پس اگر سازمانی بخواهد در دوره مشتری مداری کنونی بماند، باید تمرکز فعالیتهای خود را به جای فرایندهای ساخت، به سوی یافتن راههایی برای جلب رضایت مشتریان قرار دهد. چالش امروز چگونگی درک شرکتها از نیازهای فرد فرد مشتریان و کسب رضایت آنان، در عین پایین نگه داشتن هزینهها و بالا بردن کیفیت است و ابزار عملی کردن این مفهوم، به کارگیری CRM میباشد [Hillard & Israeli ‚2002].
نظریه بازاریابی ارتباطی به طور مشهودی جذاب است، ولی پیادهسازی گسترده آن با بکارگیری فنآوری اطلاعات تسهیل گردیده است. این فنآوری به سازمانها اجازه میدهد تا تعداد زیادی از مشتریان منفرد را شناسایی و مدیریت کند[Knox etal.2003 ].
2-6(زمینه های ظهور مدیریت ارتباط با مشتری
پاتریشاسیبولد (Siebold) طرفدار دیرین سیستم های پشتیبان مشتریان و طرفدار خودکار سازی این سیستم ها، یکی از پیشروان CRM می باشد. او را آخرین کتابش،سه اصل زیر را فهرست کرده است:
1) مشتریان در کنترل هستند. 2)ارتباط با مشتریان ارزشمند است. 3)تجربه مشتریان موضوع مهمی است. سیبولد معتقد است و قویاً اظهار می دارد که مشتریان در کنترل هستند. سیبولد معتقد است که رابطه بین مشتری و عرضه کننده می بایست در رأس فهرست اولویت سازمان باشد. کسب مشتریان هزینه دارد و حفظ این ارتباطات نیز حتی هزینه بیشتری می تواند داشته باشد. با این حال اگر این ارتباط حفظ نشود، هزینه کسب مشتریان یا جایگزین کردن مشتریان جدید بسیار گران خواهد بود. این سرمایه مشتری نامیده می شود. درک تجربیات کامل مشتریان بسیار بیشتر از ساختن یک کالای خوب یا ارائه اطلاعات صحیح به کسانی است که با مشتریان رابطه دارند. با این حال تجربیات مشتریان که سیبولد آنها را در کتابش عنوان می کند برای سازمان حیاتی تر است. سازمان ها دارای فرصت های بیشماری جهت بهبود روش های خود دراداره مشتریانشان با استفاده از CRM به عنوان یک مبنا می باشند، اما این مسأله باید در مناسبات با آنها ایجاد شود: فرهنگ دوست شدن با مشتری و روش ها و فرآیندهای کسب و کار باید چنین چیزی را تضمین کند (Gunin gham 2002)
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 141 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 150 |
مقدمه:
سازه اصلی این پژوهش کجروی و انحرافات اجتماعی می باشد و موضوع بررسی و شناخت علل و عوامل مرتبط با کجروی اجتماعی در بن نوجوانان دانش آموز دختر در مقطع تحصیلی متوسطه و راهنمایی واقع در منطقه 17 تهران می باشد. جامعه آماری به تعداد 100 نفر از دانش آموزان دختر در مقطع تحصیلی متوسطه و راهنمایی انتخاب گردیده اند.
هدف اصلی این پژوهش بررسی وشناخت عوامل مرتبط با پدیده کجروی اجتماعی می باشد. عواملی چون: سن، تحصیلت، والدین، درآمد خانواده، وضعیت مسکن، و میزان نظارت و کنترل والدین واستفاده از وسایل ارتباط جمعی و ...
البته نمی توان گفت همه این عوامل با پدیده کجروی اجتماعی رابطه مستتقیمی دارند. از آنجا در همه جوامع به گونه ای کجروی وا نحراف از اهداف اصلی جوامع و تخطی از قوانین وجود دارد، لذا آشنایی و آگاهی افراد جامعه با کجروی و انحرافات اجتماعی و همچنین آگاهی از عواقب کجروی اجتماعی امری ضروری می باشد.
جرم و تبهکاری پدیده است که از قدیمی ترین ایام در هر جامعه ای با تفاوت هایی وجود داشته است. لذا می توان ادعا کرد که از عصر این پدیده همان قدر می گذرد که از عمر جوامع بشری گذشته است به طوری که هیچ جامعه ای خواه ساده یا پیچیده از آن مبرا نیست. سنت ها، میزان، نوع و شدت آن از هر فرهنگی به فرهنگ دیگر و از دوره ای به دوره دیگر کاملاً متفاوت بوده است. در این جا بحث نسبی بودن جرم وکجروی اجتماعی مطرح می شود دکتر شیخاوندی در این باره می گوید، انحرافات همیشه به معنی واقعی خطا واشتباه نیست بلکه جامعه در شرایطی است که آن را نمی پذیرد و آن را آسیب می داند. مثلاً سقراط را به جرم منحرف کردن جوانان به دادگاه خواندند و بالاخره جام شوکران به کامش دادند، بدین معنی نبود که گفتار سقراط واقعاً خطا نابخردانه بوده است به خاطر این که گفته هایش با ارزش های حالکم جامعه ناسازگار بود.
کجروی اجتماعی مانند هر پدیده اجتماعی دیگر زاییده علل بی شماری است که این عوامل کم و بیش در ارتباط باهم بوده است و بر هم تأثیر گذاشته و از هم تأثیر می پذیرند، لذا هیچ گاه برای عارضه و معلولی علت خاصی وجود نداشته است، بر همین اساس است که وقتی به مطالعه و بررسی علمی این پدیده می رسیم، می بینیم متخصصان و محققان رشته های مختلف مخصوصاً روان شناسان، جامعه شناسان و حقوق دانان هر یک از زاویه دید خود به مسأله نگاه کرده اند و هر کدام عللی را مورد توجه قرار داده اند. لذا ترسیم این بررسی ها آسان نیست، چرا که بر حسب آنکه بررسی ها را در چه چارچوبی قرار دهیم و چه عنوانی بر آن نهیم باید از زاویه های متفاوتی به آن توجه کنیم و این موضوع خود به تحقیقات چند رشته ای نیازمند است که به طور قاطع با توجه به مفروضات و قلمرو تحقیق در این بررسی نمی گنجد.
تاریخچه در جهان و ایران
برخی از اندیشمندان، نخستین هنجارگذاریها را مربوط به زمان آفرینش انسان و حضرت آدم مربوط می دانند، شیخاوندی هم همین نظر را دارد او پس از طرح بخشهای از کتب مذهبی و بخصوص بابهای از تورات چنین استنتاج می کند... انسان در بدو آفرینش خود آگاه نبوده است و آگاهی در برون وجود او د رمیوه درخت دانش نهفته بود که به زبان مردم شناسان می توان آن را تابو برخاسته از توتم نامید. وی در ادامه اشاره می کند که نخستین نهی و هنجارگذاریها خداوندن، نخوردن از میوه درخت های زندگی جاویدان و دانش مربوط به خود آگاهی است. هنجارگذاری تعیین کننده هنجارشکنی است.
به دنبال نخستین نهی و نخستین نقص نهی، نخستین کیفرها به ترتیب در مورد مرتکبان انسان و حیوان به اجرا درآمد ....
و پس از آن هنجارشکنی وجود داشته است که نمونه آن در پی رشک و حسادت برادر بزرگ قابیل، برادر کوچک خود را می کشد[1]. (نخستین قتل، هنوز مرگ در خلقت شناخته نشده است).
در دوره های متوالی تاریخ نیز هنجارشکنی و هنجارگذاری همچنان ادامه داشته است. به عنوان مثال در قرونی که بر تمدنهای مختلف بین النهرین گذشته است با انواع تصویب قوانین متناسب با رفتارهای انحرافی آن دوره مواجه هستیم. مهمترین آن قوانین منتسب به حمورابی است که در بخش ها و موارد مختلفی دسته بندی شده است قوانین در مورد تشریفات قضایی، سرقت و مجازاتهای مربوط به آن، امور خانواده امور مربوط به ضرب و جرح و امور مربوط به مجازات و خسارت بوده همچنین در امور جنایی و کیفری، قوانین حمورابی بیشتر روی قانون قصاص تأکید می کرد.
در یونان باستان، هم علت ارتکاب بزه تقدیر یا سرنوشت می دانستند و معتقد بودند که سرنوشت و یا تقدیر، که رفتار و کردار افراد را تحت تأثیر قرار می دهد. ناشی از مشیت الهی یا نفوذ اراده نیروی مرموزی است که خواست و اختیار بشر در بروز آنها دخالت ندارد.
مجرم فرد بدطینتی است که ارواح خبیث در او حلول کرده اند اجرای مجازاتهای شدید و شکنجه جسمی و روانی را سبب تسکین خشم خدا و تزکیه نفس و اخلاق بزهکار می دانستند. با تحولات اجتماعی فلاسفه شدت مجاز آنها را مورد انتقاد قرار دادند و علل بزهکاری به عناوین مختلف بیان داشتند:
سقراط: (399 – 470 قبل از میلاد)
فیلسوف یونانی که ضمن انتقاد از شدت مجازاتها، می نویسد: ما نبایستی با تبه کاران با خشونت رفتار کنیم بلکه باید به آنها بیاموزیم، که به چه ترتیب از ارتکاب بزه خودداری نمایند زیرا جنایت ثمره نادانی و جهل است و تعداد بی شماری از افراد، که در نتیجه بدشانسی نتوانسته اند معرفتی کسب کنند مرتکب جرم می شوند[2].
افلاطون (347- 428 قبل از میلاد)
فیلسوف یونانی، در تشریح علل وقوع جرائم، عوامل اجتماعی، اقتصادی مخصوصاً فقر و ثروت را منشاء بروز جرائم می داند و معتقد است که دو عامل مذکور عواطف انسانی را دگرگون ساخته و افراد را به طرف ارتکاب بزه می کشانند.
ارسطو (322- 483 قبل از میلاد)
وضع جسمی روانی را عامل بزه بیان می کند[3].
جان ویر (1588- 1515 م .) اسکات (1599- 1538 م .) و توماس مور (1535- 1478 م .) اوهام و جادوگری را که از سوی عده ای عامل بزه عنوان می شد رد کردند و مورس فقر را عامل مهم شورش و اغتشاش و ارتکاب بزه دانست.
در سال 1640 دلاپور تا ایتالیایی در مطالعه ای قیافه دیوانگان و کسانی که رفتار خشونت آمیز داشتند با سر حیوانات مقایسه نمود و بعضی از علائم آنها مشابه اعلام کرد لاواتر سوئیسی در سال 1776 م همین نظر را تأیید کرد و در سال 187 ویرجیلو ایتالیایی تأثیر وراثت را در امر وقوع جرائم تشریح کرد.
پینل فرانسوی هم (1826- 1754) به بررسی علمی بیماریهای روانی پرداخت کم کم به مرور زمان مطالعات جنبه علمی به خود گرفت و از اواخر قرن 19 نظریه های علمی تر واثبات شده ای در مورد علل بزهکاری مطرح گردید.
در ایران نیز تحقیقات زیادی در مورد بزهکاری بخصوص بزهکاری نوجوانان و جوانان صورت گرفته است که از جمله:
1- در سال 1347 تحقیقی توسط گیتی راهنما با عنوان عوامل اجتماعی جرم جوانان در زمینه انحراف اجتماعی صورت گرفته. پژوهشگر نشان داده است اکثر مجرمان از گروههای پایین اجتماعی بوده اند. شغل اکثر مجرمان کارگری و پادویی مغازه بوده است. بیشتر کودکان با پدر و مادر زندگی می کرده اند. 73 درصد مجرمین بیسواد و 27 درصد تحصیلات ابتدایی و متوسطه داشتند و 77 درصد آنها در گروه سنی 15 تا 18 ساله بوده اند. این تحقیق بر روی 50 نفر در کانون اصلاح و تربیت انجام گرفت که افراد مورد مطالعه، علت ارتکاب اولین جرم خود را دوستان و نیاز مالی دانسته اند.
2- تحقیق دیگری در سال 1363 توسط گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس با عنوان میزان پراکندگی انحرافات اخلاقی و علل بوجود آورنده آموزشگاهی آنها در مقطع راهنمایی و دو سال دبیرستان در سطح مناطق بیست گانه تهران صورت گرفت که این نتایج بدست آمد:
5/50 مدارس، فضای آموزشی کافی ندارند و 9/61 درصد دو نوبته اند، 8/37 درصد مدارس از فعالیت پرورشی مطلوب برخوردار نیستند 8/53 درصد مدارس هیچ ارتباطی با والدین ندارند و مواردی که والدین ارتباط نسبی با مدارس دارند. تنها 42 درصد والدین در جلسات انجمن شرکت می کنند و 4/38 درصد معلمین ویژگیهای تربیتی لازم یک معلم را ندارند. و 7/40 درصد معلمین فاقد تخصص لازم و 36 درصد هیچ دوره معلمی را نگذرانده اند.
در بین انحرافات رفتاری، رفتارهای پرخاشگرانه، اعتیاد به سیگار و انحرافات از نظر کمی، بیشتر از سایر اختلالات بوده است. ثابت گرید دانش آموزانی که معلمین آنها مهارت کافی دارند انحرافات آنها کمتر است.
در مدارسی که میزان فعالیت های آموزشی آنها کمتر از حد استاندارد است و کلاسهای پرجمعیتی دارند میزان انحراف اخلاقی بیشتر است و در مدارسی که میزان ارتباط فعال والدین با اولیاء مدرسه بیشتر است میزان انحراف اخلاقی آن کمتر است.
3- در سال 65 و 66 پژوهشی با عنوان عوامل مؤثر در ایجاد بروز اختلالات رفتاری و بزهکاری دانش آموزان بوسیله معاوت فرهنگی – اجتماعی نخست وزیری انجام شد که حدود 2652 نفر دانش آموز در سطح کل کشور در سنین 13 تا 20 سال، که عامل اعمال بزهکارانه بودند مورد بررسی قرار گرفتند که در پایان مشخص شد 82 درصد از دانش آموزان بزه کار به اشکال مختلف با اولیاء مدرسه درگیر شده اند ودانش آموزان هنجارشکن در محیط مدرسه در مقایسه با دانش آموزان غیر هنجارشکن سازگاری کمتری دارند. و وضعیت تحصیلی دانش آموزان بزهکار در مقایسه با غیر بزهکاران در سطح پایین تری است.
4- در تحقیق دیگری که تحت عنوان انحراف اجتماعی و هنجارشکنی در میان دبیرستانهای شهر جیرفت توسط محمد فرایابی انجام گرفته، محقق دو گروه از دانش آموزان هنجارشکن و غیر هنجارشکن را انتخاب نموده است و از جهات مختلف اقتصادی و روابط اجتماعی، عاطفی و نظارت خانواده آنها را با هم مقایسه نمود و نشان داد که نقصان و ناکارآمدی جریان کنترل اجتماعی و نظارت خانواده عامل مؤثری در بروز ناهنجاریهاست.
5- پژوهش دیگری در مورد دانش آموزان هنجارشکن توسط علی اصغر نقدی انجام گرفته است که محقق به عوامل خانوادگی مؤثر بر بزهکاری، از جمله پایین بودن پایگاه اجتماعی، پایین بودن سطح سواد والدین و از هم گسیختگی خانواده در میان دانش آموزان شهر کرمانشاه پرداخته است.
6- تحقیق نسبتاً جامعی هم با عنوان بزهکاری نوجوانان و جوانان در مرکز آموزشی دبیرستانهای تبریز صورت گرفته است که نتایج نشان م یدهد نوع بزهکاریها جنبه تربیتی و آموزشی داشته است. وضعیت تحصیلی دانش آموزان بزهکار نامطلوبتر از دانش آموزان غیربزهکار است میزان علاقه به تحصیلات عالیه در نزد بزهکاران کمتر از غیربزهکاران است و محیط آموزشی دان شآموزان بزهکار و همچنین رابطه آنها نامطلوب تر از محیط آموزشی و نیز رابطه والدین دانش آموزان غیربزهکار بوده است.
7- در سال 1372 تحقیق دیگری توسط خلیف عبدالهی با عنوان بررسی ساختار خانواده با تنوع فراوانی ناهنجاریهای دانش آموزان سه دوره تحصیلی در استان سمنان انجام شد که نتایج نشان می دهد که بین عوامل ساختاری خانواده دانش آموزان با ناهنجاریهای آنان ارتباط وجود دارد. و هر قدر عوامل ساختاری خانواده در حال تعادل قرار داشته اند، موجب کاهش ناهنجاریها، و هر چه آشفتگی و گسستگی خانواده ها زیادتر بوده به همان میزان هم اختلالات و ناهنجاریهای بیشتری وجود داشته است.
8- پژوهش دیگری توسط خانم سیما کاهنی در سال 72 با عنوان بررسی تأثیر طلاق بر بروز رفتارهای نابهنجار نوجوانان در شهر بیرجند انجام یافت که مشخص گردید میزان پرخاشگری و نابهنجاری در نوجوانان دارای خانواده های گسسته با تفاوت معنی داری بیشتر از نوجوانان خانواده های پیوسته است.
9- پژوهش دیگری در سال 1372 با عنوان عوامل مؤثر در انحرافات اجتماعی با تأکید بر عوامل خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی مؤثر بر بزهکاری نوجوانان توسط ذبیح ا... صادقی صورت گرفت. در این تحقیق او نشان داد: از هم گسیختگی خانواده و کاهش انسجام و یکپارچگی آن افزایش سوء رفتارهای والدین منجر به اخراج یا فرار فرزندان از خانواده می شود. همچنین مدرسه و اجتماع (مردم) اگر نتوانند بر رفتار و انتظارات نوجوانان، نظارت کافی داشته باشند و ارزشها و هنجارهای اجتماعی در کانال طبیعی به آنها بیاموزند موجب سر درگمی به تبع آن بروز هنجارشکنی و ناهنجاریها در نوجوانان خواهد شد.
10- پژوهش دیگری توسط سلیمان محبی با عنوان عوامل خانوادگی مؤثر بر بزهکاری نوجوانان شهر کرمانشاه صورت گرفت محقق در این پژوهش دو گروه دانش آموزان بزهکار و غیربزهکار را با هم مقایسه نمود و متغیرهای سواد والدین، پایگاه اجتماعی و ساختار خانواده های هر دو گروه را به آزمون گذاشت.
11- حمید امانت در پژوهشی به این نتیجه رسید که خانواده گسسته و حمایت خانوادگی در شدت بزهکاری تأثیر زیادی دارند. گسستگی خانواده و بی توجهی آن نسبت به نوجوانان موجبات بزهکاری را فراهم آورده و بر عکس حمایت و توجه به عواطف نوجوان در کاهش بزهکاری تأثیر زیادی دارد.
12- پژوهشی دیگر توسط ابراهیم پورصالح با عنوان بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر هنجارشکنی دانش آموزان پسر دبیرستانهای رشت انجام گرفت که محقق در این پژوهش به بررسی پایگاه اجتماعی، کنترل و نظارت خانواده، گسیختگی خانواده، ستیز والدین و دوستان کجرو در بزهکاری و مقایسه دو گروه هنجار هنجارشکن و غیرهنجارشکن پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که کنترل و نظارت اجتماعی ابزار مهمی در تثبیت هنجارهای اجتماعی محسوب می شود و می تواند مانع بروز و پیدایش هرگونه انحراف شود او نشان می دهد هر قدر ستیز و اختلاف در روابط خانوادگی زیاد باشد میزان هنجارشکنی فرزندان افزایش می یابد.
13- تحقیقی دیگر توسط امید اطیایی با عنوان هنجارشکنی دختران دبیرستانی در مناطق شمال و جنوب تهران پرداخته که نتایج نشان می دهد خانواده های دانش آموزان هنجارشکن نسبت به خانواده های سایر دانش آموزان در معرض از هم گسیختگی قرار دارند.
چارچوب نظری تحقیق
علل و عوامل بزهکاری از دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. عمده ترین دیدگاههای که بزهکاری را مورد بررسی قرار داده اند سه رویکرد زیست شناختی، روانشناسی و جامعه شناسی است که در بیان مبانی نظری این تحقیق عمده ترین دیدگاهها مطرح شده در این سه رویکرد مورد بررسی قرار می گیرد.
دیدگاه زیست شناختی:
برخی از آسیب شناسان اجتماعی بر این باورند که عامل زیست شناختی مانند نقص جسمانی و وضعیت ژنتیکی را باید علت کجروی دانست از پیشگامان این نظریه می توان سزار لمبوزر و جرم شناس ایتالیایی را نام برد. او پس از آنکه دزد و جنایتکار معروف ایتالیایی را کالبد شکافی نمود، به این فکر افتاد که با روشهای تجربی و علمی مجرمان را مطالعه کند و علل اصلی جرم را بر اساس شیوه های علمی پیدا کند او متوجه شده بود که اغلب جنایتکاران و کجروان اجتماعی در ساختمان بدن یا اعمال بدنی خودداری نقص هستند از این مقدمات نتیجه گرفت که میان نقص بدنی از یک سو و جنایت از سوی دیگر رابطه نزدیکی وجود دارد. از این رو، این فکر در او قوت گرفت که جنایتکاران تابع عوامل و نیروهای هستند که بیرون از اراده آنان است.
اعتقاد به این که بین بدن و مزاج یا خلق افراد رابطه وجود دارد از عقاید، پایدار تاریخ بشری است یکی از قدیم ترین تقسیم بندهای نظر بقراط است که اشخاص را بر اساس مزاج چهارگانه سودایی، صفرادی، دموی و بلغمی تقسیم کرده در کتاب و نسخه قدیمی از جمله کلیله و دمنه هم به این موضوع پرداخته شده است[4].
نظریه جانی زادگان:
نتیجه بررسیهای لمبروزو منجر به پیدایی این نظریه شد که در هر جامعه ای عده ای پیدا می شوند که جانی زاده یا جائی مادرزاد بوده و خواه ناخواه مرتکب جنایت می شوند. به نظر او چنین افراد را می توان از روی علائم بدنی آنها باز شناخت از جمله: داشتن پشت خمیده، دندانهای غیرعادی، همتراز نبودن چهر، ده انگشت، دیدی قوی و ....[5]
نظریه آیزینگ:
هانس آیزینگ اظهار می دارد که توارث می تواند عامل بسیار قوی در ارتکاب تبهکاری باشد. به نظر او انگیزه نخستین انسان لذت جویی و دردگریزی است. بنابراین نمی توان به وسیله مجازاتهای قانونی این انگیزه ها را مهار کرد. چرا که در بیشتر موارد لذت جویی به گذشت نیاز ندارد و آنی است. حال آنکه مجازات با دید کار کرد زمانی در انتظار فرد است. بدین گونه به خاطر شکاف زمانی میان کج رفتاری و مجازات، کج رفتاری تکرار می شود و مجازات نمی تواند جلو آنرا بگیرد.
آیزینگ در ضمن مدعی است که بین ویژگیهای شخصیتی چون برون گرایی و رفتار انحرافی رابطه وجود دارد.
فرد برونگرا ماجراجو و مغرور است، تمایل به پرخاشگری دارد. به نظر آیرینگ همه مردم در جایی میان دو درون گرا و برون گرا قرار دارند. اما نمونه رفتاری که امکان جنایت را افزایش می دهد از نوع برون گرا است[6].
نظریه تیپ شناسی شلدون:
بار دیگر اندیشه ارتباط میان ساختمان زیستی و تهبکاری در مطالعات ویلیام شلدون در سالهای 1940 احیاء شد. او کوشید تا شخصیت و رفتار افراد را به تیپ بدنی آنها و چاقی، عضلانی و استخوانی مرتبط سازد. او پس از تحقیق و بررسی به این نتایج دست یافت:
کسانی که بدن قوی دارند، احتمال تبهکاری آنها بیشتر است. زیرا اینگونه افراد زورگو، پرتوان و عصبی هستند. افراد چاق معمولاً مهربان و آسایش طلب هستند.
در سال 1965 بر اساس نتایجی که در مقایسه بین پانصد پسر جوان بزه کار با پانصد جوان معمولی انجام شد. معلوم گردید که از نظر آماری درصد چشمگیری از جوانان بزهکار از تیپ عضلانی هستند[7].
تئوریهای روانشناسی انحرافات
تئوریهای روانشناسی انحرافات، تشابهات چندی با تئوریهای بیولوژیکی دارند: 1- این تئوریها فرد منحرف را از جامعه به طور اعم متفاوت می دانند. 2- فرد منحرف در یک جامعه بهنجار، غیرعادی محسوب میشود. 3- غیر عادی بودن او، وی را در معرض انحراف قرار می دهد با وجود این تئوریهای روانشناسی در ادعایشان مبنی بر اینکه ناهنجاری بیش از آنکه ژنتیکی باشد آموختنی است با تئوریهای فیزیولوژیکی تفاوت دارند.
تئوریهای روانشناسی پایه و اساس انحراف را پیش از آنکه به ژنها غیرعادی نسبت دهند به تجربه نابهنجار مربوط می دانند. این تجربه موجب بروز نقصان های شخصیتی و شخصیتهای کژ سازگار میشود که آنهم سبب انحراف می گردد. اغلب تئوریهای روانشناسی برآنند که در فرآیند اجتماعی شدن فرد منحرف و معمولاً در رابطه بین مادر و فرزند، نقصان وجود دارتشه است این نقیصه شامل ناراحتی عاطفی است که به شکل خصلتهای شخصیتی گژ سازگار منتهی می شود.
جان باولبی در یکی از آثارش در باره روانشناسی انحراف چنین استدلال می کند که کودک نیازهایی دارد که مهمترین نیاز او امنیت عاطفی است که به مؤثرترین وجه ممکن می تواند با رابطه صمیمانه ای که بین مادر و فرزند بر قرار می شود تأمین می گردد. چنانچه کودک، به ویژه در اوایل کودکی، از عشق مادری محروم شود. این امکان وجود دارد که به شخصیت روان رنجور مبتلا گردد.
افراد روان رنجور معمولاً بدون تأمل و اندیشه عمل می کنند و به نتایج اعمال خود توجه چندانی ندارند. آنان، به ندرت احساس گناه می کنند و در مقابل مجازات و درمان واکنش چندانی نشان نمی دهند.
باولبی مدعی بود، آن عده از بزهکارانی که به کرات مرتکب جرم می شوند بدین معنی که همواره بدون توجه به عواقب امر به اعمال غیرقانونی دست می زنند. در دوران اولیه کودکی از محبت مادری محروم بوده اند. از شخصیتهای روانی رنجور اغلب در یتیم خانه هایی که کودکان از محبت مادری محروم بوده اند مشاهده می شود.
آندری عقیده داشت که نقصانهای شخصیتی ناشی از روابط بین فرزندان و والدین عامل مهمی برای توجیه بزهکاری است.
نوجوانی که محبت کافی از پدر و مادر دریافت نکرده برای پذیرش انواع اختلالات رفتاری و انحرافات اخلاقی آمادگی بسیار دارد و محبتی که فرزندان از خانواده دریافت می کنند موجب آرامش روانی آنها می شود دختر نوجوانی که محبت نیاز دارد به هر کسی که سر راه او قرار گیرد و به او اظهار محبت کند علاقمند می شود و به دوستی های ویرانگرش در می دهد و چه بسا در این مسیر تباه شود[8].
مکتب فروید
فروید معتقد است که انسان دارای غریزه پرخاشگری و کجروی هستند. لکن در جریان رشد در خانواده، مدرسه و اجتماع بیشتر آنها را یاد می گیرد که چگونه این غرایز را مهار کنند.
فروید می گوید کودکان از طریق همانندی با مادر و تقلید از بزرگترها یک من برتر یا وجدان اخلاقی در درون خود پدید می آورند که وظیفه اش جلوگیری از ارتکاب فرد به کاری است که مورد قبول فرد و جامعه نباشد.
از دیدگاه او روان یا شخصیت انسان به مثابه قطعه یخ قطبی بسیار بزرگی است که فقط قسمت کوچکی از آن آشکار و در سطح آگاهی است و قسمت عمده زیر آن یعنی در ناخودآگاه قرار گرفته است و دنیا وسیع خواستها و تمایلات و انگیزه ها و عقاید سرکوب شده ای را که انسان از آنها آگاهی ندارد ولی در حقیقت تبیین کننده اصلی رفتارهای بشری همین عوامل ناخودآگاه است. که بدین ترتیب فروید شخصیت را متشکل از نهاد خود و فرا خود می داند.
1- نهاد:
یا به اصطلاح قدما نفس اماره، سرچشمه نیروی نفسانی بوده از غرایز اولیه ناخودآگاه انسان است که هیچ گونه قید و بندی نمی شناسد. فعالیت آن بر اصل لذت استوار است و می خواهد به سرعت ارضاء شود غریزه جنسی و پرخاشگری در مراحل آغازین چنین وضعیتی قرار دارد.
2- من یا خود
هسته اصلی شخصیت است و با رشد کودک و آشنایی او با حقایق محیط تشکیل می شود من مبین آموزش و فراگیری واقعیات زندگی است در حقیقت اتصال بین نهاد و من برتر است این بخش که به آن دروازبان شخصیت می گویند. به انسان کمک می کند تا نیازهایش را بر اساس واقعیات و در ارتباط با آن و با استفاده از امکانات واقعی برآورد و از تنش درونی خود بکاهد.
3- من برتر
شامل ارزشهای اخلاقی و وجدان هر فرد است که بتدریج با آموزش و پرورش و تأثیر عوامل محیط در ضمیر ناخودآگاه او پدیدار می گردد. و به وسیله پاداش و تنبیه استوار و پایدار می گردد. و می تواند در مقابل نهاد مقاومت کند.
روانشناسی مکتب فروید معتقد است زمانی انحراف پیش می آید که نهاد بسیار فعال در ترکیب با من برتر کم فعالیت ظاهر می شود حال آنکه در این میان من بی تفاوت باقی می ماند و در راهنمایی و رفتار فرد نقشی را ایفا نمی کند.
عدم توازن بین نهاد و فرا خود در کودکی که در اثر شرایط ناسالم اجتماعی به وجود می آید فرد را به بزهکاری سوق می دهد[9].
نظر جامعه شناسان
جامعه شناسان به همان ترتیب که با تئوریهای بیولوژیکی، برخورد کردند، برآنند که تبیین های روانشناسی انحراف را نیز کنار بگذارند. اولاً آنان چنین استدلال که این قبیل تئوریها عوامل اجتماعی و فرهنگی را در تبیین انحراف نادیده می گیرند. دومین استدلال جامعه شناسان این است که در روش مطالعات روانشناسی اتفاق نظر وجود ندارد. سوم بسیاری از جامعه شناسان اولویت دادن به تجارب دوران کودکی را مردود می دانند. آنان این نظر را که فرد، زندانی و محکوم تجارب دوران کودکی است و نتیجه تجربه های او در دوران بعدی زندگی ظاهر می شود را قبول ندارند. به عقیده جامعه شناسان، این برداشت سبب می شود که تأثیر و نفوذ شمار کثیری از عوامل اجتماعی را که بر رفتار فرد در طول زندگی اثر می گذارد، نادیده گرفته می شود.
مهمترین نظریات جامعه شناسان در مورد انحرافات عبارتند از:
انحرافات اجتماعی از نظر دورکیم
به نظر دورکیم نظم اخلاقی یا وجدان اخلاقی نیروی بیرونی است که بر خواهشها و امیال درونی انسانها مهار می زند. این نظم به صورت وجدان جمعی در می آید و امیال سیری ناپذیر انسان را کنترل می کند. وقتی تغییرات ساختاری (ناشی از پیشرفت یا پسرفت اقتصادی) یک ساختار هنجارمند را بهم می زند، امیال سیری ناپذیر از قید هنجارها آزاد می شود. اما منابع اقتصادی، اجتماعی برای پاسخ دادن به خواهش ها، ماهیتاً محدود است.
فرد نمی داند که نمی تاند به هر خواهشی دست یافت. رقابت برای رسیدن به هدفهایی دست نیافتنی افزایش می یابد. لذت در رقابت است و هدف دست نیافتنی است. کوشش ها افزایش می یابد. و نتیجه کمتر حاصل می شود. در این وضعیت شوق زندگی از میان می رود و در نتیجه زمینه گرایش به انحراف و ناامنی فراهم می گردد.
آنومی یا بی هنجاری صرفاً به دوران بحران اقتصادی محدود نمی ماند. به نظر دورکیم مسئله آنومی در جامعه مدرن به صورت مزمن درآمده است. و این وضع بسیار اسفبار است. به نظر او ورود جوامع به دنیای صنعت در قرن بیستم روابط انسانها را از نظر نظارت نظم اخلاقی جامعه سنتی آزاد می کند. به طوری که اجتماع سنتی مورد هجوم نیروهای گسستگی جامعه مدرن قرار گرفته و اجتماعات ساده رو به تحلیل می روند و با افزایش و تراکم جمعیت ، زندگی اجتماعی پیچیده تر می شود.
ارتباطات از صورت برخورد و آشنا به صورت برخورد بیگانه درمی آید. از همه مهمتر اعتقادات و رسوم مذهبی مشترک که موجب انسجام اجتماعی می گردد رو به تحلیل و تضعیف رفته و با کاهش محدودیت ها مذهبی حالت بی هنجاری تسریع می شود. به طوری که سودجویی ها آدمها از فشار هنجارها رها شده و کسب سود، فراتر از هر قاعده ای قرار می گیرد.
و در این صورت وقتی فرد نتواند به اهداف مورد احترام جامعه نائل شود با واقعیت تلخ شکست روبرو می شود و با توجه به تضعیف مذهب در جامعه مدرن که در این موقعیت می تواند احساس شکست در فرد را به نحوی جبران و ترمیم کند. موجب روی آوردن فرد به خودکشی، اعتیاد یا دیگر انحرافات خواهد شد[10]. در نتیجه امنیت اجتماعی را به چالش خواهد کشید.
کونیگ در تکمیل نظریه دورکیم، بر رابطه فقر و رفتار انحرافی تمرکز نموده و اعتقاد دارد که فقر به تنهایی (بدون دخالت عوامل دیگر بیشتر به عنوان یک عامل ثبات بخشی در جامعه تأثیر می گذارد کما اینکه در جامعه سنتی اینگونه بوده است. اما اگر در مقابل فقر تصویر یا قول آرزوهای بلندپروازانه ارائه شود فقر غیرقابل تحمل می گردد و انسان می گوشد با همه ابزار ممکن (چه مجاز و چه غیرمجاز) از وضعیت فقر بیرون بیاید. در نتیجه رفتار انحرافی رشد می کند لذا برحسب ن ظریه دورکیم و کوینگ می توان بیان داشت که وقتی در یک جامعه رشد سریع اقتصادی پدید می آید و در پی آن عده ای ثروتمند می شوند. و این ثروت به انحای گوناگون برای قشر فقیر به نمایش گذاشت می شود. وضعیت آنومی اجتماعی پدید می آید[11]، که امنیت فردی اجتماعی را تهدید کرده و گسترش و تداوم آن در جامعه موجب نارضایتی عمومی می شود و لذا سلامت جامعه نیز به خطر می اندازد.
| دسته بندی | علوم پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 53 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 72 |
چکیده
سابقه و هدف:
سل از جمله بیماری های شایع عفونی است و از جمله افرادی که در ریسک ابتلا به سل هستند پرسنل بهداشتی درمانی بیمارستان ها می باشند. هدف از بررسی حاضر تعیین شیوع عفونت سل در پرسنل بهداشتی درمانی بیمارستان بوعلی و ارزیابی خطر انتقال سل در این بیمارستان می باشد.
روش بررسی:
این یک مطالعة توصیفی- مشاهده ایی است که بر روی 100 نفر از پرسنل بهداشتی درمانی بیمارستان بوعلی انجام شده است. شرکت کنندگان ابتدا پاسخ نامه ایی شامل سؤالات دموگرافیک، سال استخدام، شغل، محل کار، سابقة واکسیناسیون BCG ، تماس با بیمار مبتلا به سل فعال ریوی در خارج از بیمارستان، ابتلا قبلی به عفونت سل، ابتلا به ایدز و بیماری های سرکوب کنندة ایمنی و استفاده از ماسک در هنگام ورود به اتاق بیماران مسلول و ملزم کردن بیمار به استفاده از ماسک را کامل کردند و سپس با حذف افرادی که سابقة ابتلا به سل یا تماس یا فرد ملول یا ابتلا به ایدز را داشتند برای سایر شرکت کنندگان با در نظر گرفتن TST پایة همة آن ها که صفر بود یک TST مجدد انجام شد و نتایج ثبت گردید و سپس داده ها با سیستم آماری SPSS و آزمون آماری کای دو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و جهت تعیین ریسک انتقال، تعداد تخت ها و موارد ابتلا به سل ریوی اسمیر مثبت در طی سال 1386 از پرونده ها خارج شد و طبق Guidline CDC عمل گردید.
یافته ها:
100 نفر از پرسنل بهداشتی درمانی شامل پرستاران و خدمه، کمک پرستاران مورد بررسی قرار گرفتند که 69% زن و 31% مرد بودند. میانگین سنی آن ها 96/4 31/36 سال (47-23 سال) بود. میانگین مدت زمان استخدام 95/4 9/8 (محدودة 22-1سال) بود و 68% سابقة کاری کمتر از 10 سال و 32% سابقة کاری بیشتر از 10 سال داشتند و 99% شرکت کنندگان سابقة واکسیناسیون BCG را داشتند و 21% از ماسک استفاده نمی کردند. 94% بیمار را ملزم به استفاده از ماسک نمی کردند. و 22% TST بالای mm10 داشتند و بیشترین میزان mm10 < PPD در بین پرسنل بخش داخلی زنان با شیوع 5/45% بود. در این مطالعه بین شیوع عفونت سل با سن ارتباط معنادار بود (0001/0= PV) و بین مدت زمان، استخدام با شیوع عفونت سل ارتباط معنادار پیدا شد (0001/0= PV) و بین شیوع عفونت سل با استفاده از ماسک توسط پرسنل هم ارتباط معنادار وجود داشت (04/0= P) ولی بین شیوع عفونت سل با نوع شغل مکان کار کردن، سابقة واکسیناسیون BCG و جنسیّت و ملزم کردن بیمار به استفاده از ماسک ارتباط معنادار نبود. و بیمارستان از نظر ارزیابی خطر انتقال سل در گروه Medium قرار گرفت.
نتیجه:
شیوع عفونت سل در بیمارستان بوعلی در بین پرسنل بهداشتی – درمانی آن بالا است و با توجه به قرارگیری بیمارستان از نظر انتقال سل در گروه Medium لازم است بیمارستان اقداماتی در جهت تشخیص سریعتر بیماران، درمان هر چه سریعتر آن ها و ایجاد اتاق های ایزولة استاندارد و فراهم کردن وسایل لازم جهت جلوگیری از انتقال سل به پرسنل و انجام سالیانه TST برای پرسنل برنامه ریزی نماید.
واژگان کلیدی:
شیوع / عفونت سل/ سل/ پرسنل بهداشتی درمانی/ خطر انتقال سل/ TST
مقدمه و بررسی متون:
سل (tuberculosis) یکی از کهن ترین بیماری های شناخته شده در انسان است که توسط باکتری از خانوادة مایکوباکتریوم توبرکلوز به نام مایکوباکتریوم توبر کلوزیس ایجاد می شود. مایکوباکتریوم توبرکلوزیس یک باکتری میله ایی شکل است فاقد اسپور، باریک، هوازی به اندازة 3× 5/0 میکرومتر و حاوی یک دیوارة لیپیدی است در رنگ آمیزی گرم خنثی است ولی وقتی رنگ بگیرد دیگر نمی توان آن را توسط الکل از بین برد و به همین دلیل تحت نام AFB طبقه بندی می شود. در محیط کشت رشد بسیار آهسته ایی دارد و حدود 8- 6 هفته طول می کشد تا در محیط جامد رشد کند و قابل دیدن شود.
راه انتقال سل در اکثر موارد از طریق تنفس است، قطراتی که در اثر سرفه، عطسه، یا د رحین صحبت کردن توسط فرد مبتلا به عفونت سل ریوی در هوا پراکنده می شوند به دیگران انتقال می یابد. دیده شده که در هر بار سرفه حدود 3000 هستة عفونی (infection droplet nuclei) پراکنده می شود این هسته های عفونی بین 5-1 میکرون هستند و برای چندین روز می توانند در هوا معلق بمانند و سبب آلوده شدن خیل کثیری از افراد شوند. عواملی که در انتقال سل به یک فرد مؤثر است یا به بیان دیگر فاکتورهای مؤثر در بروز عفونت TB در یک فرد عبارتند از:
1- احتمال تماس با مبتلایان به سل
2- میزان قرابت و نزدیکی
3- مدت تماس
4- محیط این تماس در صورت تماس در یک محیط کوچک و سربسته (close – ended) و یا فقدان کامل تهویه جهت تمیز کردن محیط از قطرات آلوده و یا تماس در اتاقی که تهویة مناسبی ندارد، افرایش میزان تماس بین افراد خطر انتقال TB را بالا می برد.
5- عدم استفادة فرد بیمار از پوشش مناسب در جلوی دهان و بینی در زمان سرفه کردن، عطسه کردن یا صحبت کردن.
6- ویژگی فرد انتقال دهندة سل و شدت عفونت در وی: به طوریکه افرادی که خلط آن ها اسمیر مثبت است و مبتلا به سل ریوی حفره دار ویا اندوبرونکیال هستند و یا سرفه های شدید و زیادی دارند که منجر به خروج تعداد زیادی قطرات با فشار می شود از نظر انتقال سل خطر بیشتری دارند.
7- دیر تشخیص دادن یا دیر گزارش دادن افراد مبتلا به سل در افزایش شیوع میزان سل نقش دارد، طبق مطالعات مرکز CDC در صورت تشخیص و شروع درمان استاندارد سل ظرف 2 روز از شروع درمان در حدود 90% از میزان ارگانیسم در ریه کم می شود به طوریکه دیده شده قبل از شروع درمان 107 میکروارگانیسم در هر ml بوده در طی 2 روز بعد از شروع درمان به حدود 90% کاهش یافته است و در حل 21-14 روز از شیوع درمان 99% کاهش یافته است و بعد از 21-14 روز از شروع درمان میزان بروز عفونت به کمتر از 1% نسبت به قبل از درمان رسیده است.
8- شدت عفونت در فرد مبتلا: مطالعات نشان داده مبتلایانی که خلط آن ها حاوی باسیل اسیدفاست قابل مشاهده توسط میکروسکوپ است بیشترین نقش را در انتقال عفونت ایفا می کنند. اغلب این بیماران به بیماری ریوی حفره دارد یاسل دستگاه تنفسی (سل آندوبرونکیال یا حنجره ایی ) مبتلا هستند و خلط حاوی بیش از 105 باسیل اسیدفاست در هر ml دارند. بیمارانی که خلط آن ها اسمیر منفی ولی کشت مثبت دارند عفونت زائی کمتری دارند و آنان که بیماری ریوی با کشت منفی و یا سل خارج ریوی دارند اساساً عفونت زا نمی باشند و در یک کلام خطر انتقال و سرایت عفونت به عوامل خارجی بستگی دارد و در صورت در تشخیص دادن، یک فرد AFB + تا قبل از تشخیص می تواند 20 نفر را آلوده کند برخلاف خطر سرایت بیماری که به عوامل خارجی وابسته است خطر تبدیل عفونت به بیمار ی فعال به عوامل درونی بستگی دارد این عوامل شامل
1- حساسیت ذاتی فرد به بیماری
2- وضعیت عملکرد ایمنی سلولی
3- سن (در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی امکان تبدیل عفونت به بیماری بالاتر است)
4- ابتلا به ایدز (در این افراد ریسک تبدیل عفونت به بیماری 10%-8 در هر سال است)
5- ابتلا به نارسایی مزمن کلیه، دیابت، یا وجود شرایطی مثل سوء تغذیه و کمبود شدید وزن همودیالیز، گاسترکتومی، دورة پس از پیوند، Iv dlug user بودن، استفاده از درمان سرکوب کنندة ایمنی.
در یک فرد با ایمنی طبیعی بدون هیچ ریسک فاکتوری خطر بروز بیماری به دنبال عفونت سل 10000/1 در هر سال است.
از نظر علائم بالینی سل ریوی خود را با علائم: تب، تعریق شبانه، بی اشتهایی، بی حالی عمومی، ضعف، سرفة پایدار به مدت 3 هفته یا بیشتر که ابتدا سرفه ها خشک است و کم کم به سمت چرکی شدن همراه با رگه های خونی پیشرفت می کند نشان می دهد. و بر اساس بروز این علائم 2 واژه تعریف می شود.
1- فرد آلوده یا عفونت یافته که عبارت است از فردی که میکروب سل وارد بدن وی شده ولی بیماری و علائم آن در او ظاهر نگشته است.
2- فرد بیمار عبارت است از فردی که میکروب سل پس از ورود به بدن وی باعث بروز علائم بیماری شده است. در یک فرد ایمن معمولاً به طور متوسط 10-2 هفته بعد از بروز عفونت بیماری می تواند خود را نشان بدهد البته در برخی افراد باسیل سل برای چندین سال باقی می ماند و علائم بیماری سل را بروز نمی دهد به نام latent infection tubeclusis
تشخیص سل
کلید تشخیص سل شک بالا به آن است و برای اثبات آن روش هایی که وجود دارد آزمایش میکروب شناسی خلط که این روش مهمترین وسیلة تشخیص سل ریوی مخصوصاً در بالغین است و باید لااقل 3 نمونه خلط برای آزمایش میکروسکوپی جمع آوری گردد و نمونه ها ترجیحاً بهتر است در عرض 3-2 روز به ترتیب زیر گرفته شود:
1- اولین مراجعة بیمار یک نمونه خلط در جا (spot specimen) از وی گرفته می شود این نمونه با سرفه کردن بیمار و تخلیة پشت گلو زیر نظر یک کارمند آموزش دیده در یک محیط با تهویة خوب انجام می شود.
2- در همان روز اول یک ظرف خلط به بیمار داده می شود تا فردا صبح زود خلط صبحگاهی را در آن بریزد و به واحد بهداشتی بیاورد.
3- در مراجعة روز دوم پس از تحویل گرفتن ظرف خلط صبحگاهی یک نمونه خلط دیگر در جا به ترتیب فوق در واحد بهداشتی گرفته می شود. سپس از خلط ها اسمیر تهیه می شود اگر 2 نمونه از 3نمونه از نظر اسمیر + باشد فرد تحت عنوان خلط مثبت تحت درمان قرار می گیرد. اگر 1 نمونه + باشد بر اساس نظر پزشک معالج و مطابقت با نشانه های بالینی و رادیولوژی درمان ضد سل آغاز می شود و اگر – باشد 14-10 روز درمان غیراختصاصی می شود و اگر علائم پایدار بماند مجدداً 3 نمونه خلط گرفته می شود و اگر – باشد و نشانه های بالینی و رادیولوژیکی با سل مطابقت داشته باشد به عنوان سل ریوی خلط منفی درمان می شود این راه تشخیص عمدتاً برای افرادی است که علائم بالینی دارند ولی در فردی که به عنوان فرد آلوده یا عفونت یافته شناخته می شود ملاک تشخیص عفونت (عفونت سل نهفته) تست پوستی توبرکولین است.
در سال 1981 رابرت کخ اجزای M توبر کلوزیس را در محیط کشت مایع تغلیظ شده کشف کرد و به نام (old tuberculine) OT نام نهاد. بعد در سال 1932 Munday و Seibert این OT را به وسیله پرسپیتاسیون با سولفات آمونیوم خالص کردند و حاصل آن یک بخش پروتئینی فعال تحت عنوان (purified protein derivation) یا توبر کولین بود در سال 1947 توسط PPD , Glemn استاندارد تهیه شد که به عنوان استاندارد بین المللی انتخاب گردید و PPD استاندارد این ترتیب تهیه می شود که ابتدا ارگانیسم در محیط کشت مایع رشد پیدا می کند سپس آن را جوشانده و تصفیه می کنند و به وسیلة بخار آب تغلیظ می نمایند تا عصارة خامی به نام old tuberculine بدست بیاید سپس بخش pr توسط سولفات آمونیوم جداسازی و تلخیص می شود و PPD-S بدست می آید.
اساس تست پوستیPPD این است که مبتلایان به عفونت سل شبت به پروتئین ارگانیسم (یعنی سل) افزایش حساسیت تأخیری پیدا می کنند که باعث مثبت شدن آزمون می گردد. نحوة آنجام تست بدین گونه است که 5 واحد از آنتی ژن PPD معادل cc1/0 به صورت زیرجلدی (intraclemell) (روش مانتو) در ناحیة قدامی ساعد بین 3/2 فوقانی و 3/1 تحتانی تزریق می شود و بعد از 72-48 ساعت قطر عرضی induration (ناحیة سفت و نه اریتم ) اندازه گیری می شود. و سپس به شکل زیر تفسیر می شود.mm 55 Mm 10 < PPD در افراد که معتاد تزریقی هستند، مهاجرینی که کمتر از 5 سال از کشورهای بالای ریسک سل آمده اند افرادی که در بیمارستان ها و مراکز نگهداری افراد مسن، کاری کنند یعنی HCWS ، افراد دیابتی و کسانیکه کورتون می گیرند و سوء تغذیه دارند، کودکان زیر 4 سال که تماس با افراد با ریسک بالا داشته اند ، مثبت در نظر گرفته می شود و mm 15 موارد مثبت کاذب در موارد آلوده شدن با مایکوباکتریوم غیر توبرکلوزی یا واکسیناسیون با BCG دیده شده است در مورد واکسن (Bacile Calmett Guerine) BCG در واقع سوش مایکوباکتریوم بویس و یاویرولانس کم و ثابتی است که بعد از تجویز واکسن در مدت 3 ماه تست PPD باید مثبت شود و یک مصونیت نسبی 4-3 ساله می دهد و طبق بررسی ها BCG ریسک ابتلا به عفونت را کاهش نمی دهد ولی می تواند ریسک گسترش latent TB به active را به خصوص در CNS بچه ها کاهش دهد و این محافظت طبق مطالعات در طی y20 بعد از تزریق تقریباً به صفر می رسد بنابراین زدن واکسن BCG با توجه به کاهش اثر آن به مرور زمان نباید اثر قابل ملاحظه ایی روی تفسیر PPD داشته باشد. اپیدمیولوژی سل: سل در هر سال 3/1 مردم جهان را آلوده می کند و عامل 8 میلیون Case جدید سل و 2 میلیون مرگ در هر سال است در حال حاضر بیش از 20 میلیون نفر به سل آلوده هستند ( با توجه به شیوع HIV در هر ثانیه یک نفر به باسیل سل آلوده می شود و هر 4 ثانیه یک نفر به بیماری سل مبتلا می شود و هر 10 ثانیه 1 نفر در اثر ابتلا به سل می میرد . بر اساس مطالعات WHO سل در مرتبة 7 با جهانی بیماری ها است و تا سال 2020 نیز در این جایگاه می ماند. متأسفانه95% موارد بیماری سل و 98% از مرگ و میرها در کشورهای در حال توسعه عمدتاً آفریقا، جنوب آسیا و جنوب آمریکا دیده می شود و بیشتر هم در سنین 50-15 سال یعنی در گروه هایی که از نظر اقتصادی فعال هستند و از دلایل وسعت جهانی سل 1- شیوع فقر در کشورها 2- تغییرات جمعیتی و افزایش مهاجرت 3- پوشش بهداشتی نامناسب و ناکافی بخصوص در کشورهای فقیر 4- کنترل ناموفق و یا فقدان برنامة سل یعنی عدم اجرای کامل Dot's و پذیرش بیماران برای درمان طولانی مدت 5- همزمانی سل و HIV را ذکر کرده اند زمانی که فرد با فرد مبتلا به سل تماس پیدا کند 90% -70 موارد عفونت رخ نمی دهد و فقط در 30%-10 موارد عفونت ایجاد می شود از این 30%-10 ، 90% آن ها هیچگاه به سمت بیماری سل نمی روند و 10% دچار activeTB می شوند و از این 10%، 5% در عرض 2 سال و 5% در عرض چندین سال به سمت بیماری فعال ریوی پیشرفت می کنند که از این افراد در صورت درمان مناسب تمام آن ها زنده می مانند و درمان می شوند و در صورت عدم درمان 50% طی 2 سال فوت خواهندکرد. در مورد شیوع TB در کشور ایران طبق آمار WHO در سال 2005 شیوع TB 100000/ 100-50 نفر است ولی گزارشات مرکز control عفونت ها در ایران (control disenase in Iran) شیوع سل 100000/14 در سال 2004 بوده است و از خیل کسانی که در معرض ابتلا به عفونت سل و احتمالاً پیشرفت آن به بیماری سل قرار دارند HCWS هستند. HCWS گروهی از مردم شامل پزشکان، پرستاران، کمک پرستاران، دانشجویان پزشکی و پرستاری و پرسنل آزمایشگاهی و پرسنل بخش ها هستند. HCWS در خیل کسانی هستند که در risk انتقال سل و ابتلا به عفونت سل قرار دارند. طبق آمار منتشر شده از طرف CDC افراد High risk جهت ابتلا به عفونت سل شامل این افراد هستند: 1- بچه ها 2- افراد مهاجر 3- افراد HIV+ 4- Iv drug abusers 5- افراد بی خانمان 6- پرسنل بیمارستان ها و مراکز بهداشتی 7- افرادی که تماس نزدیک با افراد عفونت یافته دارند. و ما در اینجا ریسک انتقال به HCWS را مورد بررسی قرار داده ایم. عواملی که ریسک انتقال سل به HCWS را می تواند بالا ببرد شامل این موارد است: 1- تأخیر بین زمان بستری شدن بیمار تا شک به سل 2- تأخیر بین زمان شک کردن به سل تا درخواست اسمیر خلط 3- تأخیر بین زمان درخواست اسمیر خلط تا جمع آوری خلط 4- تأخیر بین زمان جمع آوری خلط تا گزارش پاسخ آن و تشخیص سل 5- تأخیر بین گرفتن پاسخ و شروع درمان مناسب 6- فقدان اتاق های ایزولة استاندارد 7- فقدان یک سیستم تهویه ایی مناسب در بیمارستان ها 8- بازنگه داشتن در اتاق های ایزوله 9- جریان هوا از اتاق های ایزوله به سمت سایر اتاق ها و بخش های بیمارستان 10- عدم الزام بیماران به استفاده از ماسک در اتاق های ایزوله 11- نبود سیستم های محافظت شخصی جهت پرسنل مثل Mask face, respirator و از طرفی ریسک بروز سل در HCWS به عوامل زیر بستگی دارد: 1- مکان کار کردن (مناطق با ریسک بالا برای انتقال سل در بیمارستان شامل الف- ICU ب- اتاق ایزولة بیماران ج- واحد برونکوسکوپی د- واحد بیوبسی ح- واحد اسپیرومتری خ- اتاقی که در آن خلط بیماران جمع آوری می شود، می باشد) 2- شغل (پرستار، کمک پرستار، پزشک، خدمه) 3- تاریخچة تماس با فرد مبتلا به سل در خارج یا داخل بیمارستان 4- تاریخچة ابتلای شخصی به سل و درمان آن 5- تاریخچة ابتلا به ایدز طبق بررسی های انجام شده HCWS که با بیماران مبتلا به سل تماس مستقیم دارند و زمان کاری طولانی تری را دارند و یا با بیمارانی که هنوز سل آن ها تشخیص داده نشده تماس دارند و یا کسانی که در بیمارستان هایی کار می کنند که واحد کنترل عفونت جهت نظارت بر بیمارستان و اتاق های ایزوله و وسایل لازم جهت جلوگیری از انتقال عفونت را ندارند در ریسک بیشتری برای بروز عفونت هستند و در کل تعیین میزان شیوع عفونت در HCWS و اینکه چه کسانی بیشتر در ریسک عفونت هستند به دلایل زیر مشکل است: 1- مشکل در جمع آوری شیوع سل در HCWS. 2- شیوع بالای عفونت و یا بیماری سل در جمعیت عمومی. 3- استفادة گسترده از BCG که باعث اختلال در تفسیر نتایج TST می شود. 4- مشکل در جمع آوری میزان شیوع HIV در HCWS. در مطالعات گوناگون که صورت گرفته بر حسب تعداد تخت های بیمارستان و بیماران مبتلا به سل که در آنجا بستری می شوند و یا وسایل کنترل عفونت که وجود دارد میزان شیوع سل در HCWS بسیار متفاوت بوده ولی آنچه که در تمام مطالعات مشترک بوده استفاده از TST جهت تشخیص عفونت سل در تمام مطالعات است. طبق Guidline Who استفاده از تست TST به چند دلیل جهت Screen کردن زیاد مناسب نیست.
| دسته بندی | جغرافیا |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 50 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 102 |
فصل اول
طرح تحقیق
1- بیان مسئله
2- اهداف تحقیق
3- سوالات تحقیق
4- روش تحقیق
5 - روش گردآوری اطلاعات
6- روش تجزیه و تحلیل.
بیان مسئله
یکی از ارکان مهم در توسعه و برنامه ریزی شهری بررسی ویژگی های جغرافیایی می باشد.این ویژگی ها در مولفه های مختلف طبیعی- اقتصادی و اجتماعی و کالبدی مورد توجه قرار می گیرد.در بسیاری از برنامه ریزی ها به دلیل عدم توجه به دیدگاههای پایه ای جغرافیایی این برنامه ریزی ها با شکست مواجه شده است لذا توجه به ویژگیهای پایه ای مطالعات جغرافیایی در مطالعات شهر اساس و جهت گیری این پژوهش می باشد.
اهداف تحقیق
هدف کلی : بررسی ویژگیهای جغرافیایی ناحیه اراک و کاربرد آن در برنامه ریزی شهری.
اهداف اختصاصی : بررسی ویژگیهای جغرافیایی و طبیعی ، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و کالبدی است.
سوالات تحقیق :
ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی و کالبدی و طبیعی ناحیه مورد طالعه.
روش تحقیق :
نوع تحقیق از نظر هدف کاربردی از نظر روش و ماهیت توصیفی و تحلیلی محسوب می شود.
روش گردآوری اطلاعات :
بر مبنای روش گردآوری کتابخانه ای ، اسنادی و میدانی می باشد.
روش تجزیه و تحلیل :
بر مبنای روشهای متداول در بررسی و تحلیلهای جغرافیایی می باشد.
مقدمه :
پدیده های جغرافیایی زاییده همه خصیصه های فرهنگ انسانی و متاثر از کلیه عوامل و شرایط محیط طبیعی است . پیوند و وابستگی میان ویژگیهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی هر جامعه یا مکان زندگی که آثار و تلاشهای انسانی در آن زمینه مساعد میابد اساس علم جغرافیا را تشکیل میدهد . از دوره یونان باستان چنین برداشتی از علم جغرافیا همراه با شکوفایی تمدنها و تغییرات فکری جوامع انسانی بستر شایسته ای جهت توجیه فلسفی از علم جغرافیا بدست داده است . اگر علم جغرافیا را علم برخورد انسان با طبیعت بنامیم میتوانیم در سیر تکوینی آن سه دوره معین و مجزا تشخیص دهیم .
اول : دوره ای که در آن موضوعات جغرافیایی جنبه توصیفی داشته است .
دوم : دوره ای که مطالعه و کشف نظام معیین و وضع قوانین جغرافیا مورد تأکید بوده است .
سوم : دوره ای که علم جغرافیا به همراه تئوری ها فکر ها و اندیشه ها در جهت رفاه اجتماعی جامعه بشری تغییر شکل سیمای محیط و دگرگونیهای محیط های زندگی را اساس کار قرار میدهد .
فصل دوم
موقعیت جغرافیایی و تقسیمات سیاسی استان
موقع جغرافیایی
شهر اراک مرکز استان, استان مرکزی و قسمتی از عراق عجم است. این شهر روی مدار 34 درجه و 5 دقیقه و 30 ثانیه درنیمکرة شمالی از خط استوا قرار گرفته و روی نصف النهار 49 درجه و 41 دقیقه و 30 ثانیه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد.
محدود است از شمال به شهرستان ساوه, از شمال غربی به همدان, از مغرب به شهرستان ملایر به ترتیب خمین و الیگودرز و از شرق به محلات و شمال شرقی به تفرش و آشتیان.
استان مرکزی تقریبا" در مرکز ایران بین 33 درجه و 30 دقیقه تا 35 درجه و 35 دقیقه عرض شمالی و 48 درجه و 57 دقیقه تا 51 درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. این استان از شمال به استان های تهران و قزوین , از غرب به استان همدان , از جنوب به استان های لرستان و اصفهان و از شرق به استان های تهران , قم و اصفهان محدود است . این استان با مساحتی معادل 29530 کیلومتر مربع , حدود 82/1 درصد از مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده است. براساس آخرین تقسیمات کشوری در سال 1375, استان مرکزی دارای 8 شهرستان , 15 بخش , 19 شهر, 60 دهستان و 1394 آبادی دارای سکنه و 46 آبادی خالی از سکنه است. شهرستان های این استان عبارتند از : آشتیان, اراک , تفرش , خمین, دلیجان, ساوه , سربند و محلات .
مطالعات طبیعی
کوهستان های این ناحیه از دو رشته تشکیل یافته است. رشته اصلی از توده گسترده آذرین الوند همدان جدا گردیده و بصورت دیوارهای موازی گاهی فشرده و گاهی گسترده به عرض چند کیلومتر و طول تا 280 کیلومتر از همدان تا راهگرد ادامه می یابد.
جهت اصلی آن از شمال غربی به جنوب کشیده شده و سپس به شمال شرقی متوجه می گردد و در هر مکان به نامی نامیده می شود. در ملایر ارتفاعات دولت آباد و در شازند ارتفاعات راسوند (راسمند) در اراک سپیدخانی, تخت شاه, شاه نشین و تا منطقه راهگرد هفتاد قله نامیده می شود. در راهگرد این کوهستان به جهات مختلف گسترش یافته قسمتی به کوههای مرکزی ایران در کاشان می پیوندند, و بعضی به سوی جنوب غربی متمایل شده به رشته جبال زاگرس متوجه می شود و بعضی به سوی شمال و به طرف ساوه و ارتفاعات البرز متوجه می گردد. قلل عمده این کوهستانها درن واحی اراک دو خواهران. در آستانة 3388 تر در سفیدخانی در جنوب غربی اراک 2820 و در قرق در 2967 متر از سطح دریا ارتفاع دارند.
رشته دوم کوهستان های این منطقه در چهل کیلومتری جنوب غربی شهر اراک از کوههای راسوند جدا شده , و بصورت دو رشته موازی که از جنوب به سوی شمال امتداد یافته در بعضی نقاط به حدی گسترده می شود که تعدادی از ارتفاعات آن از شمال غربی شهر می گذرد. این رشته کاملاً بر کوههای راسوند عمود بوده و دره معروف شراء را با وسعت 1100 کیلومتر مربع بوجود می آورند که یکی از آبادترین نواحی مرکزی ایران بشمار می رود.
عرض این کوهستان در بعضی نقاط از 50 کیلومتر تجاوزه کرده, جهت شمالی این کوهستان به ارتفاعات آشتیان, وفس و خلجستان پیوسته و به سوی ساوه امتداد می یابد. ارتفاعات عمده آن در هزاوه 2735 متر در, وفس 2745 متر و در پنجة رستم تا حدود 3000 متر از سطح دریا ارتفاع دارند.
بنابراین دو رشته کوهستانها, ده ها جلگه و دره های متعدد و حاصلخیز را بوجود آورده اند که بررسی آنها از حوصلة این رساله خارج است.
از لحاظ زمین شناسی, تا اوایل دوران سوم زمین شناسی دریای کم عمق تیس این منطقه را در بر می گرفت , عملیات رسوب گذاری از قدیمی ترین رسوبات دورة کرتاسه آهک های قهوه ای و خاکستری رنگ را در ارتفاعات راسوند می توان یافت, عملیات کوهرانی اوایل دوران سوم زمین شناسی همزمان با سیستم کوهرانی الپی و احتمالاً در اثر فشارهای جانبی لانفرم عربستان و در فاز انجام گردیده است.
رسوبات بسیار متنوعی که این کوهستانها را بوجود آورده, در بسیاری از لحاظ بانفوذ توده های آذین درونی توأم بوده, در آستانة ماگمایی بصورت رگه های فلز است.
قسمتی مانند طلا, سرب و روی در رسوبات این کوهستان نفوذ کرده و در بعضی نقاط معادن پیروقیری (که با ذخیره زیاد و عیار کم چندین فلز در جوار یکدیگر به صورت بلورهای درشت در کنار بلورهای ریزتر یا بصورت سنگ های آذرین اسیدی در سنگ های غیر متبلور رسوبی یافت می شود) در این نواحی بوجود آورده است. در شمس آباد رگه های آهن و در موته ولکان نزدیک خمین ماگمائی بصورت رگه های طلا, نقره, سرب.... در دست استخراج است و صدها معدن مختلف فلزی و غیره در دل این کوهستانها نهفته است که هنوز مورد بهره برداری قرار نگرفته است.
در مورد شهر فعلی اراک بنظر می رسد بصورت فلات مرتفعی در اوایل دوران سوم زمین شناسی از دل دریای تیس مرکزی بیرون آمده و ابتدا بصورت دریاچه کوهستانی با 1550 متر ارتفاع از سطح دریا از آب پوشیده بوده است. بعلت فرسایش شدید ارتفاعات اطراف و محدود بودن آب جاری وارده و تبخیر شدید خشک گردیده است و بقایای نمک های رنگین دریایی را در ته دریاچه میگان (میقان) انباشته شده است که تجزیه شیمیایی املاح باقیمانده پیوند آن را با دریای قدیمی ثابت می کند.
قطر لایه های رسوب گذاری در کف این دریاچه کوهستانی تا 180 متر می رسد که در قشر زیرین طبقات شن ماسه و رسوبات کولای و در روی آنها قشری از کیموین های زرد رنگ و رس های رنگین پوشانده شده است.
از نظر طبیعی فلات فعلی اراک به وسعت 5400 کیلومتر مربع که 2400 کیلومتر آن را جلگه مرتفع اراک و مابقی را ارتفاعات اطراف اراک تشکیل میدهد.
این جلگه مرتفع مانند قلعة طبیعی است که دیوارهای سنگی دور تا دور آن را پوشانده است و با چند معبر یا تنگه (دربند) که باریکی, یکی از آنها از یک کیلومتر تجاوز نمی کند به فلات های مجاور پیوند می یابد. وجود این دیوارهای سنگی و معابر مربوطه مسائل پیچیده ای را که بر آب و هوای این منطقه حاکم می کند بطوریکه هوای فشرده و سرد و گاهی مرطوب و سیکلوت های باران آور غربی از این معابر به سوی کویر و صحاری شمال شرقی در جریانند, و در مواقع تغییر هوا یعنی پائیز و زمستان که بادهای موسمی هم کمک می کنند, جریان هوا به صورتی شدت می یابد که اغلب موجب آشفتگی محیط زیست در شهر اراک می شود, و گاهی که فشار هوا به حالت تعادل در می آید, هوای داخل این فلات حبس گردیده و چندین روز متوالی سرما یا گرمای شدید را بر این جلگه حاکم می کنند.
در قسمت مرکز جلگه اراک دریاچه آب شوری به نا میقان (میگان) وجود دارد که محیط آن از 16 تا 24 کیلومتر متغییر است, جزیره کوچکی در وسط آن قرار گرفته که آثار و خرابه های ساختمانی در وسط آن دیده شده است.
آب دریاچه شور است و در هر لیتر آن در تابستان 50 گرم و در بهار 38 گرم و در زمستان 28 گرم نمک وجود دارد.
زمین های اطراف دریاچه شوره زار بوده و جنس خاک آن رسی می باشد. رسوباتی که بر اثر آبهای جاری از ارتفاعات اطراف آورده شده, روی خاک اصلی نشسته و بهترین نوع زمین را در قسمتی از فراهان جهت کشاورزی آماده ساخته است. چندین رود کوچک که اکثر بهاره میباشند به این دریاچه می ریزند. لازم است که تحقیقات علمی و مفصلی دربارة کویر و دریاچة میقان به عمل آید زیرا در رابطه با شهر اراک مسائلی را مطرح کرده است.
وضع طبیعی و اقلیم استان
استان مرکزی در قلمرو شرقی تقاطع دو رشته کوه البرز و زاگرس واقع شده است. ناهمواری های این استان را قسمت هایی از کوه های مرکزی و پیشکوه های داخلی زاگرس تشکیل می دهد. ارتفاعات آن از حدود 1500 متر تا بیش از 3000 متر متغیر است . پست ترین نقطه استان , دشت جنوب ساوه با حدود 1200 متر ارتفاع است و بلندترین نقطه آن قله ی شهباز با ارتفاع 3388 متر در رشته کوههای راسوند قرار دارد. حدود 9/33 درصد محدوده استان را کوه ها , 9/14 درصد را تپه ها , 8/13 درصد را فلات ها و بقیه را دشت هایی با ویژگی های مختلف تشکیل داده و تنوع اقلیمی جالب توجهی را پدید آورده است. در قسمت های مختلف استان مرکزی آب و هوای متنوعی از انوع زیر وجود دارد :
آب و هوای نیمه بیابانی, آب و هوای معتدل کوهستانی , آب و هوای سرد کوهستانی , در این استان از جهات مختلف بادهای محلی جریان می یابند که عبارتند از :
جریان فشار زیاد آسیای مرکزی , جریان فشارهای اقیانوس هند, جریان اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه .
میزان رطوبت هوا و باران در شهرستان های این استان یکسان نیست . در مناطق کوهستانی , ریزش های جوی اغلب به صورت برف و در مناطق کم ارتفاع بیشتر به صورت باران ظاهر می شود. شمال استان در ناحیة زرند جزو کم باران ترین نواحی و ارتفاعات شازند در جنوب غرب از پرباران ترین مناطق این استان به شمار می آیند.
اگر دمای مطلوب جهانگردی بین 20 تا 25 درجه سانتی گراد در نظر گرفته شود, از اردیبهشت تا شهریور مناسب ترین زمان مسافرت به این استان میباشد.
آب و هوا
آب و هوای اراک خصوصیات اقلیمی فلات مرکزی ایران را داراست. زمستانها سرد و مرطوب و تابستانها گرم و خشک است, کوههای اطراف اراک و دریاچه میقان و دشت فراهان در آب و هوای این منطقه اثر کرده و ویژگیهائی به آن بخشیده است:
ابرها و جریانات غربی در پائیز و زمستان بیشتر رطوبت خود را در ارتفاعات مغرب منطقه به خصوص رشته زاگرس از دست می دهد.
یک جبهه هوای سرد که در زمستان هوای اراک را اشغال می کند بر اثر ارتفاعات اطراف و شاید فشار زیادی که دریاچه میقان ایجاد میکند مدت زیادی میهمان این منطقه خواهد بود هوای شهر و اطراف در بعضی از روزهای زمستان مه آلود است که از لحاظ علمی دربارة مه و مبارزه با آن در منطقه تحقیقی به عمل نیامده است.
(اصولاً مه عبارت است از ذرات ریز آب با کریستالهای برف و یخ معلق دره وا و در نزدیکی سطح زمین , مه مانند ابر است و تفاوتش با آن در ارتفاع از سطح زمین می باشد. اگر بین 50 پائی (تا 17) متری از سطح زمین باشد مه است و اگربالاتر قرار گیرد ابر می باشد).
سه عامل در به وجود آمدن مه مؤثر است که عبارتند از : رطوبت نسبی زیاد, هسته های تراکم , باد ملایم سطح زمین .
بنا بر توضیح بالا مه ای که در اطراف اراک تولید می شود با توجه به ارتفاع اراک از سطح دریا و رطوبت نسبی موجود نمی توان تمام گناه زیان آن را به گردن کویر نهاد با وجود اینکه نمک موجود در سطح کویر می تواند عامل مؤثری در برودت هوا باشد. به هر صورت اگر زمانی کویر مشجر شود شاید در آب و هوای شهر اثر مثبت و مفید داشته باشد.
آب و هوای اراک متغیر است زمستانها اکثراً طولانی و از 4 تا 6 ماه به درازا می کشد, بهار و پائیز فصول کوتاهی هستند. تابستان در تیر و مرداد ظاهر می شود مدت روزهای یخبندان از 65 تا 120 روز در سالهای مختلف متغیر است.
تعداد روزهای مه آلود توأم با سرمای شدید به 15 تا 25 روز میرسد, در مدتی که هوا مه آلود است یک پوشش برفی نازک (که در اصطلاح ملی به آن قرومی گویند) سطح تمام منطقه را می پوشاند.
میزان بارندگی در سالهای مختلف متفاوت است و بین 230 تا 638 میلی متر در سال می باشد متوسط بارندگی حدود 300 میلی متر بوده است.
میزان باران در فصول مختلف سال به شرح زیر است:
37 درصد بارندگی در فصل بهار
1 درصد بارندگی در فصل تابستان
19 درصد بارندگی در فصل پائیز
43 درصد بارندگی در فصل زمستان
درجة حرارت
حداکثر درجة حرارت از سال 1340 تا 1363 برابر 44 درجه در تیر ماه 1356 بوده است و حداقل درجة حرارت در بهمن 1352, برابر 28- درجه بوده که نشانگر پائین بودن برودت است که بایستی توجه کافی در مورد کشت گیاهان به عمل آید, تا بتوانند در این درجه حرارت مقاومت نمایند و دچار سرمازدگی نگردند.
میزان رطوبت نسبی
متوسط میزان رطوبت نسبی در ماههای مختلف طی دورة آماری 40-63 برابر 42/47 میباشد که نشان دهندة خشکی هوا می باشد.
روزهای یخبندان
حداکثر ساعات آفتابی 2/357 ساعت در ماه خرداد و حداقل ساعات آفتابی در ماه دی 7/128 ساعت در ماه می باشد. از 10 آذر تا 10 اسفند اکثر روزها یخبندان است.
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 102 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 113 |
مقدمه
یکی ازراههایی که برای شناخت یک کشور ویژگی های آن وجودداردبررسی تاریخ آن سرزمین ومطالعه ادبیات آن است.وقتی سخن ازاندلس پیش می آید،لزوم بررسی تاریخ وادبیات آن درذهن خطورمی کند.اندلس تاریخی گسترده وپرآشوب دارد.دسته های مختلفی چون بربرها،گوتها،مسیحیان ومسلمانان درآنجاحکومت وقدرت نمایی کرده اند. ازاین روی برآن شدیم که تحلیلی ازدوره حکومت مسلمانان دردوره امویان داشته باشیم.مسلمانان تقریباًهشت قرن دراندلس زندگی کردندوتوانستندباتکیه برقوای نظامی وارداین کشورشوند.آنان دراین مدت پایه های تمدنی درخشان راپایه ریزی کردندودرزمینه های علمی وفرهنگی به پیشرفتهای چشمگیری دست یافتند.درنتیجه این سرزمین یکی ازمراکز مهم انتقال تمدن اسلامی به اروپاوهمچنین پل ارتباطی میان شرق وغرب درزمینه های مختلف فرهنگی شد.دراین مدت حکومت های مختلفی دراندلس حکمرانی کردند که یکی ازآنهاحکومت اموی است.حکومت اموی دراندلس،حکومتی مقتدربوده وویژگیهایی داشته است.دراین دوره دامنه ادب گسترش یافت وبرتعدادشاعران وادیبان افزوده شد.وبسیاری ازعلمای شرق رابه خودجذب کرند.ودانشمندان بزرگی راپرورش دادندکه هرکدام ازآنهاآثاربسیار ارزنده علمی وفلسفی راداشتند.خودامراء هم اهل شعروادب بودندوشعردرنزدآنهاجایگاه خاصی پیداکرد.
اکثرتحقیقات پیشین تنها اشاره ای گذرا به این موضوع داشتند.لذاانگیزه من ازانتخاب این موضوع ، جمع آوری و بررسی شعرامرای اموی بوده وبرای اینکه بحث تازه ای درزمینه تاریخ امویان دراندلس انجام شودسبب شدتابه این موضوع بپردازم وبرای انجام این پژوهش ازکتابها ومنابع موجوددرکتابخانه های ایران استفاده کردم.
توجه به شعرامرای اموی چیزجدیدی نبوده،درباره پیشینه چنین موضوعی بایدگفت که درزمان مستنصرهم یک چنین کاری انجام شده.همانطورکه حمیدی درکتاب جذوۃ المقتبس به این نکته اشاره کردکه:اوازهرفرصتی برای تشویق به تالیف استفاده می کرد.گویندکه وقتی برای یکی ازنبردهایش از قرطبه بیرون می رفت(325ق/963م)،ابن صفارخواست که به دلیل ضعف جسمی ازهمراهی بااوخودداری کند،حکم به این شرط پذیرفت که تعهدکنداشعارامراء وخلفای اموی رادرکتابی گردآورد؛درست مانندکاری که صولی درزمینه اشعارعباسیان انجام داده است.ابن صفارهم پذیرفت وچنین کتابی راتالیف نمود.جالب اینکه احمدبن نصر،پیش ازبازگشت مستنصر،کتاب رادرطلیطله از داوبر دو مستنصرازدیدنش بسیارشادمان شد.(951،1/394).امامتاسفانه این کتاب بدست مانرسیده است.وبعدازآن هم کارمستقلی دراین زمینه انجام نشده بود.تااینکه من درمیانه کاربه کتابی برخوردکردم به نام الامراء الامویون الشعراء فی اندلس نوشته ابراهیم بیضون.نویسنده دراین کتاب برخی ازاشعارامراءراگردآوری کرده وبه نقدوتحلیل آنهاپرداخته.اماتفاوت کارمن بااین کتاب دراین است که علاوه برگردآوری همه اشعاربه دسته بندی وبررسی ویژگی های شعری آنها پرداختم ودرانتهای اشعارهریک ازامراءبه نکات بلاغی آن اشاره ای داشته ام.
دراین پژوهش سعی نموده ام که باتکیه برآثارارزشمندمورخانی همچون ابن ابار،مقری،ابن عذاری،ابن بسام،وبامراجعه به منابع کهن وبااستفاده به مصداق های تاریخی مسلم درتاریخ وادب اندلس به جمع آوری وبررسی اشعاربپردازم.
این رساله ی شامل یک مقدمه،سه فصل ونتیجه گیری است.هرفصل ازبخشهایی تشکیل شده،نخستین فصل شامل تاریخ اندلس است.باتوجه به اینکه موضوع رساله من بررسی شعرامرای اموی است لازم بوددرموردتاریخ پیش ازامراءهم بحثی داشته باشیم.لذابخش اول درموردفتح اندلس است وبخش دوم که دنباله بحث پیشین است اختصاص داردبه دوره ی حکومت والیان وبخش سوم شامل روی کارآمدن دولت اموی تاسرنگونی آنان است.
فصل دوم شامل شعراندلسی وویژگیهای آن است.شعراندلسی درزمان حکومت اموی آئینه تمام نمای شعرشرقی بود.اندلسی هادائماًبامشرق زمین ارتباط داشتندوازهمان موضوعات شرقی اتخاذ می کردندوساختاروقالب شرقی رابه کارمی بردند.ازآنجاکه طبیعت اندلس بسیارزیبا وجذاب بودبرروح شاعرتاثیری عمیق می گذاشت.ازاین روی ذوق وقریحه اوشکوفامی شدوآنان طبیعت رامانند یک انسان زنده تصورمی کردندوبااوسخن می گفتندوزیبایی هایش راتوصیف می کردند.
فصل سوم،شعرامرای اموی دراندلس رادربرمی گیرد.دراین فصل ابتداتاجائیکه درمنابع ذکرشده بوداشعارامراءراجمع آوری کردم،بعدبه دسته بندی ابیات پرداختم وباتوجه به اینکه کارم بررسی ابیات بوده پیش ازآوردن هرقطعه معنای کلی ابیات را به گونه ای آوردم که به ترجمه نزدیک است.واگرنکته خاصی دربرخی ازشعراءبوده به آن اشاره کرده ام ونکاتی ازویژگی شعری آنهاراذکرکرده ام.درآخرهم به نتیجه گیری آن پرداخته ام.
درپایان اذعان می دارم رساله ی حاضرعاری از لغزش وکاستی نیست؛اماامیدوارم که این پژوهش فتح بابی برای پرداختن به موضوعاتی ازاین قبیل باشد.
1-1آندلس
آندلس ، نامی است که عرب ها به شبه جزیره ایبریا، واقع در جنوب اروپا اطلاق کردند. این سرزمین در نزد یونانیان به نام ایبریا ودر نزد رومیان به اسم اسپانیا خوانده می شد. (بدر، 1980، 95)
گمان می رود که این کلمه،تحریف شده کلمه واندالیسیا باشدکه این نام از مهاجمین واندال گرفته شده است.آنان مردمی از نژاد ژرمن ویا اصل اسلاوی بودند که پس از استقرار در شبه جزیره ایبریا،دولت خود را به شمال آفریقا توسعه داده وبر آن منطقه نیز حکومت کردند. (بستانی، بی تا، 472-471)
از این رو نخستین قومی که در دوران کهن در این سرزمین ساکن شدند،اندلوش (اندلس،فندلس) نامیده شد. (حجی،1997، 37)
شبه جزیره ایبریه در جنوب غربی قاره اروپا واقع است،که به وسیله کوه های برانس از قاره اروپا، وتنگه جبل الطارق از شمال قاره آفریقا جدا شده است. از شمال غربی تا جنوب غربی آن در امتداد آبهای اقیانوس اطلس واز شرق تا جنوب شرقی آن در امتداد دریای مدیترانه است. (مقری، 1968،1/152،حجی،1977، 35). بدین ترتیب اندلس ناحیه ای است آباد وخرم که دارای کوه ها وآب های روان ومعادنی از زر وسیم وبناهایی سنگی داشته است؛ مورخان اسلام وغرب از آن به نام "بهشت سرزمین های اسلامی" یاد کرده اند. (حمیری، 1937، 162).
1-2 فتح اندلس
هنگامی که نیروهای مسلمان در کناره های نزدیک و جزیره های همسایه اسپانیا گسترش می یافت[1] این سرزمین تحت حکومت گوت ها بود. (ابن قتیبه، 1967 ،2/86-85). مسلمانان، مغرب دور راگشوده وبر شهر طنجه دست یافته بودند وبرای سیطره کامل بر مغرب، کافی بود شهر سبته اگر در مقابل طنجه ودر سوی دیگر زبانه مغربی قرار داشت، به تصرف خود در آورند. تصرف این شهراز آن جهت برای مسلمانان دشوار بود که فرمان روای شهر-کنت جولیان- با تمام توان به دفاع از آن پرداخت وهر گونه حمله ای را که به منظور فتح آنها آن جا رخ می داد، دفع می کرد. با این وصف، موسی پسرنصیر[2]، مشتاق دستیابی بر این شهر مستحکم شد وسرانجام به آن چه می خواست، رسید.(مونس، 1959، 52)
مسلمان زمانی که مغرب را به طور کامل فتح کردند، طبیعی بود که موج کشور گشایی شان آرام نگیرد ولذا طارق[3]با سپاهیان عرب همراه خود، در کنار طنجه اردو زد. (بلاذری، 1959، 232)
موسی نیز نوزده هزار سپاهی از بربرهای به اسلام گرویده رابا سلاح وذخیره کامل در اختیار طارق قرار داد. با گذشت زمان وپس از انتشار اسلام درمغرب، مردم آن سرزمین برای پیش بردن پرچم آیین نو، جرأت وآمادگی پیدا کردند. بدین ترتیب اندیشه فتح اندلس یا اسپانیای اسلامی به اذهان آنان خطور کرد. (مقری، 1968، 1/107، 111، 117)
در این هنگام نامه ای از کنت جولیان به موسی رسید که در آن مسلمانان را به فتح اندلس فراخوانده و وعده داده بود که سنگرهای خود را به ایشان خواهد سپرد. موسی از طریق منابع اطلاعاتی کنت جولیان وهم پیمانانش با خبرشد که اوضاع داخلی اسپانیا سخت دچار آشفتگی واختلاف سیاسی است واز این روی، به ندای وی پاسخ مثبت داد. (ابن عذاری، 1951، 4/2؛ مؤلف مجهول، 1981، 5)
در پی پیشنهاد جولیان مبنی براین که سبته وپایگاه های دیگرش را در اختیار مسلمانان گذاشته وگشتی های خود رابرای حمل لشکر اسلام در اختیار آنان قرار داده ولشکر خود رابه موسی سپرده واورا در تمام مراحل راهنمایی کند، موسی از خلیفه اموی ولید بن عبدالملک برای شروع عملیات نظر خواست وخلیفه موافقت خود رابا این شرط اعلام کرد که نخست، قدرت اندلس را با اعزام گروه هایی برای حمله های کوچک وگذارا بیازمایند. (مؤلف مجهول، 1989،5 عنان،1366، 1/37).
بدین منظور در رمضان 91 ق. برابر با 710 م نیروی کوچکی مرکب از پانصد تن از جنگجویان که صدتن از ایشان سواره بودند با گذر از تنگه به شبه جزیره ایبریا در آمدند. این حمله به فرماندهی ابوزرعه بن مالک معافری انجام شد. این گروه در جزیره ای مقابل سبته که بعدها به نام فاتح آن، "طریف" نام گذاری شد، فرود آمدند وحملات خودرا آغاز کرده، با انبوهی از غنایم به دست آمده به سلامت باز گشتند. موفقیت آمیز بودن این یورش، مسلمانان را به فتح اندلس امیدوارساخت وآنان را تشویق کرد به فرماندهی طارق به حمله ای بزرگ تر بپردازند. (عنان؛ 1366، 1/38-37).
بدین ترتیب طارق در ماه رجب 92ق. برابر با آوریل 711م از تنگه عبور کرد ودر کنار کوهی لنگر انداخت که با انتساب به وی، "جبل الطارق" نام گرفت. (حجی، 1997، 46) طارق در مدتی کوتاه، شهرهای استجه سپس قرطبه، غرناطه، البیره وطلیطله را تصرف کرد، به طرف شمال رفت وپس از عبور از قشتاله ولیون و کوه های آستوریاس، بر سواحل جنوبی اندلس دست یافت ودر مدت یک سال از جنوب تا شمال اندلس را تصرف کرد. (ابن قوطیه، 1982، 35-34).
طارق، اخبار پیشروی ها را به اطلاع موسی رسانید وچون از موسی بن نصیر کمک خواست، او نیز در رمضان 93ق/ ژوئن 712م. با سپاهی مجهز حمله ی خود را آغاز کرد وپس از گذشت یک سال از شروع حمله ی موسی، دو فرمانده در شهر طلبیره واقع در شمال غربی طلیطله، به هم رسیدند وپس از مدتی اندلس به دست مسلمانان فتح شد. آنان از دورترین نقطه جنوبی تا کوهساران پیرنه و سواحل شمالی را از مالقه و طرکونه و در شرق تا اشبونه در غرب را گشودند و از دشت های جنوبی تا ارتفاعات قشتاله را تصرف کردند واز هیچ شهربزرگ یا دژ استواری نگذشتند؛ مگر اینکه برفرازش پرچم اسلام را برافراشته، آنان سرزمین را تحت قلمرو وسیع دولت بزرگ اسلامی درآوردند. (مؤلف مجهول، 1989،15).
سرانجام در سال 95ق. طارق و موسی بن نصیر از سوی ولید بن عبدالملک به دمشق فراخوانده شدند و پیشروی ها متوقف شد.
در برخی منابع آمده است که ولید بعد از باخبرشدن ازفتح وپیروزی موسی بن نصیر به او بدگمان شده و پنداشت که او قصد دارد وی را از خلافت خلع وخود در آن جا حکومت کند. نامه های موسی هم به علت درگیری ها مدتی به تأخیر افتاده بود واین امر بربدگمانی خلیفه اموی افزود. اما موسی چنین فکری درسرنداشت؛ بلکه می خواست سپاه اسلام را پس ازفتح کامل اروپا از طریق قسطنطنیه وآسیای صغیر به شام، پایتخت خلافت اسلامی برساند وبه این ترتیب تمامی حوزه مدیترانه را تحت اختیار دولت اسلامی درآورد. اما اصرار ولید به آمدن اوبه دمشق وی را از هدفش بازداشت. (ابن عذاری، 1951، 2/20؛ مؤلف مجهول، 1989، 19).
به هرحال، موسی در سال 95ق. برابر با 714م اندلس را ترک کرد وهنوز در راه بازگشت به شام بود که ولید بن عبدالملک درگذشت وبرادرش سلیمان به مدت دوسال جانشین او شد. موسی بن نصیر هم درحالی که فرزند خود عبدالعزیز رابه عنوان والی به حکومت اندلس گماشته بود، خود در مدینه درگذشت. (سالم، 1962، 112)
1-3 از فتح تابرپایی دولت اموی
همان گونه که درفصل پیش اشاره شد عبدالعزیزبن موسی بن نصیر از همان زمان که پدرش موسی در صفر سال 95ق. خاک اندلس راترک گفت، عهده دار امارت این سرزمین شد.
یکی از کارهای عمده ی عبدالعزیز به عنوان نخستین حکم ران اندلس درعصر والیان، ادامه وتکمیل فتوحات این سرزمین ود. اونقاطی از اندلس راکه درزمان پدرش ناگشوده بود، گشود؛ به خصوص درطول ساحل شرقی اندلس وتاشهر بارسلون پیش رفت. دراین منطقه بایکی از نجبای گوت به نام تدمیر پیمان بست وبه مقتضای این پیمان، قلمرو اوتحت نظارت مستقیم حکومت مسلمان درآمد. (مراکشی، 1963، 35؛ سالم، 1971، 31)
سپس برای آرامش اوضاع، سیاست مسالمت وآشتی رادر پیش گرفت. اومردی خیرخواه وبا فضیلت بود. به حکومت نوپا واداره ی آن سامان بخشید وبرای اجرای احکام قانونی وتنظیم اصول مدنیت اسلامی، دیوان تأسیس کرد. تا احکام واصول را به تناسب اوضاع رعایای جدید تنظیم کند. ( ابن اثیر، 1944، 5/8). وشهر اشبیلیله را پدرش موسی به پایتختی حکومت برگزید و او( عبدالعزیز) با همسرش دردیر (سانتا روفینا) ساکن شد واز دیر به عنوان مسجد برای برگزاری شعائر اسلامی استفاده کرد. (مؤلف مجهول، 1989، 20). عبدالعزیز به رقم سیاست مسالمت طلبانه خود؛ نتوانست میان قبیله های گوناگون، وفاق ودوستی پدید آورد وحتی به فروخواباندن شورش های سپاه خود موفق نشد؛ زیرا که بیش از حد مطیع همسرش بود وبه آئین ها وتشریفات سلطنت علاقه مند بود ودر اهداف خودثابت قدم نبود. چنان که برخی مورخان گفته اند: ((وی به سان شاهان گوت، افسر گوهرنشانی برسرمی نهاد وبه یارانش درهنگام باریابی فرمان می داد که برایش به خاک بیفتند.)) هم چنین گفته اند که اوبه مسیحی شدن متهم شده بود وبرای استقرار حکومتی مستقل در اندلس تلاش می کرد. به همین دلیل گروهی از سپاه به تحریک سلیمان – خلیفه اموی – درسال 97ق . درحالی که عبدالعزیز درمسجد اشبیلیه درحال نماز بود، او راپس از یک سال ودو ماه حکومت، به قتل رساندند. (مؤلف مجهول، 1989، 20؛ ابن اثیر، 1994، 5/9).
سپاه اندلس پس از ترور عبدالعزیز و بعد از مدتی که اندلس بدون والی بود ایوب – پسر حبیب لخمی – خواهر زاده ی موسی بن نصیر را به حکومت اندلس برگزیدند او مردی صالح و پرهیزگار بود . (عنان ، 1366 ، 1 / 73)
مهمترین اقدامی که از جانب وی انجام گرفت ، انتقال مرکز حکومت از اشبیلیه به قرطبه بود ؛ زیرا که این شهر از مرکزیت بیشتری برخوردار بود و برای پایتخت مناسب تر بود . اما دوران حکومت او کوتاه بود و فقط شش ماه دوام داشت . (سعدون ، 1998 ، 27 )
اما ازآن جایی که حکومت اندلس تحت اختیار کارگزار آفریقا قرار داشت محمدبن یزید – حاکم وقت آفریقا – پس از مرگ عبدالعزیز بن موسی، اقدام سپاهیان درانتخاب ایوب بن حبیب به امارت اندلس را تأیید نکرد و بلافاصله درذیحجه سال 97ق. حربن عبدالرحمن بن ثقفی رابه امارت آنجا فرستاد (ابن خلدون، 1366، 169)، حربه همراه چهارصد نفر از سران افریقیه وارد اندلس شد. این فرمانروای جدید درآغاز به سرکوبی فتنه هاومنازعاتی که میان عرب ها وبربر درگرفته بود پرداخت ولشکر را اصلاح کرد واوضاع را به نظم درآورد وسراسر کشور را امنیت بخشید. سپس لشکری را آماده کرد ورهسپار شمال شد تا شهرها ودژهای شمالی راکه مسلمانان پیش ازاین تصرف کرده بودند وبار دیگر به دست مسیحیان افتاده بود، باز پس گیرد؛ اما به علت اغتشاشاتی که در قرطبه به وجود آمدلشکر راباز پس خواند. وی مرد ستم کار وسخت گیربود وبه مدت دوسال وهشت ماه دراین کشور حکومت کرد.(عنان، 1366، 1/74- 73)
سلیمان بن عبدالملک در دهم صفر سال 99ق. درگذشت وعمربن عبدالعزیز به جای وی به خلافت رسید واو سمح بن مالک خولانی را برای اداره اندلس برگزید. (مؤلف مجهول، 1989 ، 30 ) وی مقرر داشت که اندلس به خاطراهمیتی که دارد ایالتی مستقل از افریقیه، بی واسطه، تابع دستگاه خلافت باشد. (عنان، 1366، 1/74) سمح درجنگاوری ومملکت داری مهارت بسیار داشت وبه اصطلاحات جدید مالی وعمرانی پرداخت. پل رومی قرطبه برروی نهر وادی الکبیر که آن رابه نواحی جنوبی اندلس وصل می کرد ویران شده بود؛ به طوری که مردم فقط با قایق، قادر به عبور ازرودخانه بودند. عرب ها برای رفتن از جنوب به پایتخت خود، نیاز شدیدی به یک پل مستحکم داشتند. سمح طی نامه ای به عمربن عبدالعزیز از وی اجازه تعمیر این پل راخواست. خلیفه نیز به وی این اجازه راداد وسمح موفق گردید پل رومی قرطبه را به نحو زیبا ومستحکمی احداث کند. ( مؤلف مجهول، 1989، 31-30). وی علی رغم تلاش هایی که درجهت اصلاح امور کشور انجام داد به سرکوبی یاغیان پرداخت وفتوحات خودرا ادامه داد وشهرهای شمالی اندلس همچون: قرقشونه، وسپتمانیا ونارین را تصرف کرد ودامنه متصرفات راتاجنوب فرانسه ادامه داد وبه علت علاقه ای که به جهاد داشت، طولی نکشید که در روز عرفه سال 102ق پس از پیشروی دردل سرزمین گالیا وپس از نبرد با مسیحیان آن سوی رشته کوه های پیرنه در نزدیکی دروازه های تولوز به شهادت رسید. (ابن عذاری، 1951، 2/26) دراین جنگ بسیاری از مسلمانان کشته شدند وارتش اسلام درپرتو تلاش یکی از بزرگان سپاه به نام عبدالرحمن بن عبدالله غافقی توانست عقب نشینی کند. عبدالرحمن که سپاهیان، وی رابه ریاست وفرماندهی خود انتخاب کرده بودند – تمام توان خود رادرراه جمع آوری سپاه پراکنده ی مسلمانان وعقب نشاندن آن ها به کارگرفت تا آن که به اندلس بازگشت ونخستین دوره حکومت او از همین جا آغاز شد.(مونس ، بی تا، 252). اما بیش از چند ماه دوام نیاورد تا آن گاه که عنبسه بن سحیم الکلبی آمد. اورا بشربن صفوان الکلبی – والی افریقیه – برای حکومت اندلس انتخاب کرده بود. وی درماه صفر سال 103 ق. به اندلس آمد وبه تنظیم امور واصلاح سپاه وآماده کردن آن برای غزوات تازه پرداخت ودر اواخر سال 105ق. برابر با 724م. به شهرهای شمالی حمله کرد وبار دیگر از کوه های پیرنه گذشت وبسیاری از دژها را تصاحب کرد ودرسال 107ق. برابر با 725م درهنگام نبرد، به سختی مجروح شد ودیده از جهان فروبست. (عنان، 1366، 1/83). پس از او عزره بن عبدالله الفهری به حکومت رسید وتنها دوماه درآن منصب باقی ماند وپس از یحیی بن سلمه الکلبی به حکومت رسید. وی درماه شوال سال 107وارد اندلس شد ودوسال ونیم درآن کشور حکومت کرد ودرایام او اتفاق یا جنگی که قابل ذکر باشد واقع نشد. ( ابن خلدون، 1366، 3/169؛ عنان، 1366،1/83) این سه نفر مجموعا هفت سال براندلس حکومت کردند ودراین مدت به جانب داری از قبایل کلبی – یمنی برخاستند. حمایت این حکام از یمنی ها طبیعتا نارضایتی وخشم قبایل قیسی رابه دنبال داشت. قیسی ها هم به دنبال فرصتی بودند تا انتقام خودرا از قبایل رقیب بگیرند. این انتظارچندان به طول نیانجامید وبا انتخاب عبیده بن عبدالرحمن سلمی به عنوان حکم ران آفریقا اوضاع حکومت به نفع قیسی ها تغییر یافت. (ابن اثیر، 1994، 5/56) از این به بعد اندلس سال ها شاهد فرمانروایی قیسیان بود. دراین مدت یمنی ها با رنج ها ومصائب سختی مواجه شدند. در خلال این سال ها عثمان بن ابی سعید الحثعمی (شعبان 110- محرم111)، حذیفه بن الاخوض القیسی(ربیع الاول 110 – شعبان 110)،هیثم بن عفیر الکنانی (محرم 111- ذیقعد111)ومحمدبن عبدالله اشجعی (ذیقعده 111- محرم 112) براندلس حکومت کردند. (مؤلف مجهول، 1989، 31). از این عده هثیم چنان بریمنی ها سخت گرفت که موجبات خشم آنان را فراهم آورد وسخت گیری او به حدی رسید که هشام به رقم قیسی بودن خود ، کار هثیم رازشت شمرد وپس از عزل او به شدت کیفرش کرد. (مؤنس، 1959، 170)
از دوران هیثم به بعد، خصومت آشکار وخطرناک قیسیان ویمنیان در اندلس آغاز شد که این خصومت در آینده ای نزدیک، بدترین تأثیرات رابرسرنوشت اسلام در اندلس به جای گذاشت. عبیده بن عبدالرحمن سلمی، حکم ران آفریقیه، پس از عزل هیثم در صفرسال 112 ق.عبدالرحمن بن عبدالله غافقی رابه امارت اندلس برگزید. وی از جنگاوران بزرگ اندلس بود وبیش تر زندگی خود راتا آن زمان در جنگ با دشمنان آن سوی جبال پیرنه گذرانده بود. (مؤلف مجهول، 32 ، 1989) وی سرداری بزرگ بود و
وآگاهی او از فنون نبرد دربسیاری از جنگ ها به ثبوت رسیده ودر اداره مملکت و فرمان روایی توانا وخردمند وبدون تردید از بزرگ ترین والیان اندلس بود. (زبیب، 1995، 2/80) اودر آغاز فرمان روایی اش به سرزمین های مختلف اندلس سرکشید وکارها رابه نظم درآورد. همچنین درصدد بود تا انتقام خون سمح بن مالک رابگیرد. به همین منظور دراوایل سال 114ق. با انبوهی از سپاهیان به طرف شمال حرکت کرد وپس از عبوراز جبال پیرنه وارد فرانسه شد. او موفق شد درظرف چند ماه، نیمی از جنوب فرانسه را از مشرق تا مغرب تسخیر نماید. (عنان، 1366، 1/92 -91) شارل مارتل – سردار فرانک ها – که این بارخطر راجدی می دید با تدارک لشکری عظیم از تیره های گوناگون چون فرانک ها وژرمن ها به مقابله با عبدالرحمن شتافت. گرچه درآغاز این جنگ، پیروزی از آن مسلمانان بود؛ اما حادثه ای باعث تغییر سرنوشت جنگ شد. گروهی از لشکریان شارل مارتل موفق شدند خود رابه اردوگاه غنایم برسانند ومسلمانان ترسیدند که مبادا همه آن اموال به دست دشمن بیفتدو درنتیجه گروهی برای دفاع از غنایم به تلاش وتکاپو افتادند وبین سپاهیان مسلمان اختلاف افتاد وتلاش عبدالرحمن برای انسجام سپاه به جایی نرسید وخود لحظاتی بعد درجریان جنگ کشته شد وبامرگ او جنگ به پایان رسید. درپایان آن روز، مسلمانان به عقب بازگشتند واین واقعه در تواریخ اسلامی به واقعه ((بلاط الشهداء)) شهرت پیدا کرده علت این نام گذاری آن بود که شمار بسیاری از بزرگان مسلمین وتابعین درآن به شهادت رسیدند. (عبادی، 1978، 84- 83؛ سعدون ، 1998، 37- 34). شکست مسلمانان در بلاط الشهداء وکشته شدن عبدالرحمن دررمضان سال 114ق. کشور رادربحرانی بزرگ فروبرد. زیرا یمنیان با استفاده از مرگ غافقی- رئیس وبزرگ خود – عبدالملک بن قطن – را دراول شوال 114 ق. به حکومت برگزیدند. وی به منظور سرکوب شورشیان عازم شمال شد وپس از سرکوب آنان با عبور از جبال پیرنه وارد بلاد بشکنس (بسکونیه ) شد. (ابن اثیر، 1994، 5/80). او درچندین نبرد زیان های فراوان دید وبه قرطبه بازگشت وپس ازدو سال حکومت درسال 116ق. عزل شد وعقبه بن حجاج سلولی به جای او به حکومت رسید وبه مدت هفت سال حکومت کرد که طبق گفته صاحب اخبار مجموعه قسمت عمده ای از هفت سال حکومت وی، صرف جنگ وکشورگشایی در آن سوی کوه های پیرنه، درجنوب خاک فرانسه گردید.(34- 33). دراین زمان درافریقیه میان عرب ها وبربرها اختلاف افتاد ودامنه این اختلاف به اندلس کشیده شد. شهرهای مارده، طلبیره واسترقه را آشوب فرا گرفت. دراین هنگام عبدالملک بن قطن هم عقبه بن حجاج رااز حکومت عزل وخود با پشتیبانی یمنی ها برای دومین بار به حکومت اندلس رسید. اوبرای سرکوب شورشیان از بلج بن بشیر قیسری – فرمانده لشکر شام – درسبته یاری خواست وبه کمک او بربرها رادر قرطبه وطلیطله درهم شکست. اما پس از چندی بلج بر عبدالملک شورید واو رابه قتل رساند وحکومت اندلس رابه دست گرفت. (مؤلف مجهول، 1989، 44- 42، ابن اثیر، 1994، 5/92).
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 46 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 51 |
رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران خلاصه پژوهش:
عنوان پژوهش بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران است.
چون ازدواج و زناشویی و همینطور رضایت زناشویی بر بهداشت روانی و سلامت فردی زوجین بسیار تأثیر دارد و این کار که آیا رابطه بین ویژگی شخصیتی زنان با میزان رضایت مندی زناشویی وجود دارد ضرورت طرح این پژوهش را مطرح می کند.
این پژوهش بر آن است تا ببیند که تیپ های شخصیتی زنان تا چه اندازه بر رضایت زناشویی آن ها کمک می کند و بر این اساس ما در این پژوهش 4 فرضیه داریم که عبارتند از:
1-بین میزان شخصیت برون گرای با ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.
2-بین میزان شخصیت برون گرای بی ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.
3-بین میزان شخصیت درون گرای باثبات و رضایت مندی رابطه وجود دارد.
4-بین میزان شخصیت درون گرای بی ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.
روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش از نوع زمینه یابی است.
جامعه مورد مطالعه ما در این پژوهش زنان متأهل 25 الی30 شهر تهران می باشد که 30 نفر از آنان به عنوان نمونه از روش خوشه ایی چند مرحله ایی به صورت محله، خیابان، کوچه، پلاک و شخص است.
ابزار اندازه گیری متغیرهای این پژوهش پرسشنامه شخصیت آیزنگ بود که از روایی و پایایی لازم برخوردار است و به وسیله دکتر محمدنقی براهنی استاندارد شده است.
و از آزمون رضایت مندی زناشویی ENRICH هم استفاده به عمل رفته است ک این آزمون هم به صورت استاندارد شده است و هم از روایی و پایایی لازم برخوردار است که نمرات خام هر آزمودنی با استفاده از جدول فرم به نمرات استاندارد تبدیل گردید و این نمرات توسط مجذور خی (x2 ) مورد بررسی قرار گرفت. که نتایج به دست آمده در این پژوهش به این صورت بود که فرضیه های احتمالی در این تحقیق رد شده و فقط فرضیه شماره 2 (شخصیت برون گرای بی ثبات) تایید شد و در کل بین ویژگی های شخصیتی زنان و رضایتمندی زناشویی رابطه چندانی وجود ندارد و عوامل دیگری در این امر دخیل هستند.
مقدمه:
همه چیزهایی را که تاکنون به دست آورده اید تمام چیزهایی را که انتظار دارید در شغل خود به دست آورید خواه همسر یا والد خوبی باشید و حتی حالت سلامت عمومی شما میتواند تحت تأثیر شخصیت شما و شخصیت های افرادی که با آن ها تعامل دارید قرار بگیرید (شولتز، ترجمه سید محمدی 1379).
برای این که شخصیت راتعریف کنیم می توانیم به منبع آن نگاهی بینداریم. شخصیت از واژه persona «پرسونا» گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنرپیشه ها در نمایش به صورت خود می زدند. پی بردن به این که چگونه پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد یعنی چهره علنی که به اطرافیان نشان می دهیم آسان است. بنابراین بر اساس ریشه این کلمه ممکن است نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگی های بیرون و قابل مشاهده اشاره دارد. جنبه هایی که دیگران می تواند آن ها را ببینند، پس شخصیت ما در قالب تأثیری که به دیگران می گذاریم، یعنی آنچه به نظر می رسد که باشیم تعریف می کند. «شخصیت جنبه آشکار منش فرد به گونه ایی که بر دیگران اثر می گذارد است».
اما آیا هنگامی که واژه شخصیت را به کار می بریم، تمام منظورمان این است؟ آیا فقط در باره آنچه می توانیم ببینیم یا حالتی که دیگری به نظر ما می رسد حرف می زنیم؟ آیا شخصیت تنها به نقابی که بر چهره می زنیم و نقشی که بازی می کنیم اشاره دارد؟ مطمئناً وقتی از شخصیت حرف می زنیم منظورمان چیزی بیش از آن است. مقصود ما در نظر داشتن بسیاری از ویژگی های فرد است. کلیت یا مجموعه ای از ویژگی های مختلف که از ویژگی های جسمانی سطحی، فراتر می رود. این واژه تعداد زیادی از ویژگی های ذهنی اجتماعی و هیجانی را نیز در برمی گیرد. ویژگی هایی که ممکن است نتوانیم به طور مستقیم ببینیم که شخص امکان دارد آن ها را از ما مخفی نگه دارد یا ممکن است ما سعی کنیم آن ها را از دیگران مخفی کنیم. (شولتز، ترجمه سیدمحمدی، 1379).
در تعریف شخصیت باید چند نکته را در نظر گرفت. نخست هر شخص بیگانه و بی همتا ست زیرا هیچ دو فردی از نظر خلق، علایق، رفتار و دیگر ویژگی های شخصیتی کاملاً یکسان نیست. دوم اینکه افراد و موقعیت ها به شیوه های یکسان رفتار نمی کنند. رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد. سوم، گرچه هر فرد یگانه و به همتاست و رفتارش در همه موقعیت ها کاملاً یکسان نیست امّا در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظه ایی وجود دارد. به عبارت دیگر هر چند در جزئیات رفتار آدمی تفاوت هایی دیده می شود امّا بیشتر مردم الگوهای رفتاری نسبتاً ثابت دارند. توصیف ویژگی های شخصیتی ممکن است به ما امکان دهد که افراد را به گونه ایی طبقه بندی کنیم که برخی از الگوهای مهم رفتاری آنان به دقت قابل توصیف باشد (پاشا شریفی، 1376).
اما یکی از طبقه بندی هایی که از ویژگی های شخصیت وجود دارد درون گرایی و برون گرایی بوده که توسط اکثر روانشناسان به گونه های مختلف بیان شده است. افرادی که در ویژگی های شخصیت برون گرایی طبقه بندی می شوند افرادی هستند اجتماعی که شرکت در مجالس را دوست دارند، این افراد دوستان زیادی دارند، آن ها نیاز به این دارند که با مردم صحبت کنند، مطالعه و خواندن را در تنهایی دوست ندارند، طالب هیجان اند، فرصت ها را مغتنم می شمارند لحظه ایی عمل می کنند و کلاً افرادی تکانشی هستند. بذله گویی را دوست دارند و به طور کلی تغییر را دوست دارند. سهل گیر، بی احتیاط و خوش بین هستند. این افراد ترجیح می دهند تحرک داشته باشند و کاری انجام دهند . تمایل به پرخاشگری در افراد برون گرا بیش تر است و به سرعت عصبانی می شوند معمولاً کنترلی بر روی احساسات خود ندارند و همشه افراد قابل اعتمادی نخواهند بود.
اما فرد درون گرا ساکت به نوعی کناره گیر ودرون گراست و به جای صحبت با مردم دوست دار کتاب است، به جز دوستان با دیگران کمتر می جوشد، تمایل به این دارد که از قبل نقشه داشته باشد، قبل از اقدام به آینده می اندیشد، به تکانشهای لحظه ایی اعتماد ندارد، از هیجان خوشش نمی آید ، مطالب زندگی روزمره را جدی می گیرد ، زندگی مرتب و منزه را دوست دارد، احساسات خود را شدیداً کنترل می کند، به ندرت به شیوه پرخاشگرانه رفتار می کند و به آسانی از کوره در نمی رود، قابل اعتماد و تا حدودی بدبین است و به معیارهای اخلاقی ارزش زیادی قائل می شود. (لارنس ای ، ترجمه پروین 1374).
البته هر کس در زندگی روزانه اش گاه برون گرا و گاه درون گراست، یعنی گاه متوجه محیط خارج و تحت تأثیر آن است و گاه در خود فرو می رود و پیرامون خود التفات ندارد. هر کس در عرض روز گاه برون گراست و گاه درون گراست. پاره ایی از اشخاص به یکی از این دو حالت خو گرفته و بیش تر اوقات خود را در آن حالت می گذرانند و این رو برون گرایی و درون گرایی صفت ممیزه آن ها می گردد و این صفت به شخصیت آن ها رنگ مخصوص می زند و در رفتارشان به صراحت انعکاس پیدا می کند. (سیاسی، 1371).
بیان مسئله:
رضایت زناشویی از عمده مسائل مطرح شده در روانشناسی خانواده است و عدم رضایت زناشویی یکی از نگرانی های عمده کسانی است که یا در پی درمان می آیند یا برای پایان دادن به ارتباط زناشویی خود اقدام می کنند. (بوت واد وواردرز، 1985 لاسول و لاسول، 1991).
معمولاً تحقیقات برای بررسی رضایت زناشویی در سنین مختلف کم می باشد و هنوز در این زمینه ابهاماتی وجود دارد، لذا تحقیق در این زمینه ضروری است.
هدف و پژوهش:
1-کشف و شناخت رابطه ویژگی های شخصیتی زنان و میزان رضایتمندی زناشویی آن ها.
2-پیش بینی رضایتمندی زناشویی از روی ویژگی های شخصیتی افراد.
اهمیت و ضرورت پژوهش:
چون ازدواج زناشویی و همین طور رضایت زناشویی بر بهداشت روانی و سلامت فردی زوجین بسیار تأثیر دارد و شناخت بیش تر در مورد این مسئله که که آیا ویژگی های شخصیتی زنان رابطه ایی با رضایت زناشویی دارد یا خیر می تواند بر این مهم بسیار کمک کند و ضرورت طرح این پژوهش را مطرح کند.
فرضیه پژوهشی:
- بین میزان برون گرای با ثبات و رضایتمندی زناشویی رابطه وجود دارد.
- بین میزان برون گرای بی ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.
- بین میزان درون گرای با ثبات و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.
- بین میزان درون گرای بی ثبات و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.
تعریف متغیرهای پژوهش:
شخصیت: الگوی منحصر به فرد و نسبتاً پایدار افکار، احساس ها و اعمال به عبارت دیگر شخصیت شما مشخص می کند که به عنوان یک فرد چگونه با سایر افراد تفاوت دارید واین که کدام الگوهای رفتاری معرف شما هستند. (هافمن، ترجمه دکتر نقشبندی، 1379).
ویژگی های شخصیت: اصطلاح ویژگی های شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می شود.
رضایت زناشویی: رضایت زناشویی که به تبع درک صحیح زوجین از همدیگر و تفاهم موجود بین آن دو حاصل می شود عبارت است از خوشنودی نسبی یا کامل طرفین از طرز رفتار، عملکرد، نحوه برخورد با یکدیگر و مشارکت آن ها در تمامی امور مربوط به زندگی مشترک.
تعریف عملیاتی:
منظور از ویژگی های شخصیتی در این پژوهش نمره آزمودنی شخصیت آیزنک 57 سؤالی ایران است که شامل برون گرایی که با مقیاس E آزمون و ثبات هیجانی با مقیاس N نشان داده می شود در گروهی از خانم هایی که حداقل 5 سال از زندگی زناشویی آن ها گذشته است و منظور از رضایت زناشویی در این پژوهش نمره آزمودنی در آزمون زناشویی ENRICH با همان شرایط فوق است.
فصل دوم
تیپ شناسی شخصیت و نظریه صفات:
نظریه صفات از جمله نظریه هایی است که تأثیر بسیاری بر تحقیق و نظریه در شخصیت داشته است و فرض اصلی این دیدگاه این است که پاسخ های متفاوت انسان ها به موقعیت های خاص به دلیل آمادگی های شخصی است که در آن ها موجود است به این آمادگی ها صفات گفته می شود به عبارت دیگر افراد را می توان با توجه به این طرز و رفتار خاص آن ها شناسایی و توصیف کرد. مثلاً این احتمال است که انسان موجودی معاشرتی و صمیمی باشد و یا سلطه جو و با جرأت، افرادی که برای این طرز رفتار آمادگی بیش تری د ارند در این صفات زیاد درجه بندی می شوند. اگر چه این نظریه پردازان در تعیین صفاتی که شخصیت انسان را تشکیل می دهد از یکدیگر متفاوتند ولی همگی بر این باورند که این صفات پایه های اصلی شخصیت انسان را تشکیل می دهد. (لارنس ای، ترجمه پروین، 1374).
نظریه صفات- تیپ تحلیل عاملی هانس، جی آیزنک (1916):
در نظریه صفات شخصیت انسان ساختار طبیعی دارد و با تحلیل عاملی می توان آن ها را انمایان کرد. اگر متغیرها و پاسخ آزمون ها با یکدیگر همانند باشد، یعنی حضور و عدم حضور آن ها همراه باشد، می توان این طور نتیجه گرفت که بین این دو زمینه های مشترکی موجود است و آن ها به یک واحد کارکردی شخصیت متعلق اند. تحلیل عاملی فرض را بر این می گذارد که رفتارهای همانندی با یکدیگر مرطبتند و بنابراین پیوستگی ها یا عناصر طبیعی یک شخصیت را مشخص می کند. این فرآیند سپس بر عواملی منجر می شود که صفات نام دارد. این نامگذاری با توجه به ویژگی های مشترک پرسش ها یا رفتارهایی است که با یکدیگر مرتبط اند. آیزنک با استفاده از شیوه های آماری دیگر به ابعاد اصلی یا زمینه های این عوامل یا صفات نیز دست یافت به ابعاد اصلی تیپ گفته می شود.
بنابراین می توان برای مثال صفاتی چون اجتماعی بودن، تکانشی بودن، فعالیت، سرزندگی و تحرک پذیری در زیر عنوان مفهوم برون گرا در یک گروه جمع کرد. البته اگرچه در این جا از اصطلاح تیپ استفاده می شود باید توجه داشت که در واقع این اصطلاح دارای دو حد نهایی بالا و پایین است و افراد ممکن است در نقاطی بین این دو حد قرار گیرند.
به نظر آیزنک معمولاً فرد برون گرا فردی است، اجتماعی، علاقمند به میهمانی، دارای دوستان فراوان و طالب هیجان که بدون تفکر و اندیشه به صورت تکانشی عمل می کند. به نظر می رسد که دو جنبه از این صفت یعنی اجتماعی بودن و تکانشی بودن را می توان تا حد زیادی از یکدیگر جدا در نظر گرفت ولی درعین حال آنقدر با یکدیگر مرطبتند که هر دو را تحت عنوان برون گرا آورد. فرد درون گرا برخلاف خصوصیات بالا فردی است آرام ، درخود فرورفته، خوددار وتأملی که به احساسات اعتماد نمی کند و زندگی با نظم و قاعده را بر زندگی بر مبنای شانس و خطر ترجیح می دهد. آیا تفاوت های عمده و معنی دار دیگری در رفتار افراد وجود دارد که با نظرات درون گرایی و برون گرایی مرتبط باشد؟
مرور جدیدی که در این مورد شده است یافته های جانبی را در اختیار ما می گذارد. برای مثال درون گرایمان در مقایسه با برون گرایان به درد حساس و زود خسته می شوند. هیجان در عملکرد آن ها تأثیر می گذارد و سرانجام این که دقیق تر ولی کندتر عمل می کنند.سایر تفاوتهای مشاهده شده بین این دو گروه به شرح زیر است:
1) درون گرایان در مدرسه موفق تر عمل می کنند این موفقیت به خصوص در درسهای پیشرفته تر آشکار است. همین طور دانشجویانی که به دلیل درسی ترک تحصیل می کنند بیش تر برون گرا هستند ولی افرادی که به دلیل روانی از تحصیل باز می مانند درون گرا هستند.
2) برون گرایان ترجیح می دهند که تعطیلات را با دیگران بگذرانند در حالی که درون گرایان تعطیلات را به تنهایی به پایان می رسانند. برون گرایان به دنبال تغییر و تحول در شغل روزمره هستند در حالی که درون گرایان نیاز چندانی به تغییر احساس نمی کنند.
3) برون گرایان شوخی های تند و زننده را دوست دارند در حالی که درون گرایان شوخی های روشنفکرانه مانند استفاده از کلمات و لطیفه های ظریف را می پسندند.
4) برون گرایان در مقایسه با درون گرایان از لحاظ جنسی فعالترند.
5) برون گرایان تلقین پذیرتر از درون گرایان هستند. (لارنس ای، ترجمه پروین 1374)
ابعاد شخصیت از دید آیزنک:
آیزنک تیپ های شخصیتی را به دو صورت گروه های مستقل و مجزا از هم که بتوان مردم را بر اساس آن ها طبقه بندی کرد تفسیر نمی کند بلکه معتقد است که تیپ های شخصیتی به شکل ابعاد به هم پیوسته هستند که در راستای آن مردم با هم تفاوت دارند. همان طوری که یک صفت کم و بیش می تواند معرف خصوصیات یک فرد باشد همچنین می تواند به عنوان یک تیپ شخصیتی هم شود. درون گرایی و برون گرایی این امر بی شباهت به بعد میزان؟ که دو حد نهایی غول آسا و کوتوله وجود دارد اما تعداد بسیار کمی از مردم در هر یک از این دو انتخاب قرار می گیرند. (راس آلن، ترجمه جمالفر 1374)
تیپ های روان شناختی یونگ:
یونگ هشت تیپ روان شناختی را بر اساس تعامل دو نگرش و کارکرد معرفی کرد.
1) تیپ برون گرای متفکر: که به طور جدی منطقی، عینی، متعصب و طبق مقررات جامعه زندگی می کند.
2) تیپ برون گرای احساسی: به سرکوب شیوه تفکر و عاطفی بودن زیاد تمایل دارد این افراد عاطفی، حساس، معاشرتی، بیش تر خاص زنان است تا مردان.
3) تیپ برون گرای حسی: اجتماعی، لذت جو، انعطاف پذیر این افراد بر لذت و شادی و بر جستجوی تجربه های جدید تمرکز دارند.
4) تیپ برون گرای شهودی: موفقیت را در کسب و کار و سیاست می بینند. زیرا توانایی زیادی برای بهره برداری از فرصت ها دارد. خلاق، قادر به برانگیختن دیگران و غنیمت شمردن فرصت ها.
5) درون گرای متفکر: بیش تر به اندیشه ها علاقمند است تا مردم، با دیگران به خوبی کنار نمی آید و در انتقال افکار مشکل دارد.
6) تیپ درون گرای احساسی: تفکر عمیق را سرکوب می کند، تودار، خوددار با این حال قادر به داشتن عواطف عمیق.
7) تیپ درون گرای حسی: بی تفاوت، آرام و بریده از دنیای روزمره به نظر می آید در ظاهر بی اعتنا و خشک است و وجود خود را در فعالیت های هنر شناختی ابزار می کنند.
8) تیپ درون گرای شهودی: بیش تر در ارتباط با ناهشیار هستندتا واقعیت روزمره، چنان با دقت بر شهود تمرکز دارد که افراد این تیپ تماس کمی با واقعیت دارند. (شولتز، ترجمه سید مهدی 1379)
نوروفیزیولوژی برون گرایی و درون گرایی:
آیزنک یک فرضیه مسلم نوروفیزیولوژیکی مطرح می سازد که باید با انتقال تکانشهای عصبی انجام شود انتقال این تکانش ها از یک نورون به نورون دیگر را آیزنک برانگیختگی می نامد. بلوکه شدن چنین انتقال ها را آیزنک بازداری می نامد. پراکندگی اصطلاحی است که وی برای کاهش احتمالی اثر یک تکانش انتقال یافته از آن استفاده می کند. بر اساس نظریه آیزنک برون گراها افرادی هستند که در آن ها برانگیختگی به آرامی و به طور ضعیف صورت می گیرد در حالی که بازداری در آن ها به سرعت و به طور قوی اتفاق می افتد و اثر آن به آرامی پراکنده و از بین می رود. برعکس درو نگراها افرادی هستند که برانگیختگی در آن ها به سرعت و به طور قوی ایجاد می شود در حالی که بازداری به آرامی و به طور ضعیف ایجاد شده و اثر آن به سرعت پراکنده و از بین می رود.
فرضیه های مبتنی بر این صورت بندی بارها مورد تأیید قرار گرفته است به عنوان مثال برون گراها و درون گراها به طور متفاوت نسبت به داروهایی که بر عملکرد عوامل انتقال دهنده عصبی تأثیر می گذارد واکنش نشان می دهد. داروهای کند ساز موجب می شوند که درون گراها خیلی شبیه به برون گراها رفتار کنند در حالی که داروهای محرک باعث می شوند که برون گراها خیلی شبیه به درون گراها رفتار کنند. (راس آلن، ترجمه جمالفر 1374)
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 63 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 67 |
چکیده:
پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیراشتغال مادران بر سازگاری اجتماعی پسران مقطع راهنمایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی 81-1380انجام گردید.
جامعه آماری شامل همه ی دانش آموزان پسر مقطع راهنمایی شهرستان شهریار بوده که باروش نمونه گیری در دسترس 76 نفر انتخاب شده اند در دو گروه 44 نفری که مادران غیر شاغل(خانه دار) و32 نفر مادران شاغل داشتند به پرسشنامه سازگاری اجتماعی کالیزنیا(cpi) پاسخ دادند.
این پژوهش دو فرضیه داشت که ،پس از تحلیل داده ها نتایج زیر را نشان داده است.
فرضیه اول مبنی بر وجود رابطه معنی دار بین اشتغال مادران وسازگاری اجتماعی پسران در سطح معنی دار 05/0 رد گردیده و 277/0= t بدست آمده حاکی از عدم وجود رابطه می باشد.
فرضیه دوم مبنی بر وجود رابطه معنی دار بین چه کسانی وسازگاری اجتماعی پسران در سطح معنی دار 05/0 ونتایج تحلیل ANOVA رد گردیده وحاکی از عدم وجود رابطه می باشد یعنی،اشتغال مادران،تأثیر در سازگاری اجتماعی فرزندان پسر ندارد.
فصل اول
مقدمه
سازگاری اجتماعی نوجوانان
روسو در قرن 17 مقالات متعددی در زمینه مسائل کودکان ارائه داد وعنوان کرد که کودکان زمینه ذاتی تشخیص درست از نادرست را دارا هستند،ولی تحت تأثیر قیود اجتماعی قرار گرفته اند. وی معتقد بود که کودک به طور ذاتی کارشگر فعالی است که تونائیهای بی شماری دارد واگر بزرگسالان زیاد دخالت نکنندتوانائیهایش شکوفا خواهد شد.(دبس، 1353).
نظرات افرادی مانند فروید،دیوئی وتغییرات اجتماعی حاصل شده در قرن حاضر تربیت کودک را دوباره مطرح کرد.
بطور خلاصه برخی از دانشمندان معتقدند کودک، موجودی گیرنده ودارای مغز انفعالی است که صرفاً به عوامل محیطی مانند تشویق وتنبیه پاسخ داده ورفتارش را بدینسال پایه گذاری می کند برخی دیگر تصور می کنند که رشد ونمو کودک در اثر یادگیری فعالانه او با محیط است وبه واسطه ابتکار وفعالیت وکسب تجارت شکل می گیرد امروزه ما شاهد آن هستیم که مهمترین اهمیت را برای کودکان قائل هستند دانشمندان گوناگون مطالعات گسترده ای در مورد نحوه رشد وپرورش کودکان دنبال می کنند اغلب متخصصین دوران کودکی وبه ویژه از تولد تا 6-5 سالگی را دوران پی ریزی شخصیت واساس مهمی برای رفتارهای آتی فرد می توانند آنان معتقدند شخصیت پدر ومادر وکیفیت آنان، بیش از هر عامل دیگری در تربیت وتکوین شخصیت طفل اثر گذار می باشد. والدین اولین کسانی هستند که در آئینه وضمیر حساس کودک نقش می بندند البته افراد دیگری به غیر از پدر ومادر در شکل گیری عادات ورفتارهای کودک مؤثر هستند ولی کیفیت این تأثیر گذاری نسبت به والدین به خصوص ما در دوران اولیه زندگی ضعیف می باشد.
مطالعات نشان داده است که اختلاف خانوادگی واشتباهات تربیتی ونیز بی اطلاعی والدین از تأثیر رفتار خود، عوامل مؤثری هستند که در سرنوشت آتی کودک سازگاریها وناسازگاریها، خوشبختی یا بد بختی او مؤثر هستند(قاسمی 1357) همه ما می دانیم که در میان همه پستانداران، نوزاد آدمی ناتوان ترین آنهاست وبه طولانی ترین دوره رشد نیاز دارد تا بتواند به کلیه فعالیتها ومهارتهای ویژه خود تسلط یابد فرزند آدمی، سالها وابسته است وتا دست یافتن به مرحله استقلال باید دوره طولانی یادگیری واکنش متقابل را از سربگذارند(اتکینسون، 1368).
اما پژوهشهایی که برروی نفرادان صورت گرفته،به طور فزاینده ای حاکی از آن است که چنین تأثیری جنبه متقابل دارد. یعنی رفتار نوزاد نیز پاسخهای والدین را شکل می دهد. برای مثال نوزادی که با قرار گرفتن در آغوش مادر آرام می گیرد احصاص بسندگی ووابستگی را در مادر ازدیاد می بخشد.
ماسن وهمکاران(1990) معتقدند بر طبق نظر بالبی نتیجه عمده کنش متقابل بین مادر وفرزند، به وجود آمدن نوعی وابستگی عاطفی است این ارتباط عاطفی سبب می شود که کودک به دنبال آسایش حاصل از وجود مادر باشد به خصوص هنگامی که احساس ترس وناامنی می کند، این وابستگی به مادر، نتایج طولانی خواهد داشت این نتایج عبارت است از :
فراهم آمدن سرمایه از امنیت عاطفی برای کودک وپی ریزی شالوده رابطه بعدی کودک با والدین اش ونیز نفوذی که آنها بعداً می توانند در اوداشته باشند.
- هر چند کودک انسان ظاهراً تمایلی فطری برای دلبستگی به دیگران دارد، اینکه کودک به کدام یک از والدین وابسته شود و نیز شدت و کیفیت وابستگی او تا حد زیادی بستگی به رابطه فردی والدین با کودک دارد. مطالعات نشان داده است در اغلب خانواده ها تاثیر مادران در خلق و خوی کودکان بیشتر از پدران است. البته دلیل این امر شاید ناشی از آن باشد که قسمت اعظم مسئولیت پرورش فرزند به مادر محول می شود این تاثیر مادری در صورتی که به حد افراد نباشد هیچ گونه اثر سویی برشخصیت کودکان به جا نمی گذارد (راجرز، . 1357).
- کارکرد زنان در خارج از خانه همانند دیگر پدیده های اجتماعی اززمان به زمان دیگر متحول می شود و این تحول و تغییرات ناشی از آن می تواند مورد مطالعه قرار گیرد (جار اللهی 1373).
- از دیدگاه روان شناسی، اشتغال زن، اولین اثرش تغییر در نحوة اجتماعی و تعاون با انسان هاست که می تواند روی خود پنداری آنها و همچنین موفقیت ایشان در امور مربوط به خانه فرزندان تاثیر بگذارد. از طرفی تثیرات مثبت آن در رابطه با پیشرفت و توسعه اجتماعی است مثل کنترل موالید، جلوگیری از فرهنگ مصرف گرایی و رشد فرهنگی و اجتماعی، از طرفی، تاثیرات منفی به علت قبول بر مسئولیت بیشتر ، عدم تخصیص وقت کافی برای کودکان، ارتباطات کوتاه جنبی با همسر و فرزندان و پرخاشگری نسبت به کودکان می تواند از علل و عوامل شروع بحث های خانوادگی و در نتیجه ایجاد ناسازگاری بین زوجین و دیگر اعضای خانواده شود ( موئل، مترجم رضوی 1367).
مینوچین (1974) عنوان می کند، خانواده خود یک کل ساختاری است یک واحد کل که عناصر درون آن بهم وابسته اند . تعاملات درون سیستم خانواده متقابل هستند و این تعاملات برای همسازی و انطباق با یکدیگر هستند .
پیش از آنکه روان شناسی و روان کاوی در دنیای ناشناخته درون انسان به کاوش بپردازند و پیش از آنکه بهداشت روانی و نقش آن در حفظ سلامت ارتباط های اجتماعی شناخته شود اغلب ناسازگاری ها و رفتارهای غیر اجتماعی و ضد اجتماعی به علت های نامعلوم نسبت داده می شود و به جای هر نوع درمان و کمکی به فرد، صرفا از راه مجازات های غیر عادلانه ظلمی مضاعف بر او روا می داشتند. تردیدی نیست که انواع بزه کاریها و جرائم اجتماعی، ریشه در نابسامانی های روانی دارد که آن نیز اگر علل بیولوژیک نداشته باشد. معلول محیط ناسالم اجتماعی است مطالعه نهاد خانواده و بررسی تغییر و تحولات آن ، از جمله مسائلی است که طی قرون و اعصار، مورد توجه محققان و عالمان بوده و در دهه های اخیر نیز از دید مکاتب مختلف مورد بررسی قرار گرفته است و به عنوان مثال، مکتب کارکردگرایی ساختی، معتقد است که اجزاء تشکیل دهنده یک نظام اجتماعی مرتبط به هم و وابسته به یکدیگر و عملکرد هر یک از اجزاء دوام و بقاء جامعه را موجب می شود در این دیدگاه خانواده سازمانی اجتماعی و متشکل از افرادی است که در رابطه با هم هستند . این سازمان کارکردهایی دارد که به بقا اجتماع کمک می کند.
پارسونز که یکی از طرفرادان این مکتب است، اعتقاد دارد جوامع انسانی به سمت و سویی حرکت می کنند. صاحبنظران بر این باورند از بین اعضاء خانواده آن کس که در تربیت کودک نقش اساسی و مهمی بر عهده دارد، مادر می باشد. علت این امر شاید این باشد که همان ابتدا طفل، بیشترین کنش و واکنش عاطفی خود را با مادر برقرار می کند.
در واقع، هسته اصلی احساس امنیت، اعتماد، یا عدم اعتماد در کودک از رابطه = و مادرش سر چشمه می گیرد، در صورتی که این روابط ناسالم و نادرست باشد، احساس ناامنی و عدم اعتماد بر زندگی او سایه می افکند.
انسان در بسیاری از امور زندگی اجتماعی، با سایر افراد جامعه در رابطه است ، او باید برای رسیدن به هدف های مشترک تشریک مساعی کند . در چنین شرایطی و در رابطه با سایر افراد جامعه است که هر کس ناگزیر باید، نوعی سازگاری رضایت بخش دست یابد. به همین دلیل است که مشکلات و موانع آدمی، از حیات اجتماعی او مایه می گیرد.
مسئله اساسی که در این جامعه وجود دارد این است که آیا اشتغال مادر بر روی سازگاری فرزندان چه اثری دارد؟
اهمیت پژوهش
پژوهش حاضر ، دارای اهمیت فراوان است، بدان جهت که در جامعه کنونی اشتغال مادران و در نزد خانواده ها جایگاه مهمی دارد و در برخی از موارد تبلیغات فرهنگی جامعه هم سو با اشتغال آنان است و از طرفی در راستای اهمیت وجود یک مادر در خانه می باشد به نفش تربیتی مادران اشاره کنید . این مسئله افراد خانواده را دچار دوگانگی کرده و اگر آموزش و برنامه های مثبت برای افراد خانواده صورت نگیرد، احتمال پدید آمدن عواقب سوء برای آنان بسیار خواهد بود.
لذا پژوهش درباره تاثیر اشتغال مادران بسیار حائز اهمیت است.
ضرورت پژوهش:
در خانواده، مهم ترین قشر آسیب پذیر نوجوانان هستند . چرا که در سن رشد قرار دارند و از لحاظ نیاز های روحی، جسمی، عاطفی به حمایت و رسیدگی مضاعف از طرف پدر و مادر ، محتاجند . اشغال مادران به سبب آنکه باعث دور شدن ساعاتی از روز یا شب را از مادر می شود . در رفتار و کنش های نوجوانان تاثیر بسزایی دارد. فرزندان دختر و پسر هر کدام یک سری احتیاجاتی مخصوص به خود دارند که اگر از طرف مادر تامین نگردد،باعث بروز رفتارهای سوء خواهد شد . و شاید اشتغال مادر به نوعی آزادی بی حساب برای نوجوانان بوجود آورد و همچنین کمتر پژوهشی در این زمینه انجام شده . از این جهت پژوهش در اینباره، ضرورت بسیار داشته و این تاثیرات را بررسی می کند تا راهکارهایی برای مقابله با رفتار های نامناسب نوجوانان ارائه دهد .
محدوده پژوهش
پژوهش حاضر در سال تحصیلی 81-80 و بر روی یک مدرسه در شهرستان شهریار انجام شده و قابلیت تعمیم بر روی جامعه فوق را دارد .
تعاریف مفاهیم
اشتغال مادران : در این تحقیق به مادرانی اطلاق می شود که حداقل سه ساعت از شبانه روز را در خارج ازمنزل برای کسب درآمد به سر می برند (حداقل هفته ای 18 ساعت).
سازگاری: در این تحقیق منظور از سازگاری عبارت است از نمره ای که فرد در مقیاس سازگاری اجتماعی پرسشنامه روانی کالیفرنیا (CPI)کسب می کند.
مادر خانه دار: کسی است که از ابتدای تولد کودک هیچ گاه شغلی بیرون از نداشته و کار اصلی او خانه داری بوده است.
سطح تحصیلات: منظور از سطح تحصیلات کسب مدارج تحصیلی رسمی کشور از سطوح ابتدایی تا تحصیلات دانشگاهی است که در پنج قسمت
1- بی سواد 2- سواد قدیم یا ابتدایی
3- راهنمایی 4- دیپلم 5- بالای تر از دیپلم یا تحصیلات دانشگاهی
متغیر های پژوهش
متغیر مستقل : اشتغال مادران، تحصیلات مادر
متغیر وابسته : سازگاری اجتماعی
متغیر های مداخله گر: جو خانوادگی، مشکلات دوره نوجوانی
فرضیه های پژوهش
1- بین اشتغال مادر و سازگاری اجتماعی فرزندان پسر، رابطه وجود دارد.
2- بین تحصیلات مادر و سازگاری اجتماعی فرزندان پسر، رابطه ی وجود دارد.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
سازگاری اجتماعی
سازگاری اجتماعی به عنوان مهم ترین نشانه سلامت روانی، از مباحث مهمی است که توجه جامعه شناسان،روان شناسان، روان کاوان، و به ویژه مربیان را طی دهه های اخیر به خود جلب کرده است. پیش از آنکه روان شناسی و روانکاوی در دنیای ناشناخته درون انسان به کاوش بپردازند و پیش از آنکه بهداشت روانی و نقش آن در حفظ سلامت ارتباطهای اجتماعی شناخته شود. اغلب ناسازگاری ها و رفتارهای غیر اجتماعی و ضد اجتماعی و علت های نامعلوم نسبت داده می شد. و به جای هر نوع درمان و کمکی به فرد، صرفا از راه مجازات های غیر عادلانه ظلمی مضاعف بر او روا می داشتند. تردیدی نیست که انواع بزهکاریها و جرائم اجتماعی، ریشه در نابسامانی های روانی دارد که آن نیز اگر عامل بیولوژیک داشته باشد. معلول محیط ناسالم اجتماعی است (مینجر، 1369).
مطالعه نهاد خانواده و بررسی تغییر و تحولات آن، از جمله مسائلی است که طی قرون و اعصار، مورد توجه محققان و عالمان بوده و در دهه های اخیر از دیدگاه مکاتب کاردکرد گرایی ساختی ، معتقد است که اجزاء دوام و بقاء جامعه را موجب می شود در این دیدگاه خانواده سازمانی اجتماعی و متشکل از افراد است که در رابطه با هم هستند. این سازمان کارکردهایی دارد که به بقاء اجتماع کمک می کند (ادیبی ،1385).
پارسونز که یکی از طرفداران این مکتب است اعتقاد دارد جوامع انسانی به سمت و سویی حرکت می کند. صاحبنظران بر این باورند از بین اعضای خانواده آنکس که در تربیت کودک نقش اساسی و مهمی بر عهده دار ، مادر می باشد. علت امر شاید این باشد که همان ابتدا طفل بیشترین کنش و واکنش عاطفی خود را با مادر برقرار می کند.
در واقع هسته اصلی احساس امنیت و اعتماد یا عدم اعتماد در کودک رابطه اولیه وی و مادرش سرچشمه می گیرد در صورتی که این روابط ناسالم و نادرست باشد ، احساس ناامنی و عدم اعتماد بر زندگی او سایه می افکند.
بی توجهی های طولانی بدرفتاری و محرومیت از صحبت ها در ابتدای زندگی منجر به ناسازگاری های موقت و گاهی طولانی در کودک می شود (ماسن ، 1367)
سازگاری ، مسئله ای که مخصوص انسان نمی باشد هر موجود زنده ای به فراخور حال خود ، به اقتضای طبیعت و مرحله تکاملی که بدان دست یافته است، ناچار است به طریقی که متضمن حفظ حیات و بقای اوست، خود را با محیط پیرامونش سازگار کند ، به دلیل اینکه در فرایند سازگاری وجوه اشتراک زیادی بین انسان و حیوان وجود دارد.
بخش عمده ای از دانش ما درباره فرایند سازگاری زیادی بین انسان ها و حیوان وجود دارد. بخش عمده ای از دانش ما درباره فرایند سازگاری در استان به تحقیقاتی که درباره حیوانات به عمل آورده است مبتنی می باشد. هر چه از نردبان تکامل بالاتر می رویم قابلیت انعطاف و یادگیری واکنش های عزیزی او را کاملا تحت شعاع قرار داده سات . انسان باید به استثنای واکنش های بازتابی ائلیه همه چیز را بیاموزد و به ویژه اعمال و رفتاری که وی سازگاری با محیط اجتماعی بکار می گیرد (والی پور، 1363).
انسان در بسیاری از امور زندگی اجتمایع، باس ایر افراد جامعه در ارتباط است او باید برای ادامه حیات و تامنی حوائج خود به زندگی گروهی تن در دهد و با دیگران بیا رسیدن به هدف های مشترک تشریک مساعی کند . در چنین شریطی و در رابطه باس ایر افراد جامعه است که هر کس ناگزیر باید به نوعی سازگاری رضایت مبخش دست یابد به همین دلیل سات که مشکلات و موانع آدمی ،از حیات اجتماعی او مایه می گیرد. به این ترتیب مفهوم سازگاری، از نظر آدمی یعنی سازگاری اجتماعی ، حتی برای ارضاء نیاز های زیستی ، انسان خود را با وضع اجتماعی و شرایطی که ساخته دست انسان است رو به رو می بیند. مقررات، توقعات، ارزشها، رقابت ها، همکاریها، کارشکنی هاموانع و عوامل و واقیع هایی از این نوع که او را در راه تامین خواستهایش هیچ گاه تنها نخواهد گذاشت.
گر چه به درستی بین سازگاری و ناسازگاری حد و مرز مشخص و معینی نمی توان یافت حالات بینابین این دو حالت بسیار زیاد است، فرایند سازگاری و ناسازگاری را باید خط پیوسته ، طولانی و مندرج تجسم نمود که نقطه آن درجه ای از ناسازگاری را بیان می کند.
در خط مفوض، از ناسازگاری شروع نمود و بعد به درجات میانه و سپس در پایان خط، با سازگاری کامل با محیط می رسیم که مقصود و عنایت همه افراد بشر است (والی پور 1363).
سازگاری را این طور تعریف می کند، منظور از سازگاری انطباق متوالی با تغییرات و ایجاد ارتباط بین خود و محیط به نحوی است که حداکثر خویشتن داری را همراه با رفاه اجتماعی ، ضمن رعایت حقایق خارجی پذیر می سازد. به این ترتیب سازگاری به معنی همرنگ شدن به جماعت نیست (راجرز 1357).
سازگاری به معنی شناخت این حقیقت است که هر فرد باید هدف های خود را با توجه به چهار چوب های اجتماعی و فرهنگی مطابق نماید. آن دسته از پاسخ های موجود زنده که باعث سازگاری موثر و هماهنگ او با موقعیتی که در آن گرفته است از پاسخ های موجود زنده که باعث سازگاری موثر و هماهنگ او با موقعیتی که در آن گرفته است می شود تعلیق یا وفق دادن شخص نسبت به محیط گویند ( مان ، مترجم ساعتچی 1364).
شعاری نژاد (1364) در کتاب خود می گوید، سازگاری عبارت است از:
1- عمل برقراری یک رابطه روان شناختی رضایت بخش میان خود و محیط
2- عمل پذیرش رفتار و کردار مناسب و موافق محیط و تغییرات محیطی
3- سازگاری موجود زنده با تحریکات درونی و بیرونی
روان شناسان به طور سنتی، سازگاری را ویژگی هایی از شخصیت بهنجار تلقی کرده اند که به خود کمک می کند تا خود را با جهان پیرامون خویش سازگار نماید . یعنی با دیگران در صلح و صفا زندگی کند جایگاهی در جامعه برای خود به دست آورد.
روان شناسان بسیاری معتقدند اگر اصطلاح سازگاری در معنی همنوایی با اعمال و اندیشه های دیگران تلقی شود، چنان باری از تلویحات منفی خواهد بود که دیگر نمی تواند توصیفی از شخصیت سالم به دست دهد. آنان بیشتر به ویژگی مثبتی مانند فردیت آفرینندگی و شکوفایی استعدادهای بالقوه تاکید دارند (الکینسون، ج دوم، 1368).
اگر می توانستید بر پایه ضوابط معتبر علمی درجه سازگاری افراد جامعه را اندازه گیری و سپس در یک منحنی توزیع پیاده کنید به احتمال قوی منحنی طبیعی به دست می آوریم.
به این ترتیب که در یک طرف منحنی، اقلیت کوچکی خیلی ناسازگار و در طرف دیگر منحنی اقلیت کوچکی وجود خواهد داشت و در میان آن دو گروه اکثریت افرادی وجود دارند که از سازگاری طبیعی برخوردارند (والی پور 1363).
نقش مادری و اهمیت روابط متقابل مادر – کودک
مهم ترین مسئله ای که در اشتغال زنان باید مورد توجه قرار بگیرد وجود نقش های متعددی است که زنان باید به عنوان همسر و مادر و گرداننده خانواده به عهده گیرد نقش هایی که در جامعه ما به صورت سنتی به آن نگریسته می شود و بعضاً با نقش مدرن زن به عنوان یک فرد شاغل در خارج از خانه در تعارض است وقتی زن ها نقش های زنانه را کنار می گذارند و فعالانه در زندگی اجتماعی شرکت می کنند، نه تنها از طریق سیستم اجتماعی تشویق نمی شوند بلکه در داخل جامعه زنان نیز مورد حمایت قرار نمی گیرند.
مادرانی که امکان دستیابی به شکل مناسب را ندانرد اغلب دچار یاس شده و در خانه مانند مشکلات عاطفی فرزندان حضور فعال زنان در بازار کار، تا حدی به ارگانیزم بدنی و روحی انان لطمه وارد می سازد در این میان کودکان وضع اسف بارتری دارند.
نخستن تماس های روحی و جسمی نوزاد با فردی است که در دوران شیر خوارگی مراقبت از او را به عهده می گیرد و این فرد معمولا مادر است (کارمل 1984).
روشی که مادران در قبال پاسخگویی به نیاز های نوزادان اتخاذ می کنند متفاوت است . ممکن است صبورانه و گرم، باشند و خشن و عاری از حساسیت و بی تفاوتی باشد . از دیدگاه علم و تربیت، برخوردهای اولیه مادر و کودک به هر کیفیتی که باشد نقطه ای است تولد روانی کودک از آنجا آغاز می شود.